تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خاطرات جبهه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
کلام شهدا
شهادت حد نهايي تکامل انسان و قله رفيع انسانيت است، شهادت، مرگ سعادت آميزي است که آغاز ديدن و زندگي پر ثمر نوين را بشارت مي دهد، شهادت يک تولدي است براي زندگي جاويد.
شهيد جلال عباسي

خاطرات شهدا
به مسئول اعزام گفت:«مي خوام برم جبهه» پرسيد:«شما محصّليد؟» گفت:«بله!» بلند شد و صورتش را بوسيد -من به جاي تو مي جنگم تو درس هايت را بخوان که آينده ساز انقلابي، بايد مراقب انقلاب باشي تا به دست دشمن نيفتد.
کلام شهدا
شهادت خطى است كه از صدراسلام عاشقان الله به آن عشق مى ورزيدند و امام حسين (ع ) كسى بود كه جان و مال و همه چيز خود رابراى پيشبرد دين مبين اسلام قربانى نمود و به درجه شهادت رسيد و دنباله روامام حسين كسانى بودند كه ميخواستند دين مبين اسلام را پايدارتر كنند، ولى چون دژخيمان آن زمان قدرت را در دست داشتند آنها را زندانى و يا به شهادت مى رساندند.
شهيد محمد ابراهيم
خاطرات شهدا

وقت نماز جماعت که مي شد، اصرار مي کرد من جلو بايستم. قبول نمي کردم. من يک بسيجي ساده بودم و آقا مهدي فرمانده لشکر. نمي توانستم قبول کنم . بهانه مي آوردم. اما تقريبا هميشه آقا مهدي زورش بيش تر بود. چند بار شد که با حرف هايش گريه م انداخت. مي گفت « شما جاي پدر و عموي ماهاييد شا بايد جلو وايستيد. » بعضي وقت ها خودش را از من قايم مي کرد، نماز که تمام مي شد، توي صف مي ديدمش يا بعضي وقت ها بچه ها مي گفتند که « آقا مهدي هم بودها! »
شهيد مهدي باکري
کلام شهدا
اگر به اميد خدا، شهادت نصيب من شد، سعادت دنيا و آخرت شامل حال من شده، كه در راه خدا شهيد شدم.
شهيد يوسف اركانى

خاطرات شهدا
داشت محوطه رو آب و جارو مي کرد.به زحمت جارو رو ازش گرفتم.ناراحت شد و گفت : بذار خودم جارو کنم،اينجوري بدي هاي درونم هم جارو ميشن
کار هر روز صبحش بود،کار هر روز يه فرمانده لشگر...
شهيد همت
کلام شهدا
آگاه باشيد كه ظواهر زندگى دنيا شما را غافلگير نكند، از اخلاق رذيله بپرهيزيد.
شهيد پرويز محمدى

خاطرات شهدا
شهيد ابوالحسني را بچه ها دايي صدا مي زدند. اين اواخر ريشش حسابي بلند شده بود. شايد يك قبضه!
ـ دايي! ماشاءالله چه ريشي بلند كرده اي!
ـ اگر از پل بگذرد ريش است والا پشم هم نيست!
کلام شهدا

آگاه باشيد! نه دنيا براى شما باقى مى ماند، و نه شما در آن باقى خواهيد ماند. و اگر شما را به خود فريب داد، از بدى خويش هم برحذر داشته است.
شهيد اسماعيل جان احمدى گل

خاطرات شهدا

قبل از حرکت از اردوگاه گفتند که حاج همت گفته است تو و مهدي خندان حق شرکت در عمليات را نداريد. وقتي خبر را شنيديم، در به در دنبال حاج همت گشتيم. آخر سر، ماشينش را ديديم که داشت از اردوگاه خارج مي شد و مي رفت طرف قرارگاه. به هر زحمتي بود، نگهش داشتيم. حاج همت قبول نمي کرد. جر و بحث بينمان بالا گرفت. همت با شرکت من در عمليات موافقت کرد، اما با مهدي خندان نه. يکهو خندان زد زير گريه. اشک ها کار خودش را کرد. حاج همت رضايت داد ولي از او قول گرفت که احتياط کند و جز فرماندهي و هدايت نيروها، کار ديگري نکند.
حاجي پور فرمانده تيپ عمار شهيد شده بود و فقط مانده بود مهدي.
حاج همت از اين مي ترسيد که مهدي هم از دست برود.
کلام شهدا
برادران و خواهران مسلمان! به ياد خدا باشيد كه «والله اعلم» و هر وقت بر شما فشار مى آيد، در نمازتان از خدا كمك بخواهيد و صبر را پيشه ى خود كنيد
شهيد موسى آقايى
خاطرات شهدا

به سنگر تكيه زده بودم و به خاك ها پا مي كشيدم. حاجي اجازه نداده بود بروم عمليات. مرا باش با ذوق و شوق روي لباسم شعار نوشته بودم. فكر كرده بودم رفتني هستم.داشت رد مي شد. سلام و احوال پرسي كرد. پا پي شد كه چرا ناراحتم. با آن قيافه ي عبوس من و اوضاع و احوال، فهميده بود موضوع چيه. صداش آرام شد و با بغض گفت«چيه؟ ناراحتي كه چرا نرفتي عمليات؟ خوب برو! همه رفتند، تو هم برو. تو هم برو مثل بقيه. بقيه هم رفتند و برنگشتند.»
و راهش را گرفت و رفت.
شهيد همت
کلام شهدا
به تزكيه و تهذيب نفس خود بپردازيد و در راه رسيدن به خدا و شناخت ارزش ها، لحظه اى از پا ننشينيد.
شهيد على مقدم

خاطرات شهدا
نوشتن يادداشت روزانه را اجباري کرده بود.مي گفت« بنويسيد چه کارهايي براي گردان، تيپ واحد و قسمتتون کرديد. اگه بنويسيد، نفر بعدي که ميآد مي دونه چه خبره. ان موقع بهتر ميتونه تصميم بگيره.»

شهيد حسن باقري
کلام شهدا
خواهرانم، شما مى توانيد با حفظ حجابتان نگهبان خون من و تمام شهدا باشيد
شهيد قربان محمد جهانى

خاطرات شهدا
غواص به فرمانده اش گفت: اگر رمز را اعلام کردي و تو آب نپريدم، من رو هول بده تو آب!
فرمانده گفت اگه مطمئن نيستي ميتوني برگردي.غواص جواب داد نه، پاي حرف امام ايستادم.
فقط مي ترسم دلم گير خواهر کوچولوم باشه. آخه تو يه حادثه اقوامم رو از دست دادم و الاان هم خواهرم رو سپردم به همسايه ها تا تو عمليات شرکت کنم.
والفجر8 ،اروند رود وحشي ، فرمانده تا داد زد يا زهرا ، غواص قصه ي ما اولين نفري بود که تو آب پريد ! اولين نفري بود که به شهادت رسيد!
من و شما چقدر پاي حرف امام ايستاده ايم؟
کلام شهدا
خواهرم پس سعى كن با پناه بردن در حجاب خودت را از آلودگى هاى جامعه دور نگه دارى. بدون مشورت دست به هيچ كارى نزن.
شهيد نريمان حميدى زاده
خاطرات شهدا

وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن- هيكل تداركاتي- را مي كرد و غذايشان را يك كم چربتر مي كشيد، يا ميوه درشت تري برايشان مي گذاشت، هر كس اين صحنه را مي ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتي في الدنيا و الاخره!» يعني داريد پارتي بازي مي كنيد حواستان جمع باشد
کلام شهدا
در راه خدا مقاوم و صبور باشيد. كه خداوند بندگان خود را آزمايش مى کند.
شهيد غلامرضا صباغ گل
خاطرات شهدا

بعضي پرواي ظاهر و باطن نداشتند، خلوت و جلوتشان يكي بود و خودي و غير خودي نيمي شناختند خصوصاً در عشق به امام، غير از ورد زباني و تبعيت قلبي و نهاني خود را به زيور نام و شمايل ايشان مي آراستند. ساده لوحي، از باب مزاح، به يكي از بسيجيان گفته بود:
ـ اين چيه كه روي سينه ات سنجاق كردهاي؟(اشاره به تصوير امام)
ـ باتري است(نيرو محركه) اگر نباشد قلبم كار نمي كند!
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع