کلام شهدا
هان كساني كه مخالفيد و كسانيكه بي تفاوتيد فردا هيچ عذري در پيشگاه خداوند متعال نداريد تا فرصت هست كمي فكر كنيد بخود آئيد.
شهيدعباس پورش همداني
خاطرات شهدا
نزديک خط دشمن گرا مي دادم . گلوله ي توپ و خمپاره بود ک سوت مي کشيد و تند و يک ريز، مثل باران بهاري مي باريد . خاکريز عراقي ها به هم ريخته بود. با دوربين نگاه کردم دو نفر، برانکار به دست، از خاکريز عراقي ها سرازير شدند. حسن راشناختم . يک سر برانکار را گرفته بود، هي دولا راست مي شد و به دو مي آمد.
شهيدحسن باقری
مسعود داد زد: " توپ! توپ! "
اکبر پرید با سینه توپ رو نگه داشت
بچه ها کلی حال کردند و گفتند:
دمت گرم! خیلی باحال بود...
مسعود داد زد: " توپ! توپ! "
اکبر خیز برداشت و سینه اش رو سپر کرد
همه بهت زده گفتند: " یا امام غریب علیه السلام "
خاطره اي از زبان امام خامنه اي:
در يكي از همين روزهايي كه ما در خطوط جبهه حركت مي كرديم يك نقطه اي بود كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاي ما رفته بودند آنجا را مجدادا تصرف كرده بودند بنده داشتم از اين خطوط بازديد مي كردم و به يگان ها و سنگرها و اين بچه هاي عزيز رزمنده مان سر مي زدم، يك وقت ديدم يكي دو تا از برادران همراه من خيلي ناراحت، شتابان، عرق ريزان و آشفته آمدند پيش من و من را جدا كردند از كساني كه داشتند به من گزارش مي دادند، ديدم كه اينها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم توي اين منطقه مي گشتيم يك وقت چشممان افتاد به يك جسد، يك شهيدي كه چند روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اينجا باقي مانده.
من به شدت منقلب و ناراحت گشتم و به آن برادراني كه مسئول بودند در آن خط و در آن منطقه گفتم سريعا اين مسأله را دنبال كنيد،جسد اين شهيد را بياوريد و جسد شهداي ديگر را هم كه در اين منطقه ممكن است باشند جمع كنيد.
اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره ات يا ابا عبدالله ، اينجا انسان مي فهمد كه به زينب كبري(سلام الله علیها) چه قدر سخت گذشت، آن وقتي كه خودش را روي نعش عرريان برادرش انداخت و با آن صداي حزين،با آن آهنگ بي اختيار، كلمات را در فضا پراكندو در تاريخ گذاشت! و فرياد زد:(( بأبي المظلوم حتي قضي، بأبي العطشان حتي مضي)) پدرم قربان آن كسي كه تا آن لحظه آخر تشنه ماند و تشنه لب جان داد.
در خطبه نماز جمعه(1367/6/4)
کلام شهدا هر چند كه قابليت پيام دادن به مردم را ندارم ولى وظيفه شرعى خود مى دانم كه به ملت ايران بگويم و برادران و خواهران عزيز(پشتيبان ولايت فقيه باشيد و امام بزرگوار اين وارث حسين(علیه السلام) را تنها نگذاريد كه امروز روز امتحان است)خداوند بر ما منت گذاشته و اين امانت را به ما رسانده است مبادا كه از وى پيروى ننماييد و اسلام را تنها گذاريد كه اين از آرزوهاى سر سپردگان داخلى و خارجى است.بگذاريد اين نوميدى هميشه در دلهايشان طنين افكند.
شهيدجهانبخش مرادى صانع
خاطرات شهدا
آمدم لب ساحل. بچه ها هنوز توي اب بودند.معبر بازه بيايين.جنازه غواص ها افتاده بود روي سيم خاردار
حسن فرمانده دسته مان فرياد مي زد بيايين رد شين نترسين اينا عراقي اند بچه هاي دسته از رويشان رد مي شدند مي دويدندتوي خط...
حسن نشته بود بالاي سر غواص ها گريه مي کرد.مي گفت: اينا بچه هاي خودمونن هوا روشن شده بود
کلام شهدا
هر چه كه مي كشيم و هر چه كه بر سرمان مي آيد از نافرماني خداست و همه ريشه در عدم رعايت حلال و حرام خدا دارد.
شهيدحاج حسين خرازي
خاطرات شهدا
عمليات والفجر 8 تموم شده بود.شب که شد ، بچه ها از فرط خستگي همه خوابشون برد
اما محمد جواد و شهيد سعيدي نيا نمي خوابيدن.مي رفتن گالن هاي بيست ليتري رو پر از آب مي کردند ، ميذاشتن کنار سنگر بچه ها.مي خواستن بچه ها براي وضوي نماز صبح راحت باشن. وقتي کارشون تموم ميشد تازه محمد جواد مي رفت نماز شب بخونه،اونقدر توي مناجاتاش الهي العفو مي گقت که بيهوش ميشد...
شهيد محمد جواد دو رولي