تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خاطرات جبهه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
کلام شهدا
بر روي قبرم اين مطلب نوشته شود: اي برادر، به كجا ميروي كمي درنگ كن .آيا با كمي گريه و يك فاتحه خواندن بر مزار من و امثال من، مسئوليتي را كه با رفتن خود بر دوش تو گذاشته ايم از ياد خواهي برد؟
شهيد رضا نادري

خاطرات شهدا
شب شهادت آقا حجت، خواب ديدم كه من و خانواده ام در يك حرم با صفايي هستيم. نمي دانم حرم كدام امام بود. داشتند داخل حرم جنازه مي بردند. ما كنار درها، به رديف ايستاده بوديم. بعد از مدتي جنازه اي آوردند و به من گفتند : اين آقا حجت است.فرداي شبي كه اين خواب را ديدم، خبر شهادت آقا حجت را آوردند.
منبع :خانواده شهيد
کلام شهدا
اگر به اميد خدا، شهادت نصيب من شد، سعادت دنيا و آخرت شامل حال من شده، كه در راه خدا شهيد شدم.
شهيد يوسف اركانى
خاطرات شهدا
دور هم گرد نشسته بودیم. مصطفی بغل دست آیت الله بهجت نشسته بود . دانه دانه بچه ها را معرفی می کرد . ازعملیات فتح المبین گزارش می داد « رزمنده های غیور اسلام ، باب فتح الفتوح را گشودند. ماسربازهای امام خمینی، صدام و صدامیان را نابود می کنیم.» حاج آقا سرش پایین بود و گوش می داد. حرف های مصطفی که تمام شد، دستش را زد پشت مصطفی وگفت« مصطفی ! هر کدوم ما یه صدامیم. یه وقت غرور نگیردمون.» شهید مصطفی ردانی پور
منبع :کتاب ردانی پور
کلام شهدا
خوراك شكم مي رسد ولي خوراك مغز ،علم و روح را بايد دنبالش رفت. شهید حجت الاسلام عبدالله میثمی
خاطرات شهدا
اعزامش نمی کردند. قدرت گویایی اش به خاطر یک ترکش از دست رفته بود. * بعد از اذان صبح یکی از مسئولان اعزام در زد. -به علتی که فقط خودم می دانم، اعزامت می کنم. * دوستان شهیدش به خواب آن آقا رفته بودند و برای اعزام دوستشان وساطت کرده بودند!
منبع :سایت صبح
کلام شهدا
تا انسان در خود تلاشی ایجاد نکند، خودسازی ایجاد نمی‌شود. هر چند محیط مساعد خیلی مهم است اما این تلاش انسان است که باید در درونش یک تحول ایجاد کند و اشکالات خود را بسنجد و برطرف کند و راه را بیابد.
حجت الاسلام و المسلمین شهید مصطفی ردانی پور

خاطرات شهدا
چند روزی می شد که در اطراف کانی مانگا در غرب کشور کار می کردیم؛ شهدای عملیات والفجر چهار را پیدا می کردیم. اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدی داخل یکی از سنگرها شدیم. سریع رفتیم جلو. همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود. خواستیم که بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، در کمال حیرت دیدیم در انگشت وسط دست راست او انگشتری است؛ از آن جالب تر این که تمام بدن کاملاً اسکلت شده بود ولی انگشتی که انگشتر در آن بود، کاملاً سالم و گوشتی مانده بود. همه ی بچه ها دورش جمع شدند. خاک های روی عقیق انگشتر را پاک کردیم. اشک همه مان درآمد، روی آن نوشته شده بود: « حسین جانم »
منبع :سایت صبح
(۸/فروردین/۹۳ ۱۲:۳۷)شهیدناهید فاتحی نوشته است: [ -> ]
خاطرات شهدا
چند روزی می شد که در اطراف کانی مانگا در غرب کشور کار می کردیم؛ شهدای عملیات والفجر چهار را پیدا می کردیم. اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدی داخل یکی از سنگرها شدیم. سریع رفتیم جلو. همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود. خواستیم که بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، در کمال حیرت دیدیم در انگشت وسط دست راست او انگشتری است؛ از آن جالب تر این که تمام بدن کاملاً اسکلت شده بود ولی انگشتی که انگشتر در آن بود، کاملاً سالم و گوشتی مانده بود. همه ی بچه ها دورش جمع شدند. خاک های روی عقیق انگشتر را پاک کردیم. اشک همه مان درآمد، روی آن نوشته شده بود: « حسین جانم »
منبع :سایت صبح
عکسش؟
کلام شهدا
جهاد يعني برداشتن خارهاي راهي كه به خدا مي‌رسد.
حجه الاسلام و المسلمین شهید مصطفی ردانی پور
خاطرات شهدا
يك شب قبل از اينكه خواب شهيد شدنش را ببينم، تلويزيون عمليات بدر را نشان مي داد. وقتي تصوير آقا حجت را ديدم احساس كردم كه شهيد شده است و ناخود آگاه اشك ريختم . مادرم و خانواده ام به من گفتند: تو چرا اينقدر گريه مي كني ؟ خيلي هم بايد خوشحال باشي كه زنده است و تصويرش پخش مي شود. ولي من پيش خودم مي گفتم كه او شهيد شده است. وقتي خبر شهادتش را شنيدم، متوجه شدم كه دلم به من دروغ نگفته بود. منبع :خانواده شهيد
معصومیت به غارت رفته

بهشون قبولونده بودند، در صورتی که اسیر بشید بدترین شکنجه هارو بکار میبرن تا ازتون حرف بکشن. اگر هم کشته بشین، از روی چهره و اثر انگشت، خونوادتون رو شناسایی می کنند و از اونا انتقام می گیرن!


آخرین روزهای تیر ماه 67، با بمباران شیمیایی منطقه توسط هواپیماهای عراقی و فرمان صدام، عملیات "فروغ جاویدان" از سوی منافقین در غرب کشور آغاز شد.

سرپل ذهاب و کرند غرب رو به زیر چکمه های نجس خود درآوردند و مغرور و سرمست، اسلام آباد غرب را هم به اشغال درآوردند.


مقابله مردمی که آغاز شد، به خانه ها و کوچه ها پناه بردند. با حضور نیروهای بسیجی ایرانی، هراس تمام وجودشون رو گرفت.


همان کاری را کردند که رهبرانشان القاء کرده بودند:

اگر اسیر شوید ...

و اگر هم جنازه تان سالم بماند ...


دخترکان 18 – 20 ساله که هیچی از جنگ و نظامی گری نمی دانستند و فکر می کردند با نفربرهای صدام، تخته گاز تا خود تهران خواهند رفت و 3 روزه ایران را فتح می کنند، در بن بست هویتی و وجودی قرار گرفتند.


یکی یکی نارنجک را از جیب درآورده، برای اینکه هم چهره شان متلاشی شود و هم اثر انگشتشان از بین برود، نارنجک را در مشت، جلوی صورت گرفته، فریاد زدند:

"قسم به مسعود، قسم به مریم، تسلیم ننگ است ..."

و نارنجک جلوی صورتشان منفجر شد.


و از شهادتین و مسلمانی هیچ به گوش نرسید، مگر قسم به مسعود و مریم!
رنگ و بوی فاطمه سلام الله علیها



[تصویر: 30723717175434777138.jpg]
توی عملیات محرم مجروح شد و دکترا ازش قطع امید کردند
حضرت زهرا سلام الله علیها اومده بودند به خوابش و فرموده بودند:
پسرم! تو شفا گرفتی ؛ فقط قول بده جبهه رو ترک نکنی
بعد از این خواب سر از پا نمی شناخت
توی عملیات خیبر شد فرمانده ی گردان علی اکبر علیه السلام
از بس که حضرت زهرایی بود اسم گردانش رو به یا زهرا سلام الله علیها تغییر داد
شهید که شد ایام فاطمیه بود و ترکش خورده بود به پهلوش
خاطره ی از زندگی شهید سید کمال فاضلی
منبع: کتاب سردار فضائل
کلام شهدا
رمز همه رستگاریها توکل به خداست. شهید احمد رضا جعفری
خاطرات شهدا
هفت ساله بود که رفت کارگاه خياطي، پيش داداش علي، اوستا به داداش گفته بود مواظب باش دست به چرخ¬ها نزنه. خرابکاري بکنه من يقه تو رو مي گيرم. دو هفته نشده بود يک چرخ ديگر گذاشته بود کنار بقيه چرخ ها. گفته بود: براي آميرزاست. سه ماه توي خياطي کارکرد. مزدش شد عين بقيه، مدرسه ها که باز شد رفت شبانه اسم نوشت روزها کار مي کرد شبها درس مي خواند . شهید محمد بروجردی
منبع:صد خاطره از شهدا
کلام شهدا
مردم شريف ايران! براي شناختن حق و باطل ايمان لازم است و لازمه ايمان تقوي مي‌باشد به نظر من يكي از راه‌هاي به دست آوردن تقوي نماز و قران اس.
شهيد رضا اعلايي، رضا
خاطرات شهدا
تشییع جنازه ی یکی از شهدای روستا بود. در مراسم فاتحه، وصیت نامه اش را با صدای بلند خواندند. اشک در چشم همه جمع شده بود. چند جوان در گوشه ی مسجد نشسته بودند و گوش می دادند. عازم جبهه بودند، همان چند جوان. وصیت نامه کار خودش را کرده بود.
منبع:سایت صبح
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع