تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خاطرات جبهه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
کلام شهدا
وظیفه ما گسترش مبانی فکری و اعتقادی انقلاب در نسل جوان است، تا آن منبع عقیدتی که مبدأ حرکت بود، محکم شود.
حجه الاسلام شهید محمدجواد باهنر
خاطرات شهدا
گفت"ببین فلانی، من هم توی انگلیس دوره دیده م، هم توی آمریکا، هم توی اسرائیل. خیلی جنگیده م. فرمان ده زیاد دیده م. دکتر چمران اولین فرماندهیه که موقع جنگیدن جلوی نیروهاست و موقع غدا خوردن عقب صف. شهید مصطفی چمران
منبع:کتاب چمران
کلام شهدا
خدایا ! وابستگی های دنیایی را از من دور کن و برایم بی ارزش قرار بده تا بتوانم زود از آن بگذرم.
سردارشهيد سعيد قهاري
خاطرات شهدا
رضایت نامه را گذاشت جلوی مادرش. چه امضا بکنی، چه امضا نکنی من می رم! اما اگه امضا نکنی من خیالم راحت نیست، شاید هم جنازه ام پیدا نشه. در دل مادر آشوبی به پا شد، رضایت نامه را امضا کرد. پسر از شدت شوق سر به سر مادرش گذاشت. جنازه ام رو که آوردند، یه وقت خودت رو گم نکنی؛ بی هوش نشی ها، چادرت رو هم محکم بگیر!
منبع:سایت صبح
کلام شهدا
در جبهه من این را فهمیدم که زندگی کردن جز در راه خدا یک خسران و یک زیان بزرگ است.
شهید صادق مهدی برزی
خاطرات شهدا
يك شب از طرف پاسگاه شهيد چمران مسجد المهدى سمنان گشت زنى مى كرديم . ماه آن شب در حال خسوف قرار گرفت . از وقتى كه ماه شروع به گرفتن كرد شهيد بزرگوار على اصغر قاسم پور اسلحه اش را به من داد و گفت من مى خواهم نماز آيات را همين حالا بخوانم ، شهيد بزرگوار على اصغر مطلبى هم همراه ما بود. من و شهيد مطلبى نگهبانى مى داديم و شهيد قاسم پور با گفتن اين جمله كه معلوم نيست كه من تا ده دقيقه ديگر زنده باشم يا نه ، شروع به خواندن نماز آيات كرد.
منبع:نماز عشق - راوی:مصطفی صابریان
کلام شهدا
کسی که به پدر و مادرش احترام بگذارد ، یعنی طوری با آنها رفتار کند که رضایت آنها را جلب نماید ، همیشه پیش خداوند عزیز بوده و در زندگی خوشبخت خواهد بود.
سرلشكر خلبان شهید عباس بابايي
خاطرات شهدا
سال شصت و دو بود؛ پاسگاه زید. کادر لشکر را جمع کرد تا برایشان صحبت کند. حرف کشید به مقایسه ی بسیجی ها و ارتشی های خودمان با نظامی های بقیه ی کشورها. مهدی گفت:«درسته که بچه های ما در وفاداری و اطاعت امر با نظامی های بقیه ی جاها قابل مقایسه نیستند، ولی ما باید خودمونو با شیعیان ابا عبدالله مقایسه کنیم. اون هایی که وقت نماز، دور حضرت رو می گرفتند تا نیزه ی دشمن به سینه ی خودشون بخوره و حضرت آسیب نبینه.» شهید مهدی زین الدین
منبع:کتاب زین الدین
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله مي‌كند و عمليات را لو مي‌دهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقي‌ها. اگر عمليات لو مي‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام مي‌شدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
سیدعلیرضا میرکمالی از رزمندگان استان کرمان در خاطره ای از روزهای دفاع مقدس می گوید:در منطقهٔ عملیاتی جنوب پاسگاه زید، یک دستگاه لورد کاواساکی، بعد از عملیات رمضان به دلیل اصابت ترکش به سرسیلندرش از کار افتاده بود. با همّت و شجاعت بچّه های مهندسی رزمی لشکر 41 ثارالله کرمان، که بنده هم عضو آن واحد بودم،لودر به غنیمت گرفته شد.

با توجّه به کمبود دستگاه های سنگین جهادی و راه سازی در آن زمان، داشتن یک دستگاه لودر باعث افتخار محسوب می گردید، آن هم اگر جزء غنائم جنگی می بود.

این لودر داخل یک سنگر روبروی خطّ مقدّم عراق و در دید مستقیم نیروهای آن ها قرار داشت. به محض این که هوا تاریک می شد؛ بچّه ها اوایل شب در آن هوای تاریکِ تاریک، که دید دشمن کم بود، همراه با گروه تأمین از خاکریز حرکت می کردند و خودشان را به سنگری که لودر در آن جا بود، می رساندند. ساعت ها در کنار لودر می ماندند؛ تا زمانی که ماه؛ کاملاً در آسمان نمایان شود و نورافشانی کند. آن ها با استفاده از نور ماه با آچار و ابزار، اقدام به بازکردن سرسیلندر و تعمیر آن می نمودند. حال نوبت حمل قطعات خراب به پشت خط، به منظور تعمیر گردید. با توجّه به این که وزن این قطعات سنگین و حمل آن ها با مشکلات ویژه ای همراه بود و نیروهای ما در دید دشمن قرار داشتند، بچّه ها با زیرکی تمام، قطعات را داخل برانکارد قرار می دادند و آنها را به صورت نیمه خیز با توجّه به سنگین بودن، برای تعمیر به پشت خط، انتقال می دادند.

سرسیلندر و شیلنگ های فشار قوی برای تعمیر به اهواز برده شد. طی این مدّت بچّه ها به طرف لودر نمی رفتند؛ زیرا احتمال لو رفتن و مانع از ادامه ی کار می شد. سرسیلندر از اهواز آورده شد؛ ولی می بایست آن را به نزدیکی لودر حمل کرد، با روش قبلی این کار انجام شد و سرسیلندر و شیلنگ های فشار قوی روی لودر بسته شد. باطری لودر از کار افتاده و فاقد برق بود. می بایست شارژ شود، باطری همانند دیگر قطعات با برانکارد به پشت خط، آن هم در تاریکی شب حمل و برای شارژ به اهواز منتقل گردید، بعد از دو روز برگشت داده شد و مجدداً بر روی لودر قرار گرفت.

لودر آب و روغن قاطی کرده بود، روغن آن را تخلیه و مجدداً 20 لیتر روغن و 20 لیتر آب داخل پیت ریخته و به وسیله برانکارد، آن هم در تاریکی شب به محل استقرار لودر حمل گردید و داخل لودر تخلیه شد. حال بایستی لودر را روشن نماییم. همین که دشمن را سرگرم نمودیم، لودر را روشن و از داخل سنگر بیرون آوردیم. هوا کاملاً تاریک بود ولی در زمان حرکت لودر، راننده متوجّه شد که لاستیک جلو پنچر می باشد، بیل لودر را روی زمین قرار داد و دستگاه لودر را به صورت دنده عقب به سمت خاکریز خودی هدایت نمود، بعد از این واقعه تازه عراقی ها متوجّه شده بودند، چه اتفاقی افتاده است. دیگر کار تمام شده و لودر، پشت خاکریز ایرانی ها رسیده بود. فردای آن روز عراقی ها از شدّت عصبانیّت شروع به یاوه گویی از طریق رادیو، علیه فرمانده تیپ، حاج قاسم سلیمانی نمودند، به او لقب قاسم لودر دزد دادند زیرا با این سرقت لودر، روحیه ی نیروهای عراقی ضعیف گردیده بود و نیروهای ما از خوشحالی انجام این کار، در پوست خود نمی گنجیدند.
[تصویر: 138550_755.jpg]
کلام شهدا
بر تابوتم يك جلد قرآن بگذاريد،تا مردم بدانند كه هدف من خدا بوده است و قرآن. نه هيچ چيز ديگر.
شهید عبدالله عبدالهی
خاطرات شهدا
کوچک ترین فرصتی که برای عباس علی پیش می آمد، به راحتی می شد ایشان را کتاب به دست در گوشه ی سنگری پیدا کرد. معمولاً کتاب های مذهبی و علمی می خواند و مطالب جدیدی را که در پی مطالعاتش به دست می آورد، در اختیار بچه های گردان قرار می داد. یک بار خلوتش را بهم زدم و پرسیدم:«چرا این قدر مطالعه می کنی؟!» گفت :«برای این که وقتی انسان بی کار باشد شیطان به سراغش می آید.» شهید عباس علی عباسی
منبع:سایت صبح
کلام شهدا
در مسئله دفاع بحث توان مطرح نيست اگر دشمن يك ميليون برابر ما توان داشته باشد و ما يك باشيم وظيفه داريم در مقابل او بايستيم.
شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی
خاطرات شهدا
يك شب در جبهه صحنه بسيار روحانى ديدم . نيمه هاى شب بود كه براى رفتم به دستشويى از خواب بيدار شدم . شنيدم كه صداى ناله اى مى آيد. فكر كردم مجروحى باشد. دنبال صدا رفتم و ديدم نوجوانى ضعيف الجثه كه حدود سيزده چهارده سال بيشتر نداشت ، صورتش را روى خاك گذاشته بود و با سوز دل صدا مى زد الهى العفو و همزمان گاهى در حال زمزمه زيارت عاشورا هم بود. آن شب چيزى به او نگفتم . ولى فردا كه او را ديدم از او پرسيدم : چند ساله هستى ؟ گفت چهارده ساله از او پرسيدم : ديشب چه زيارتى مى خواندى ؟ او با همان حالت تقريبا بچه گانه اش گفت كه شب ها نماز شب مى خوانم ، سرانجام اين نوجوان با صفا در عمليات محرم به شهادت رسيد.
منبع:نماز عشق - راوی:مصطفی صابریان
کلام شهدا
محکمه خون شهدا محکمه ی عدلی است که ما را در آن به محاکمه می کشند.
شهید سید مرتضی آوینی
خاطرات شهدا
شهید رنجبر همیشه در موقع صبحگاه یا مانور، یا راهپیمایی های طولانی، جلوی همه ی بچه ها حرکت می کرد. او پشت پیراهن خود با ماژیک نوشته بود: «جایی که دشمن هرگز نخواهد دید». او فرمانده ی دسته ی ما بود. شهید رنجبر
منبع : سایت صبح
تصمیم گرفتم کتابی شامل خاطرات این شهید بزرگوار تهیه کنم تا همگان این استاد اخلاق را بشناسند.
.
بعد از جمع آوری خاطرات نمی دانستم اسم کتاب را چه بگذارم. بسم الله گفتم. سوره حمد را خواندم و قرآن را باز کردم. صفحه ای که باز شده بود را با دقت نگاه کردم. با دیدن آیات بالای صفحه رنگ از چهره ام پرید. سرم داغ شده بود. بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد. در بالای صفحه آیات 109 به بعد سوره صافات جلوه گری می کرد که می فرماید:سلام بر ابراهیم، اینگونه نیکوکاران را جزا می دهیم، به درستی که او از بندگان مومن ما بود.
بچه ها شهید ابراهیم هادی ازون شهدای دست گیره امیدوارم تو این ماه عزیز به ما هم نظری کنه .
[تصویر: fakqpj5ouse756ijj8p7.jpg]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع