کلام شهدااگر انسان شناخت که خود در جبهه حق است پس دشمن او باطل است ، حالا بايد شناخت که باطل در چه چهره اي و چه قيافه اي ظاهر مي گردد.
عليمردان موحد
خاطرات شهدا
حاج آقا اوصانلو قبل از عملیات كربلای 4 به بچهها گفت: «اگر كسی از برادران در بین راه زخمی شد، در صورت امكان، خودش برگردد. دیگران نباید معطل او بشوند. اگر نتوانست برگردد یا پا به پای دیگران جلو برود، یا بدون كوچكترین صدایی، طناب را رها كرده و شهادتین بگوید و زیر آب برود. چون اگر داد و بیداد كند، عملیات لو رفته، همه قتل عام میشوند.» نزدیك ساعت 9، دستور حركت صادر شد. بچهها یكییكی وارد آب شدند؛ ولی هنوز چیزی از ساحل دور نشده بودند كه دشمن، ما را زیر آتش گرفت. عملیات لو رفته بود و عراق به شدت مواضع ما را میكوبید. تعدادی در جا شهید شدند و تعدادی مثل حسن حبیبی، رضا بیگدلی كه در ابتدا زخمی شده بودند، طناب را رها كرده، زیر آب رفتند. آنها واقعاً مظلومانه شهید شدند. شهداي مظلوم كربلاي 4
منبع : قطعهاي از بهشت، ص7.
کلام شهداانقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي امانت الهي هستند وظيفه همه ما پاسداري از انقلاب و دستاوردهاي آن است.
شهيد مجيد پازوكي
خاطرات شهدا
منطقه «اورامان» به دلیل وضعیت خاص جغرافیایى و ارتفاعات مختلف، اهمیت ویژهاى داشت. یك سلسله از كوههاى آن منطقه در اختیار عناصر ضد انقلاب بود. در جلسهاى كه با حضور جمعى برادران رزمنده از جمله حاج احمد متوسلیان داشتیم، تصمیم گرفتیم این ارتفاعات را پاك سازى كنیم. طرح عملیات ریخته و با موفقیت اجرا شد و روى یكى از ارتفاعات منطقه مزبور پایگاهى ایجاد كردیم. یك روز متوجه شدیم یك نفر كه بار به دوش دارد و حامل یك گالن 20 لیترى است، به طرف پایگاه مىآید. نزدیكتر كه آمد، فهمیدیم حاج احمد متوسلیان است. او براى رزمندگان مستقر در پایگاه نفت و خرما آورد. خواستیم بار را از او بگیریم كه اجازه نداد. او گفت: من دارم وظیفهام را انجام مىدهم. حاج احمد متوسلیان همیشه آخرین نفرى بود كه غذا مىخورد. تا مطمئن نمىشد غذا به همه رسیده، لب به آن نمىزد. همیشه در حال نماز، در وقت استراحت و غذا در كنار برادران بود حاج احمد متوسليان
منبع : راوى: صالح بازرگان، ر. ك: روزهاي سبز كردستان، ص 147
کلام شهدااگر انساني توانست به واقعيت انساني و اسلامي خودش پيببرد و بدان جامه ي عمل بپوشاند و به فطرت خدا گونه ي خود آشنا شود، آنگاه ميشود به او لقب «انسان متعالي» را داد. طلبه شهيد زكريا اسلامي
خاطرات شهدا
پنجمین شب از عملیات خیبر بود. یك بسیجىِ اهل مراغه به نام حضرتى از من پرسید: «برادرعابدى! چرا اجازه ندادى خط اوّل بروم؟» مىدانستم معلم است و چهار بچه قد و نیم قد دارد. گفتم: «به موقع مىگم.» هفتمین روز از عملیات بود. جنگ سختى داشتیم. خسته و كوفته برگشتیم تا كمى استراحت كنیم. كانكس اورژانس، پنج تخت بیمارستانى داشت. مىخواستم روى تخت اوّل بخوابم كه حضرتى آمد و گفت: «برادر عابدى! شما جاى من بخواب و من جاى شما مىخوابم.» پرسیدم: «چرا؟» گفت: «كلیههاى من ناراحت است. شبها زیاد بیرون مىروم. نمىخواهم شما را زیاد اذیت كنم.» جایمان را عوض كردیم و خیلى زود خوابم برد. سپس، عراقیها با توپ فرانسوى، آنجا را سخت كوبیدند؛ به حدى كه دو گردان از لشكر عاشورا عقبنشینى كردند؛ ولى با این حال، ما بیدار نشدیم تا اینكه یكى از گلولهها به كنار كانكس خورد و از خواب پریدم. به بچهها گفتم بروید بیرون. صداى حضرتى نمىآمد. چراغ قوه را كه روشن كردم، دیدم مغزش روى صورتش ریخته و در حال شهادت است. شهید حضرتي
منبع : ر. ك: آشنایىها، ص 56 و 57
کلام شهداچرا بازار غيبت و افترا رواج مييابد و همه چيز را به حساب سياست ميگذاريم؟
شهيد حسيتعلي رحيقي
خاطرات شهدا
در سال 1359 تعدادى نیرو به فرماندهى محمدعلى طالبى - معروف به میرزاى نجفآبادى - براى عملیات شناسایى به منطقه شوش فرستاده شدند و گروه شناسایى دشمن را كه قصد حمله داشتند، شناسایى كردند. میرزا خیلى جدى گفت: «برادران عزیز من! امروز یا باید مقاومت كنید و دشمن را شكست دهید، یا اگر كوتاهى كنید، همه شما كشته و اسیر مىشوید.» بچهها وقتى صداى او را شنیدند، با صداى بلند گفتند: «مقاومت، مقاومت!» حمله شروع شد. تعداد افراد ما 70 نفر بودند و عراقیها حدود 300 نفر. جنگ سختى در گرفت. به علت نبرد خوب بچهها عراقیها مجبور به عقبنشینى شدند. در آن بین میرزا خواست نماز بخواند؛ براى همین از ما فاصله گرفت و قصد داشت تیمم كند كه صداى خمپاره شنیده شد. به سمت میرزا كه برگشتم دیدم روى زمین افتاده است. تركش به پهلویش اصابت كرده و به دیدار حق نایل گشته بود شهید محمد علي طالبي
منبع : راوى: برادر مرتضى هاشمى، ر. ك: در امتداد دیروز، ص 9
کلام شهدا"ما هنوز جزو هدايت نيافتگانيم به اين دليل كه تعبد ما نسبت به شيطان خيلي بيشتر است. در نمازهايمان سست، در انجام فرائض سست، اصلاً در اصل بندگي ضعيف هستيم. اگر بنده واقعي او باشيم لذتي بالاتر از آن نيست. به شما سفارش ميكنم كه عبد خدا باشيد نه غير. سيد محمد جواد اماميان
خاطرات شهدا
محكم و راست مي ايستاد و چشم از مهر بر نمي داشت . بي اعتنا به آن همه سرو صدا ،آرام و طولاني نماز مي خواند .توي قنوت ،دستهاش را از هم باز نگه مي داشت؛ همان جور كه بين دو نماز دعا ميكرد و بچه ها آمين مي گفتند. چفيهاش را روي صو رتش انداخته بود.توي تاريكي سنگر ،بين بچه ها نشسته بود و دعا مي خواند.كم پيش مي آمد حاجي وقتي پيدا كند و توي مراسم دعاي دسته جمعي شركت كند . پشت بيسيم مي خواستندش .دلمان نمي آمد از حال درش بياوريم.ولي مجبور بوديم. شهید ابراهيم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
کلام شهدازندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است ، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق ، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند .
شهید سید مرتضی آوینی
خاطرات شهدا
گفتیم: «امیر! جبهه های غرب را بیشتر دوست داری یا جنوب را؟» گفت: «جنوب را؛ چون شهید شدن در گرمای جنوب مثل شهید شدن در صحرای کربلاست و من هم دوست دارم با عطش شهید شوم، در بیابانی سوزان.» در یکی از گرم ترین روزهای مرداد ماه، در منطقه شلمچه، پیکری عطشان و غرق به خون را دیدیم. او کسی نبود جز امیر یارمحمدی، مسئول گروهان کوثر از گردان حضرت زهرا سلام الله علیها، از لشکر 10 سیدالشهداء علیه السلام. شهيد امير يار محمدي
منبع : برگرفته از کتاب دو رکعت عشق/ علیرضا قزوه
کلام شهداامامى كه ما داريم، روش عمل كردن به قرآن را به ما آموخت.
سيدمهدى رضوى
خاطرات شهدا
مىگفت: من از خدا خواستهام و با او پیمان بستهام كه قبل از شهادت، آن قدر زجر بكشم كه به خاطر هیچ گناهى بازخواست نشوم؛ پاكِ پاك خدا را زیارت كنم. در مرحله دوم عملیات، همان برادر (یعنى عسكرى مقدم) مجروح شد و وسط میدان مین افتاد، امكان اینكه او را به عقب منتقل كنیم، وجود نداشت. وقتى با مرحله بعدى عملیات آن منطقه را تصرّف كردیم، با پیكر شهید عسكرى مقدم مواجه شدم. او مسافت زیادى را به طور سینه خیز آمده بود. سر انگشتانش زخم برداشته بود. هواى گرم خوزستان در خردادماه هم گواهى مىداد كه لب تشنه شهید شده است. شهيد عسكري مقدم
منبع : راوى: حسین وفایى، ر. ك: این راه بىپایان، ص112.
کلام شهداامروز كه حاكميت خدا در جامعه اسلامي ما، با استقامت و پشتكار مردان و زنان مؤمن و متقي، همراه با امامت و ولايت در ايران – اين سرزمين عاشقان تشيع – تحقق يافته، غارتگران و جنايتكاران و ابرقدرتهاي شرق و غرب در پي آن برآمدند تا اين صداها را در گلو خفه كنند و انقلاب را از تحرك بيندارند. اما آنان از اميد و اراده مردم مسلمان بيخبرند و نميدانند آنگاه كه خدا اراده كند و مردم به خروش در آيند، ميتوانند خانههاي ظلمشان را برسرشان خراب كنند. ايرج ترشغيري
خاطرات شهدا
در عملیات بدر، تیپ 15 امام حسنعلیهالسلام، الصخره و البیضه را به تصرّف خود درآورد؛ اما در جناح چپ، از برخى یگانها موفقیت چندانى دیده نشد و به اهداف از پیش تعیین شده نرسیدند؛ از اینرو، سردار حبیب اللّه شمایلى دستور داد به پایگاههاى خود به روى آبهاى هور برگردیم. به او گفتم: «برادر حبیب! شما چون فرمانده هستید، به عقب بروید و نگران نباشید. من گردان را برمىگردانم و لازم نیست شما اینجا بمانید.» در همان بین گلوله خمپارهاى به قایق ایشان اصابت كرد و برادر شمایلى از ناحیه پا مجروح شد. باز اصرار كردم كه خونریزى پاى شما مشكلساز شده و بهتر است بچهها شما را عقب ببرند؛ ولى باز مخالفت كرد و گفت: «تا زمانى كه تمام نیروها عقب برنگردند، از اینجا نمىروم.» بعد از آنكه بچهها را عقب فرستادیم، به ایشان گفتم: «دیگر جاى نگرانى نیست. حال اجازه دهید شما را به پایگاه بفرستیم.» باز نپذیرفت و گفت: «تا تمام قایقها به منطقه شط على نرسند، از اینجا نمىروم.» بعد از آنكه قایقها به شط على رسیدند، ایشان را كه در وضعیت خطرناكى به سر مىبرد، با پیكرى مجروح و خونین به بهدارى رساندیم. مسئولان بهدارى بعد از معاینه گفتند: «اگر لحظهاى دیگر درنگ مىكردید، به شهادت مىرسید!» شهید حبيب الله شمايلي
منبع : راوى: یوسفعلى حمیدى، ر. ك: صبح ارغوانى، ص 96 و 97
کلام شهدااميدوارم اين قرآن مجيد را، كه به وسيله خون شهيدان زنده است زنده نگه داريد. محمد تركانلو
خاطرات شهدا
بالاخره یك ساعت درگیری طول كشید تا توانستم سنگرهای اول دشمن را فتح كنیم و خودمان را به بالای قله برسانیم و پیروزی خودمان را تثبیت كنیم. صبح فردا شهید عالی آنقدر خوشحال بود كه در پوست خود نمی گنجید. رفته رفته به ظهر و اذان نزدیك می شدیم ... من باتفاق سید محمد مشكاتی نزد شهید رسیدیم وبا او سلام و علیكی كردیم و در كنار ایشان به فاصله 2 متری داخل كانال نشستیم . این سفارش ایشان هم بود كه فاصله را رعایت كنید تا خدای ناخواسته برای همه حادثه ای رخ ندهد. انگار خداوند هم می خواست كه ما یك لحظه چشم از ایشان برنگردانیم و سیمای نورانی ایشان را تماشا كنیم و این آخرین لحظات عمر، شهید آنقدر صدای دلنشین و گوش نوازی داشت كه هر انسان را مجذوب خود می كرد. شهید توسط بی سیم در حال صحبت كردن با فرماندهی قرارگاه عقبه بود و انگار به او سفارش می كردند كه مواظب خودت باش و ایشان می گفت من و شهادت!،جالب اینجاست كه به زبان مادری خود صحبت می كرد و جالبتر اینكه آخرین كلمه شهید كه پشت بی سیم می گفت این بود: حسین حسین شعار ماست... هیچگاه یادم نمی رود همین كه گفت: حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار و ناگهان تركش خمپاره حنجره مباركش را پاره كرد و سرشان را از بدن جدا نمود چند دقیقه ای از شهادت ایشان نگذشته و ما همه اندوهگین و ناراحت كه یك باره صدای شهید بزرگوار حاج حسین بصیر را شنیدم كه می گفت گوشی را بدهید به عالی . بی سیم چی گفت ذبیح الله به نزد پیامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) سفر کرد. شهید ذبيح الله عالي كرد كلايي
منبع : برگرفته از سايت آويني
کلام شهدا
مرگ را براي ما بد ترجمه كرده اند ولي ما براي اين زندگي مي كنيم كه به دوران زندگي دوم خود كه مرگ نام دارد برسيم .بنابراين مرگ آغاز زندگي جاويد ما است. شهید حاج مهدي عراقي
خاطرات شهدا
از ویژگیهای شهید سرلشكر «مسعود منفرد نیاكی» این بود كه همیشه در كنار سربازان خود بود. حتی در خط اول نیز به آنها سركشی میكرد و به آنها روحیه میداد و مشكلات آن عزیزان را برطرف مینمود؛ لذا در میان پرسنل از محبوبیت ویژهای برخوردار بود. در گرمای تابستان در كانكس او كولر روشن نمیشد. همیشه یك كلاه آهنی به سر و كلتی به كمر داشت. یكبار برای دقایقی وارد كانكس او شدم. گرما كشنده بود. گفتم: جناب نیاكی! تو چطور در این گرمای داخل كانكس، بدون كولر زندگی میكنی؟ با لبخند گفت: سربازهای من در خط، كولر ندارند. چطور وجدانم را راضی كنم به داشتن كولر؟ آنها وقتی به كانكس من بیایند و ببینند من هم كولر ندارم، با انگیزه بیشتری كار میكنند. در آغاز عملیات بیتالمقدس، هنگام مرگ فرزندش، به همسر خود گفت: «فرزندم كسانی را دارد كه در كنارش باشند؛ ولی من نمیتوانم در این بحبوبه جنگ، فرزندان سرباز خود را تنها بگذارم.» شهيد مسعود منفرد نياكي
منبع : ر.ك: اطلاعات (30/2/88)، ص10