کلام شهدااين را بدانيد كه اين مردم و خانوادۀ شهدا بودند كه مسؤوليت به شما دادند و امروز خدمت در همچنين مملكتى، بسيار مسئوليت دارد.
صفرعلى رضايى
خاطرات شهدا
وقتى فرمانده شد، تاكتيك جنگى آن قدر برايش مهم بود كه آموزش لشكر 17، بين همه ى لشكرها زبان زد شده بود. زمستان پنجاه و نه بود. با حسن باقرى، توى يك خانه مى نشستيم، خيلى رفيق بوديم. يك روز، ديدم دست جوانى را گرفته و آورده. مى گويد «اين آقا مهدى، از بچه هاى قُمه. ميرى شناسايى، با خودت ببرش. راه و چاه رو نشونش بده.» شهید مهدی زین الدین
منبع:برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی
کلام شهدابعضي چيزها هستند كه خيلي مهم بوده و اگر بازگو نشود و مردم روشن نشوند به اسلام و انقلاب ضربه ميخورد، ليكن خيلي از چيزهايي كه زبانزد ماها شده است، جز افترا و غيبت چيز ديگري نيست.
شهيد حسينعلي رحيقي
خاطرات شهدا
شب دكتر آماده باش داد. حركت كرديم سمت اهواز. چند كيلومتر قبل از شهر پياده شديم. خبر رسيد لشكر 92 زمين گير شده. عراقى ها دارند مى رسند اهواز. دكتر رفت شناسايى. وقتى برگشت، گفت «همين جا جلوشان را مى گيريم. از اين ديگر نبايد جلوتر بيايند.» ما ده نفر بوديم، ده تا تانك زديم و برگشتيم. عراقى ها خيال كرده بودند از دور با خمپاره مى زنندشان. تانك ها را گذاشتند و رفتند. شهید مصطفی چمران
منبع :برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | رهي رسولي فر
کلام شهدا
آگاه باشيد كه ظواهر زندگى دنيا شما را غافلگير نكند، از اخلاق رذيله بپرهيزيد.
پرويز محمدی
خاطرات شهدا
والفجر يك بود. با گردانمان نصفه شبى توى راه بوديم. مرتب بى سيم مى زديم بهش و ازش مى پرسيديم «چى كار كنيم؟» وسط راه يك نفربر ديديدم. درش باز بود. نزديك تر كه رفتيم، صداى آقامهدى را از توش شنيديم. با بى سيم حرف مى زد. رسيده بوديم دم ماشين فرماندهى. رفتيم بهش سلام بكنيم. رنگ صورتش مثل گچ سفيد بود. چشم هايش هم كاسه خون. توى آن گرما يك پتو پيچيده بود به خودش و مثل بيد مى لرزيد. بدجورى سرما خورده بود. تا آمديم حرفى بزنيم، راننده اش گفت «به خدا خودم رو كشتم كه نياد; مگه قبول مى كنه؟» شهید مهدی باکری
منبع:کتاب باکری انتشارات روایت فتح
کلام شهدابکوشید تا عاشق شوید چرا که مسیر عشق بی انتهاست مبدأش کربلا ، مقصدش تا خداست.علی رضوانی
خاطرات شهدا
در عملیات «طریق القدس» زمین مسطح بود و بار عملیات سنگین. آنقدر تعداد افراد دشمن و تجهیزات آنها زیاد بود كه تعداد شهدا و مجروحین، لحظه به لحظه زیادتر میشد. تقریباً من مانده بودم و احمد كاظمی و تعداد انگشتشماری از بچهها. نمیتوانستیم تصمیم بگیریم كه خط را ترك كنیم یا حفظش نماییم. بعد از آنكه دو گلولة آرپیجی به طرف تانكهای دشمن شلیك كردیم، با احمد قرار گذاشتیم عقب برنگردیم. ما اصلاً از اینكه خودمان پشت خط مانده بودیم و هیچ نیرویی نبود، نمیترسیدیم. خدا به ما لطف كرده بود كه از دشمن نهراسیم. به احمد گفتم: باید كاری بكنیم. دشت رو به روی ما پر از تانك بود. آنها برای پاتك آماده میشدند. تصمیم گرفتیم تعدادی نارنجك برداریم و به طرف تانكها برویم. مطمئن بودیم اگر این كار را نكنیم، خط تا صبح سقوط میكند. تعدادی نارنجك به كمرهامان بستیم و تعدادی داخل یك جعبه ریخته، به سمت تانكها رفتیم. از خاكریز خودی كه رد شدیم، فقط من و شهید احمد كاظمی بودیم. مدام آیة «و جعلنا...» میخواندیم. آن لحظه، حال خوشی داشتیم. فكر میكردیم حتماً شهید میشویم، و اینجا آخر خط است. خیلی مضحك بود؛ جنگ تانك با نفر! من و احمد در آن زمان سبك وزن بودیم. در یك آنی از تانكها بالا میرفتیم و ضامن نارنجكها را میكشیدیم و آنها را داخل تانكها میانداختیم. عراقیها كه از صبح، خیلی خسته شده بودند و در دشت، هر كدام به طرفی افتاده بودند، متوجه حضور ما نبودند. یك گردان تانك به شكل مثلث در خط چیده شده بود، و ما تقریباً قبل از آنكه عراقیها به خودشان بیایند، در درون آنها نفوذ كردیم، و آتش بازی جالبی به راه افتاد. الآن كه فكر میكنم، پی به حقیقت ماجرا میبرم كه آن شب مثل آنكه به ما الهام شده بود آن كار را انجام دهیم. شهيد احمد كاظمي
منبع:راوي: سردار مرتضي قرباني، ر.ك: فاتح خرمشهر، ص147 ـ145
کلام شهدابه تزكيه و تهذيب نفس خود بپردازيد و در راه رسيدن به خدا و شناخت ارزشها، لحظه اى از پا ننشينيد. على مقدم
خاطرات شهدا
تانک هاي عراقي داشتند بچه ها را محاصره مي کردند. وضع آن قدر خراب بود که نيروها به جاي فرمانده لشکر مستقيما به حسن بي سيم مي زدند.حسن به فرماندشون گفت: همين الان راه مي افتي، ميري طرف نيروهات ، يا شهيد مي شي يا با اونا برمي گردي. خيلي تند و محکم مي گفت: اگه نري باهات برخورد مي کنم . به همه ي فرماده ها هم مي گي آرپي جي بردارند مقاومت کنن. فرمانده زنده اي که نيروهاش نباشن نمي خوام. شهید حسن باقري
منبع:برگرفته ازسايت سربازان اسلام
کلام شهدا به خدا قسم اگر میدانستم با هر بار که خونم ریخته میشود، بیحجابی آغوشِ حجاب را در برمیگیرد؛ حاضر بودم هزاران بار کشته شوم.
شهید یعقوب ابراهیمنژاد
خاطرات شهدا
چند تا از بچه ها، كنار آب جمع شده بودند. يكيشان، براى تفريح; تيراندازى مى كرد توى آب. زين الدين سر رسيد و گفت «اين تيرها، بيت الماله. حرومش نكنين.» جواب داد «به شما چه؟» و با دست هُلش داد. زين الدين كه رفت، صادقى آمد و پرسيد «چى شده؟» بعد گفت «مى دونى كى رو هُل دادى اخوى؟» دويده بود دنبالش براى عذرخواهى كه جوابش را داده بود «مهم نيس. من فقط نهی از منکر كردم. گوش كردن و نكردنش ديگه با خودته.» شهید مهدی زین الدین
منبع:برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | احمد جبل عاملی
کلام شهدادوستانم! راه حق را بپيمائيد و از دنياى مادى، دل بر كنيد.... بر مشكلات، صبر و پايدارى داشته باشيد كه خداوند، صابران را دوست دارد.
يوسف محصل
خاطرات شهدا
دویست و پنجاه نفر بسیجی بودند . باید از دیواندره می اوردیم شان سقز. مسئول گروه اسکورت محمود بود. پایین گردنه ایرانخواه کمین خوردیم . باران اتش باریدن گرفت روی سرمان . محمود حتی سرش را خم نکرد راست راست می دوید این طرف ان طرف . داد می زد بچه ها را راهنمایی می کرد. اول بسیجی ها را فرستاد کناره های ارتفاع بعد هم بچه های اسکورت را دو گروه کرد یک عده توی خط اتش و حرکت شروع کردند به بالا رفتن از ارتفاع. محمود هم با چند نفر دیگر رفت که گردنه را دور بزند می خواست برود پشت سر کومله ها زود فهمیدند که دارند رو دست می خورند فرار کردند. خبر توی سپاه سقز پیچید . همه می گفتند گروه کاوه اولین گروهی بود که یک عده نیرو رو صحیح و سالم رسوند سقز. می گفتند خون هم از دماغ کسی نیومده. محمود کاوه
منبع : سایت سبک بالان
کلام شهدادنيا جاودانى نخواهد ماند، پس چه بهتر كه در راه اسلام از دنيا برويم. فریدون مقدوری
خاطرات شهدا
عمليات كربلاى پنج بود. در يك كانال پناه گرفته بوديم و فاصله ما با عراقى ها كم تر از 200 متر بود. شهيد حميد باقرى بالاى كانال ايستاده بود. صدايش زديم حميد بيا داخل كانال . اين جا امن تر است .ممكن است هدف قرار بگيرى . او در جواب گفت : هر چه خدا بخواهد همان مى شود بعد از چند دقيقه او آمد پايين و در پشت كانال مشغول نماز شد. در همين حين خمپاره اي كنارش خورد و به شهادت رسيد. ما خواستيم خود را به بالاى سر او برسانيم كه خمپاره ديگرى درست روى پيكر مطهرش خورد و همچون گلى او را پرپر كرد. بعد از مدتى به صحبت او فكر كردم كه مى گفت هر چه خدا بخواهد همان مى شود. وقتى در معرض ديد و تير بود هيچ اتفاقى نيفتاد، ولى هنگامى كه از ديد و تير خارج شد، در هنگام نماز به شهادت رسيد و باز هم ثابت شد، هر چه خدا بخواهد همان مى شود. شهید حمید باقری
منبع : نماز عشق - راوی : سيد محمد مير محمد على
کلام شهدادنيا فقط محل امتحان است. زندگى ابدى در سراى آخرت است و زندگى و حيات واقعى آن جاست. پس بشتابيد. عباس معيل
خاطرات شهدا
در لشكر 27 به فرماندهان، خودرو داده بودند تا در رفت و آمدها راحتتر باشند. وقتی پدرم از محل كار به منزل میآمد، بارها شده بود كه جلوی درب پادگان، سربازها را سوار میكرد و تا جایی كه در مسیرشان بود، آنها را میرساند. یكی از سرداران به ایشان گفت: شما جانشین لشكر 27 محمد رسول الله صلی الله علیه و آله هستید و این حركت شما باعث میشود كه روی سربازها به شما باز شود. پدرم به ایشان گفت: این درجهها نباید باعث شود ما برای خودمان ابهتی قائل شویم و خودمان را كسی تلقی كنیم؛ برای اینكه غرور، ما را نگیرد، رساندن چند سرباز ایرادی ندارد. رابطه پدرم با سربازها رابطه فرمانده و سرباز نبود كه بخواهد درجه را ملاك برای نوع برخوردش قرار دهد. بارها میگفت: «اینها هم مثل من میمانند.» احترامی را كه به همكارانِ همدرجهای خودش میگذاشت، به سربازها نیز میگذاشت.» سردار «سعید سلیمانی» در حادثه سقوط هواپیما در نوزده دی 84 همراه سردار حاج احمد كاظمی و جمعی از فرماندهان دفاع مقدس به سوی معبود شتافت. سردار سعيد سليماني
منبع : راوي: فرزند شهيد، ر.ك: فاتح خرمشهر، ص385