تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: خاطرات جبهه
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
کلام شهدا
مردم عزيز ايران! شما در آزمايش الهي قرار گرفته‌ايد و تا به حال از عهده‌ي آن برآمده‌ايد سعي كنيد از اين به بعد هم همان‌گونه باشيد و افتخار كنيد كه خداوند شما را وسيله‌ي نجات اسلام قرار داده است. شهید علی آراسته
خاطرات شهدا
در عملیات بدر، مسئول دیده بانی لشكر عاشورا بودم. در قسمتی از منطقه، نیروهای رزمی فراوانی مستقر شده بودند. با دادن مختصات آنجا، از آتشبار خواستیم كه آن نقطه را گلوله باران كنند؛ ولی در عمل مشاهده كردیم آتش كمی روی دشمن می‌بارد و گلوله‌ها هم بدون هیچ گونه دقتی شلیك می‌شود. روز بعد، از میزان گلوله‌های ما روی دشمن كاسته شد. و با آنكه تقاضای حجم بیشتری از آتش كردم، دیدم كه در هر پنج دقیقه، فقط یك گلوله شلیك می‌شود. هر چه با آتشبار تماس گرفتم، پاسخی نشنیدم. بعد از مدتی، از پشت بی سیم شنیدم كه یكی از نیروهای خودی می‌گفت: چشم، تا آخرین گلوله خواهیم زد، شما نگران نباشید. وقتی دیدیم از دست توپخانه كاری برنمی آید، با آرپی جی شلیك كردیم. بعد از مدتی مجبور به عقب نشینی شدیم. وقتی به محل آتشبار رسیدیم، متوجه شدیم كه دشمن آنجا را بمباران شیمیایی كرده است. همه را برده بودند و فقط یك سرباز مانده بود كه چشمانش بر اثر گازهای شیمیایی بینایی خود را از دست داده بود. در عین حال، با استفاده از قوه لامسه خود، گلوله را در توپ می‌گذاشت و شلیك می‌كرد. چنین كاری برای یك نابینا، آن هم با توپ 130 - كه لوله‌اش بالاست و برای هر بار شلیك باید لوله‌اش را پایین آورد - بسیار سخت بود. وقتی این همه ایثار و از خودگذشتگی را از آن سرباز دیدم، بسیار متأثّر شدم.
کلام شهدا
خواهرم: محجوب باش و باتقوا، که شمایید که دشمن را با چادرسیاهتان و تقوایتان می‏کشید. سردار شهید رحیم آنجفی
خاطرات شهدا
یك روز شهید مهدی باكری، فرمانده لشكر عاشورا، از منطقه آمد. خیلی خسته بود. یك قوطی كمپوت برای او باز كردیم. كمپوت را نزدیك دهانش برد. یك لحظه مكث كرد و به فكر فرو رفت. قوطی كمپوت را زمین گذاشت و پرسید: آیا به همه بچه‌ها از این داده اید؟ گمان كردیم كه منظور ایشان همه افراد آن چادر است. گفتیم: آری. گفت: آیا به كل لشكر كمپوت داده اید؟ گفتیم: خیر. گفت: هر وقت به كل لشكر كمپوت دادید، من هم می‌خورم. شهید مهدي باكري
منبع : راوی: اكبر سعادت لو، ر. ك: روايت عشق، ص 73.
کلام شهدا
الهي بريدن از همه چيز و گرويدن به تو نهايت آرزوي من است ؛ الهي ما را قدرتي ده که بتوانيم با نفسمان مبارزه کنيم و کاري را انجام دهيم که رضاي تو در آن است.ما را از خود دور نکن که هر کس از تو دور شد هلاک شد. طلبه شهيد احمد عنايتي
خاطرات شهدا
بعد از آنكه برادر رستمى - از سرداران گروه شهید چمران - در ستاد جنگهاى نامنظم به شهادت رسید، به دوستان پیشنهاد كردیم به دكتر بگوییم سید احمد مقدم‏پور را به جاى رستمى بگذارد. سید، پانزده سال پیش از شروع جنگ در هوابرد شیراز بود. سپس از آنجا استعفا داد و ریاست حسابدارى یك شركت را در شیراز عهده‏دار شد. او به حدى به مال دنیا بى‏توجه بود كه وقتى دید ما ماشین كم داریم، به شیراز رفت و وسایل شخصى خودش را فروخت و یك جیپ لندرور خرید و به جبهه آورد تا از آن استفاده كند. آن‏قدر عجله داشت كه به محضر هم نرفت تا آن را به ثبت برساند. بعد از شهادت سید، نتوانستیم دفترچه آن جیپ را پیدا كنیم. سيد احمد مقدم پور
منبع : راوى: مهدى چمران، ر. ك: دشت آزادگان در هشت سال دفاع مقدس، ص 534
کلام شهدا
باور كنيد كه شهادت از عسل شيرين تر است اگر در بطن كلمه شهادت برويد متوجه خواهيد شد كه چقدر كشته شدن در راه خدا شيرين است. شهيد محمود خادم سيدالشهدا
خاطرات شهدا
در موقعیتى از عملیات بیت المقدس، آتش دشمن، بى‏امان مى‏بارید. عراقیها بر روى خاكریز، توپهاى هوایى 23 میلى مترى گذاشته بودند. از این توپها، فقط براى زدن هواپیماى جنگى در آسمان استفاده مى‏شود؛ اما دشمن براى مقابله با نیروهاى پیاده از آنها استفاده مى‏كرد. بچه‏ها در جاده به كندى حركت مى‏كردند. شدت آتش، بچه‏ها را زمین گیر كرده بود. ناگهان ناصر صالحى - از مسئولان گردان انصار از تیپ 27 - ضامن سه نارنجك را كشید و خود را به خاكریز دشمن رساند. توپها با انفجار نارنجكها خاموش شدند؛ ولى صالحى، آماج گلوله‏هاى دشمن قرار گرفت و درجا شهید شد. رزمندگان با دیدن این صحنه، تكبیرگویان به خاكریز دشمن هجوم بردند و سپس خود را به جاده خرمشهر - شلمچه رساندند شهید ناصر صالحي
منبع : ر. ك: خرمشهر، ص 50 و 51
کلام شهدا
اين امام است كه با رهبريت قاطعانه خود توانست ايراني وابسته را به ايراني مستقل مبدل كند. سعيد باروح
خاطرات شهدا
ميثمى چفيه اى كه وسايلش را توى آن پيچيد، زده بود زير بغلش. منتظر فرمانده ايستاده بود كه باش برود خط. اواخر شب تا اذان صبح از شهادت گفت. هميشه كم حرف مى زد، حتي از اين جور حرف ها. اما آن شب دو - سه ساعت حرف زد. شهید حسین خرازی
منبع : [برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | فاطمه غفاری]
کلام شهدا
ايمان‌ها با يكديگر فرق دارند و هر يك در مقابل خداوند يك نوع ارزش دارند،‌كه به يكي پاداش و به ديگري كيفر تعلق مي‌گيرد. بعضي‌ها فقط در جايي ايمان دارند كه به نفعشان هست! و بعضي ديگر [مثل] رزمندگان كه حاضرند جان خود را در راه ايمانشان و در راه خدايشان بدهند. مهدي دهقان‌مرد
خاطرات شهدا
وقتى حمید باكرى فرمانده عملیات خیبر، به شهادت رسید، مرتضى یاغچیان كه به دستور مهدى باكرى، فرمانده لشكر عاشورا، به جایش منصوب شده بود، از مهدى خواست پیكر حمید را به عقب منتقل سازد. مهدى گفت: اگر چنین امكانى براى دیگر شهدا هم هست، اجازه دارى وگرنه نباید این كار را بكنى. این در حالى بود كه همه مى‏دانستند تا چه اندازه مهدى به حمید علاقه دارد. شهید مهدي باكري
منبع : ر. ك: صنوبرهاى سرخ، ص 58
کلام شهدا
پدر و مادر! من زندگی را دوست دارم، ولی نه آن قدر که آلوده اش شوم و خویش را فراموش و گم کنم. علی وار زیستن و علی وار شهید شدن و حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست دارم. سردار شهید حاج ابراهیم همت
خاطرات شهدا
در عملیات آزادسازی خرمشهر، هنگامی كه عراق، دفاع پرحجم و سختی تشكیل داد، بسیاری از رزمندگان ما شهید و یا مجروح شدند. در یكی از خاكریزها فردی را دیدم كه آرپی‌چی به دست بود و مرتب جای خود را تغییر می‌داد و به سمت دشمن شلیك می‌كرد. همین امر باعث شد اندك نیروهای باقی مانده، با روحیة بالا فعالیت كنند. اگر خاكریز، قبل از رسیدن نیروهای كمكی سقوط می‌كرد، وضعیت خط بحرانی می‌شد. در دل خود، آن آرپی‌چی زن را تحسین می‌كردم. وقتی پشت خاكریز رسیدم، آرپی‌جی‌زن را دیدم. او كسی جز احمد كاظمی نبود كه یك تنه ایستاد تا نیروهای كمكی از راه برسند و خط سقوط نكند. شهید احمد كاظمي
راوي: سيد ناصر حسيني، ر.ك: فاتحان خرمشهر، شهيد كاظمي، ص 55
کلام شهدا
مسلمان کسی است که هم درد خدا را داشته باشد و هم درد خلق خدا را . استاد شهید دکتر مرتضی مطهری
خاطرات شهدا
یک جوان بنام دادیر قال را از گردان اخراج کرده بودند و داشت می رفت دفتر قضایی. شهید برونسی همراه او رفت دفتر قضایی و گفت: آقا من این رو می خوام ببرم. گفتند: این به درد شما نمی خوره آقای برونسی. گفت: شما چه کار دارید؟ من می خوام ببرمش... همان دادیر قال شد فرمانده گروهان ویژه و مدتی بعد هم شهید شد. بعد از شهادت دادیر قال، یک روز حاجی به فرمانده قبلی او گفت:شما این جوونها را نمی شناسین، یکبار نمازش رو نمی خونه، کم محلی می کنه، یا یه شوخی می کنه، سریع اخراجش می کنین؛ اینها رو باید با زبون بیارین تو راه، اگه قرار باشه کسی برای ما کار کنه، همین جوونها هستن. شهید برونسی
منبع : کتاب شهید برونسی
کلام شهدا
راه هاي عملي صدور انقلاب چيست؟ پيروزي کامل انقلاب در داخل. ما در حقيقت انقلاب را صادر نمي کنيم،انقلاب خود به خود صادر مي شود. رییس جمهور شهید محمدعلی رجایی
خاطرات شهدا
روز سوم عمليات بود. حاجي هم مي‌رفت خط و برمي‌گشت. آن روز،‌ نماز ظهر را به او اقتدا كرديم. سر نماز عصر،‌ يك حاج آقاي روحاني آمد. به اصرار حاجي، نماز عصر را ايشان خواند. مسئله‌ي دوم حاج آقا تمام نشده،‌ حاجي غش كرد و افتاد زمين. ضعف كرده بود و نمي‌توانست روي پا بايستد. سرم به دستش بود و مجبوري، گوشه‌ي سنگر نشسته بود. با دست ديگر بي‌سيم را گرفته بود و با بچه‌ها صحبت مي‌كرد؛‌ خبر مي‌گرفت و راهنمائي مي‌كرد. اين‌جا هم ول كن نبود. شهيد ابراهيم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
کلام شهدا
اين را بدانيد كه فقط ولايت فقيه مي‌توان ايران و جهان را از گودال بزرگ منجلاب فساد و تباهي بيرون بكشد و به سوي جامعه اسلامي هدايت كند. مجيد تاجيك
خاطرات شهدا
پيشانيش از زور درد چروك افتاده بود. چهره اش در هم مچاله شده بود. انگار هر آن جمع‌تر مي‌شد. بايد عقب نشيني مي‌كرديم و حاجي نگران بود كه فرصت عقب بردن شهدا را نداشته باشيم. بچه‌ها كه شهيد مي‌شدند، چهره‌ي حاجي برافروخته‌تر مي‌شد. ولي اين كه نتوانيم شهدا را عقب ببريم، براش خيلي دردناك بود. آن شب تا صبح خيلي به حاجي فشار آمد. سعي مي‌كرد با بچه‌ها شهدا را بكشند عقب. ولي لحظه‌ي آخر، عجيب بود. حاجي نمي‌توانست از جبهه جدا شود. همه را فرستاده بود عقب. اما خودش گوشه كنار،‌دنبال بدن يكي از بچه‌ها مي‌گشت. شهید ابراهيم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49
آدرس های مرجع