تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خاطرات جبهه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
کلام شهدا
اگر مال دنيا را آخر كار بايد گذاشت و رفت پس چرا انسان آنرا در راه خدا انفاق نكند و اگر اين بدنهاى ساخته شده است كه آخر كار بميرد پس چرا در راه خدا با شمشير قطعه قطعه نشود.
شهید بهرام مبارکی
خاطرات شهدا
در يكي از مقرها مدت ها براي شست و شوي لباسها با كمبود پودر لباس شويي موجه بوديم. چون تداركات جواب سربالا مي داد، روزي چند نفري رفته بوديم فرماندهي. گفت: «چند روز ديگر هم صبر كنيد درست مي شود». هفته بعد حوالي غروب همه به صف شديم، ايشان سخنراني كردند و در پايان صحبتشان گفتند: «راستي بچه ها مژده، قضيه تايد را فراموش كردم بگويم. امروز با معاون استاندار و جمعي از مسئولان جلسه داشتيم، موضوع تايد را كه گفته بوديد با آنها در ميان گذاشتم، گفتند به بچه ها بگوييد از امروز تايد به هر مقداري كه بخواهند (بعد از كمي مكث) نداريم!»
منبع:پایگاه جامع عاشورا
کلام شهدا
ابرقدرتها بدانند مردم ایران همیشه در صحنه هستند و نمی گذارند كه خللی بر جمهوری اسلامی وارد شود.
شهید حسین ترک
خاطرات شهدا
بچه ها هم دست بكار شدند و شب نشده كار سنگر فرماندهي را تمام كردند، اتفاقاً همان موقع هم محمود از جلسه قرارگاه برگشت، رفت و سنگر را ديد، وقتي از داخل سنگر بيرون آمد گفت: اينجا كه ناقصه، با تعجب گفتم: كجاش ناقصه، گفت: برو نگاه كن مي بيني، رفتم و چهار چشمي همه ی چيزها را نگاه كردم، هر چه كه لازمه ی يك سنگر فرماندهي است آنجا بود، برگشتم و گفتم: به نظر من كه نقصي نداره، رفت و از داخل ماشين قابي بيرون آورد و به من داد؛ توي تاريكي شب به دقت نگاه كردم، ديدم عكس حضرت امام است، دوزاري ام جا افتاد كه نقص سنگر چيست، محمود گفت: سنگر فرماندهي كه عكس امام نداشته باشد، ناقص است. شهید محمود کاوه
منبع:نرم افزار حماسه
کلام شهدا
شما را در بر پاداشتن نماز و احكام الهي و روزه سفارش مي‌كنم زيرا آنچه ما را موفق و پيروز مي‌دارد، اسلام است و خدا.
شهيد علي احمدي
خاطرات شهدا
در بعضي گردان‌ها اگر كسي غذا اضافه بر تعداد خود مي‌گرفت و در نتيجه مختصري زياد مي‌آمد، همه دست به يكي مي‌كردند كه: «الا و بالله بايد غذاي باقي‌مانده را بخوري» از همين رو به ندرت كسي حاضر مي‌شد مقسم غذا بشود. همين‌طور راجع‌به چايي، اگر برادري اضافه آن را دم مي‌كرد، چند نفري او را مي‌گرفتند و قيف بزرگي را كه معمولاً براي نفت استفاده مي‌كردند در دهانش مي‌گذاشتند و چايي زياد آمده را به حلقش مي‌ريختند. به همين سبب جايي كه اين وضع حاكم بود بيچاره شهردار مجبور مي‌شد آب را براي جوشاندن چايي پيمانه كند. تنبيهي بود كه بعضي براي ريختن غذا در سفره و روي زمين در نظر گرفته بودند. به اين ترتيب كه به ازاي هر بار كه غذايي از قاشق يا ظرف كسي جلويش مي‌ريخت، بايد يك وجب از سفره فاصله مي‌گرفت و اين غذا خوردن را برايش مشكل مي‌كرد. بچه‌ها سعي مي‌كردند حتي‌المقدور چنين اتفاقي نيافتد.
منبع:كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 35
کلام شهدا
ولايت فقیه فرد نيست جريان است.جرياني به درازاي همه تاريخ.به امتداد بعثت همه انبياي الهي. ولايت فقیه در حقيقت ولايت فقه اسلام مكتب اسلام و ولايت خداست.
سردار شهيد اكبر زجاجي
خاطرات شهدا
بین من و شکری پور شکر آب شده بود. چیز مهمی نبود. بیشتر اختلاف سلیقه بود. یک دفعه شنیدم شکری پور مجروح شده و اعزامش کرده اند کرمانشاه. با خودم گفتم من مقصر بودم باید بروم حلالیت بطلبم. به سرعت خودم را رساندم کرمانشاه. گفتند چند ساعت پیش اعزام شده همدان. وقتی رسیدم همدان دیر وقت بود. گفتم صبح زود می روم سراغش. نماز صبح را خوانده بودم که صدای در بلند شد. اول صبح چه کسی با ما کار داشت. تا در را باز کنم هزار تا فکر و خیال به سرم زد. سر جایم میخکوب شدم. باورم نمیشد . شکری پور دو تا عصا زیر بغلش گرفته بود. هر دو پایش مجروح شده بود. خودش را انداخت بغلم. من ببوس و او ببوس. می گفت : « آمده ام حلالی بطلبم. » اشک توی چشم هایم حلقه زده بود و بغض توی گلویم شکسته بود. زدم زیر گریه می گفتم : « باز تو اول شدی. » شهید رضا شکری پور
منبع :راوی:همرزم شهید
[تصویر: 1406118045707675_large.jpg]
کلام شهدا
این انقلاب، انسان ساخت و فضیلت . حجه الاسلام شهید محمدجواد باهنر
خاطرات شهدا
تلفنی بهم گفتند "یه مشت لات و لوت اومدن می گن می خوایم بریم ستاد جنگ های نامنظم." رفتم و دیدم. ردشان کردم. چند روز بعد، اهواز، با موتورسیکلت ایستاده بودند کنار خیابان. یکیشان گفت"آقای دکتر خودشون گفتن بیاین." می پریدند؛ از روی گودال، رود، سنگر. آرپی جی زن ها را سوار می کردند ترک موتور، می پریدند. نصف بیش ترشان همان وقت ها شهید شدند. شهید مصطفی چمران
منبع:کتاب چمران
بسم الله الرحمن الرحیم

سرهاتونو به خدا عاریه بدید....



شهید علیرضا زمانی
در هنگاه عملیاتها پیشانی بند (اعرا.. جمجمتک) (سرهایتان را در راه خدا عاریه بدهید) را بر پیشانی می بست.

و در هنگام شهادت در عملیات مرصاد با اصابت تیر منافقین بر پیشانی به آرزوی دیرینه اش رسید.

همیشه بعد از شهادت همرزمانش، بر پیشانی آنها بوسه می زد ولی در هنگام شهادت خودش، همرزمانش خواستند تلافی کنند،
اما اصابت تیر دل همه را آتش زد....


شادی ارواح طیبه شهدای عملیات مرصاد (که این روزا سالگردشه) صلوات



کلام شهدا
فراموش نكنید كه راه راست از هر كجا كج شد بیراهه و به سوی هلاكت است.
شهید نواب صفوی
خاطرات شهدا
يكی از افسران عراقی اسیر شده بود به شدت احتیاج به خون داشت چند تا بچه بسیجی آستین بالا زده بودن تا بهش خون اهدا کنن اما افسر عراقی قبول نمی کرد می گفت : شما فارسید ، شما نجس هستید ، خون شما رو نمی خواهم بچه ها نا امید شده بودن و آستين ها رو پايين می آورند مهدی باكری وارد شد و با شنيدن ماجرا خندید و گفت : ما انسانيم! بهش خون تزریق کنین تا زنده بمونه پزشک با زور به افسر عراقی خون تزريق کرد ... شهید مهدی باکری
منبع:نشریه با شهدا در جمعه
کلام شهدا
دنيا دوست، پول دوست و جاه طلب نباشيد، چون زندگى ارزشى ندارد، بلكه ارزش زندگى، در حيات طيبه است كه آرزوى هميشه ماست.
شهيد محمود پوررسا
خاطرات شهدا

رفتیم توی کمپ اسرای عراقی. توی آن همه،یک اسیر ناراحت و درهم،کز کرده بود یه گوشه. علی آقا رفت سروقت او.دستی روی سر او کشید. عراقی سفره دلش رو باز کرد که: «یه انگشتری یادگاری از خانواده ام داشتم،یه رزمنده ایرانی به زور اون رو از دستم در آورد!» علی آقا،این رو که شنید انگشتر خودش رو درآورد و کرد توی انگشت اسیر عراقی. یه تسبیح هم بهش هدیه کرد و یه کمپوت گیلاس براش باز کرد. اسیر عراقی زیر و رو شده بود. شهید علی چیت سازیان
منبع:کتاب دلیل
کلام شهدا
مساله ايمان به اين گونه بايد تدوين شود که ايمان مردم به دولت، ايمان مردم به قوه قضایيه، ايمان مردم به قوه مقننه، ايمان مردم به عملکرد کليه عناصر اجرايي جامعه و ... در واقع بايد مردم با اطلاع کافي و شناخت منطقي باور داشته باشند که کليه حرکتها در جهت رسيدن به حکومت اسلامي جهت گيري شده است.
شهید رضا قائمي

خاطرات شهدا
بعد از چند شبانه‌روز بی‌خوابی، بالاخره فرصتی دست داد و حاج مهدی در یكی از سنگرهای فتح شده عراقی خوابید. پنج روز از عملیات در جزیره مجنون می‌گذشت و آقا مهدی به خاطر كار زیاد فرصتی برای استراحت نداشت. چهره‌اش زرد بود و چشمان قرمزش از بی‌خوابی‌ها و شب بیداری‌های ممتد حكایت می‌كرد. ساعتی نگذشت كه یك گلوله خمپاره صد و بیست روی طاق سنگر فرود آمد. داد زدم: «بچه‌ها آقا مهدی» همه دویدند طرف سنگر. هنوز نرسیده بودیم كه او در حالیكه سرفه می‌كرد و خاك‌ها را كنار می‌زد، دیدیم. كمكش كردیم تا بیرون بیاید. همه نگران بودند «حاج آقا طوری نشدین؟» و او همانطور كه خاك‌های لباسش را می‌تكاند خندید و گفت: «انگار عراقی‌ها هم می‌دانند كه خواب به ما نیامده . » شهید مهدی زین الدین
منبع:راوی:محمد رضا اشعری
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع