تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کجائید ای شهیدان خدایی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
این شعر از قیصر امین پور رو به عشق تمام شهدای نوجوان شیعه می زارم
باز هم اول مهر آمده بود
و معلم آرام
اسم ها را می خواند:
اصغر پورحسین!
پاسخ آمد:
حاضر
قاسم هاشمیان!
پاسخ آمد:
حاضر
اکبر لیلازاد
....
پاسخش را کسی از جمع نداد
بار دیگر هم خواند:
اکبر لیلازاد!
...
پاسخش را کسی از جمع نداد
همه ساکت بودیم
جای او اینجا بود
اینک اما، تنها
یک سبد لاله ی سرخ
در کنار ما بود
لحظه ای بعد، معلم سبد گل را دید
شانه هایش لرزید
همه ساکت بودیم
ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم
غنچه ای در دل ما می جوشید
گل فریاد شکفت!
همه پاسخ دادیم:
حاضر!
ما همه اکبر لیلازادیم!


به نقل از پیج
نقل قول:دو بیتی های دلتنگی
در فیسبوک
[تصویر: 202.png]
آنها رفتند و من با دنیای خودم تنها ماندم حتما خیلی غرق شده ام در این دنیای بی حسین . شاید کاری کرده ام که مولایم را خوش نیامده ، نکند بوی یزید می دهد اعمالم!

بوی محرم را می شود استشمام کرد در نسیمی که از کربلا می وزد .
می توان بویش را احساس کرد ،در خاک مهری که رویش نماز می خوانیم، در مجالس عزای حسینی، در پرچم های نصب شده سر در خانه ها، ولی نمی دانم چرا فراموش کردم حسینی زیستن را، یادم رفت که در روزهای جنگ چند روزی در کلاس شهدا درس حسینی زیستن را آموختم .

چرا چنین شد ؟
آنها رفتند و من با دنیای خودم تنها ماندم حتما خیلی غرق شده ام در این دنیای بی حسین .
شاید کاری کرده ام که مولایم را خوش نیامده ، نکند بوی یزید می دهد اعمالم!
چرا گوش هایم کر شد و نوای دلنشین سینه زنی
شهدا را نشنیدم؟
چرا شهدا در حلقه ی گرم زیارت عاشورای دسته جمعی شان دعوتم نکردند؟
زیارت عاشورایی در استقبال از عشق!
شاید هم دعوت کردند و نشنیدم،ندیدم. چرا؟


[/b]
نکند بوی یزید می دهد اعمالم؟!
[تصویر: 2415090385415318519220423014910715524148254.jpg]
*
و چقدر اشک هایشان شور حسین دارد !
[تصویر: 168201709623112421911568111152252284174.jpg]
*
این جا ، فرمانده ی محبوب هم فقط یک بسیجی ساده می شود ، سربازی در خیل سربازان حسین!
[تصویر: 22320915956104909722012518211148220214228114.jpg]
*
و چه زیباست آن هنگام که مردانی از جنس نور به دیدار محبوب می شتابند.
[تصویر: 28226194522212893418271361561391517315.jpg]
*
«من کشته ی اشکم ، هر مومنی مرا یاد کند ، اشکش روان شود.»
امام حسین علیه السلام
[تصویر: 10924524115319112813814919358231315917115216.jpg]
*

کیست که ندای «هل من ناصر ینصرنی؟» مولایش را پاسخ گوید؟!


[تصویر: 13251527413463154106244161143310710514356.jpg]
*

گوارای وجودتان باد! هر دو شیرین است !


[تصویر: 13510615513523113464649131911228320016326.jpg]
منبع : وبلاگ سرشک خاک

روحشان شاد و یادشان گرامی باد!

[تصویر: u1nk6vj666sb7a7peg.gif]
بسم الله الرحمن الرحیم

ترکه میره جنگ

میشه فرمانده

داداشش شهید میشه.

با بیسیم بهش میگن لااقل جنازه داداشتو برگردون عقب ، میگه اینا همشون داداشای من هستن ، کدومشونو بیارم ؟

( به یاد حمید و مهدی باکری )

[تصویر: 84166be9675d858290a528f76f2ab16e-300]

برای شادی روح شهدا صلوات
سلام

نقل قول:( به یاد حمید و مهدی باکری )


البته این بزرگواران یه برادر دیگه داشتن به نام علی باکری که به دست ساواک شهید شد و پیکر پاک هیچ کدوم از این بزرگواران
به دامان خانواده بازنگشت

و به یاد دکتر حشمت از یاران صدیق میرزاکوچک خان که چند لحظه پیش چگونگی شهادتش رو در سریال میرزا کوچک خان دیدم


شهد شیرین شهادت گوارای وجود پاکشان

Rose
[تصویر: pedar.jpg]


پدرم

در امور شاهد، «جانباز» شد!
همان روزی که اعضای تنش
برای تکمیل پرونده،
در حضور دستگاه
باید گواهی می دادند،
که چند درصد از «شهادت»
عقب ماندگی دارد.[/i]


سید محمد رضی زاده
[تصویر: siibni_450.jpg]




گفت: که چیه؟ هی جانباز جانباز شهید شهید! میخواستن نرن! کسی مجبورشون نکرده بود که!


گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!

گفت:کی؟!!

گفتم:همون که تو نداریش!

گفت:من ندارم؟! چی رو؟!

گفتم:غیـــــــرت!!
زنده باد شهدای ترور:
از 1357 تا 1391
شهید قرنی فرمانده ستاد مشترک ارتش
شهید مفتح شهید مطهری شهید صدوقی شهید مدنی شهید دستغیب شهید اشرفی اصفهانی شهید قاضی طباطبایی شهید بهشتی و 72 تن سردار شهید رجایی شهید باهنر شهید صیاد شیرازی و...
و الآن هم شهدای هسته ای
شهید روشن و شهید رضایی نژاد و شهید شهریاری و شهید علی محمدی
فرماندهان دلاور جبهه:
جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان - شهید محمد ابراهیم همت - شهید حاج حسین خرازی - شهید مصطفی ردانی پور - شهید حسن باقری - شهید رضا چراغی - شهید حمید و مهدی باکری - شهید حسین میررضی - شهید آجرلو - شهید محسن وزوایی -
شهدای نوجوان:
شهید بهنام محمدی - شهید محمد حسین فهمیده - شهید سعید طوقانی پهلوان کشور
شهدای انقلاب:
کسانی چون علی باکری
کسانی را هم فراموش کردیم
پطروس کجا دریاقلی سورانی کجا
آرنولد کجا حاج احمد کجا
هیتلر کجا شهید همت کجا
واقعا به تاریخ کشورم افتخار میکنم


امام وقتی قضایای سوریه و وضعیت بد کشور را از زبان فرماندهان شنیدند.
با لبخندی فرمودند: به ملت های بیگانه نگاه نکنید ملت خود را با آنان مقایسه نکنید ملت ایران یک ملت استثنایی است.

عماریون

کجایند مطهری ها مفتح ها مدنی ها بهشتی ها رجایی ها باهنر ها اشرفی اصفهانی ها مصطفی خمینی ها کلاهدوزها صیاد شیرازی ها محلاتی ها همت ها متوسلیان ها خرازی ها کاظمی ها.

شهید همت میگوید: اگر کسی خدای ناکرده خون این شهدا را جدی نگیرند مدیون شهدا هستند
اگر قبرستان جایی است که مردگان را در آن به خاک سپرده اند
پس ما قبرستان نشینانِ عادت و روزمرگیها را، راهی به معنای زندگی هست؟
اگر مقصد پروانه است، قفس ویران بهتر
پرستویی که مقصد را در کوچ می یابد، از ویرانی لانه اش نمی هراسد

سید مرتضی آوینی
گزارش یک دیدار


[تصویر: <a href=][تصویر: 74u7bes8b712tymrqdp_thumb.jpg]



زیباترین عکسی تا بحال دیده ام . همسران شهدای دفاع مقدس و جنگ نرم در آن سکوت معنادارشان و غیرت زینب‏وارشان یک

مطلب را با هم فریاد می زنند ، که

سر خم می به سلامت شکند اگر سبویی

ما با ولایت زنده ایم

و ...

چه زیباست که سلسله تاریخ دستهای شهدای اباعبدالله را به دستان فرزندان امام خمینی گره زده و زیباتر اینکه در پی تمام

عهدشکنیهای طلحه ها و دشمنیهای قاسطین و کافرین ،شهدای دفاع مقدس در دستان مانند شهید شوشتری شعار وحدت

سر می دهند و همه به همراه مصطفی احمدی روشن افق جهان بینی اسلام راستین را به جهانیان عرضه می کنند.

[تصویر: <a href=][تصویر: ntz2i9iyfel1yele3psi_thumb.jpg]

از راست : پسران بزرگوار شهیدان شوشتری ، نظرنژاد، آقای علیزاده ، برونسی


افتخار بود که در کنار همسران گرانقدر شهدای دفاع مقدس به خانه شهید مصطفی احمدی روشن برویم.

شما که در این تاپیک حضور دارید حتما نام شهیدان شوشتری، محمدزاده ، برونسی ، نظرنژاد(بابانظر)، چراغچی، نورالله


کاظمیان را شنیده اید ، همه همسران گرانقدر این شهیدان در روز جمعه مورخ 31 شهریور 91 مهمان خانه گرم و نورانی شهید

احمدی روشن بودند و بنده عضوی بودم که بتوانم گوشه ای از این ملاقات را به شما نشان دهم.

در ابتدا مادر شهید احمدی روشن بعد از خوش آمد گویی با ذکر این که پدر شهید احمدی روشن در مشهد به سر می برند


برای افتتاح یک پایگاه به نام این شهید ، صحبتهای زیبایی از گذشته این شهید داشتند،



[تصویر: <a href=][تصویر: v0r3qxzo24jmfytwo4b2_thumb.jpg]
ایشان در قسمتی از صحبتهایشان از قول دکتر عباسی رئیس سازمان انرژی هسته ای گفتند که انگار مصطفی یک جابجایی

زمان داشت و مانند همون جوانهایی بود که در زمان جنگ در کنار هم بودیم.

و از قول دوستان این شهید هسته ای گفتند که همه دوستان او را شهید زنده نام می بردند.

ایشان در پاسخ به صحبتهای همسر شهید ولی الله چراغچی گفتند که همه ما همدردیم و انشاء الله ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

نزدیک باشد و همینک نیز وجود خود آقا (رهبر عزیز) برای دلگرمی ما کافی است.

در این دیدار همسران شهیدان برونسی و نظرنژاد و چراغچی به ذکر خاطرات و نظراتشان پرداختند .

در انتها هم هدیه ای به رسم یادبود تقدیم خانواده شهید احمدی روشن شد و این هدیه را پسر بزرگوار شهید شوشتری تقدیم مادر شهید کردند.
[تصویر: <a href=][تصویر: veztrjbw4c9ktxnfaud_thumb.jpg]
دوستان حال و هوای این دیدار من را چنان غرق حیرت و لذت کرده بود که بعد اتمام جلسه و خداحافظی با همسر و مادر

شهید، بهترین لحظات خودم را در حضورم در تهران این جلسه و دیدار با این خانواده می دانم.

در عکس پایین همسران شهدا با خانواده آقا مصطفی می بینید.

[تصویر: <a href=][تصویر: nlbq1jgj0mbu1rjjajf8_thumb.jpg]

از راست: همسران شهیدان کاظمیان ، برونسی ، شوشتری ، احمدی روشن ، مادر شهید احمدی روشن ، محمدزاده ، نظرنژاد (بابانظر) ، فاضل الحسینی ، چراغچی
سلام
بزرگداشت شهید یعنی اصالت بخشیدن به آن هدفها و تشویق به آن عمل و تقدیس آن ایثار. " مقام معظم رهبری "

شهيد 13 ساله به مسائل اسلامي بسيار توجه مي‌كرد
شهيد دانش‌آموز «محمد تكبيري» با اينكه 13 سال بيشتر نداشت، به مسائل اسلامي بسيار توجه مي‌كرد.
شهيد دانش‌آموز «محمد تكبيري» فرزند صفدر در سال 1352 در ايلام ديده به جهان گشود و تا مقطع راهنمايي تحصيل كرد.
وي در انجمن اسلامي نيز فعاليت مي‌كرد و داراي 2 دوست در جبهه به نام‌هاي شهيد سعيد‌ نورآبادي و خيرالله كهزاديان بود؛ همچنين در حال حاضر مدرسه‌اي به نام شهيد « محمد تكبيري» نامگذاري شده است.
اين دانش‌آموز بسيجي، پس از يك سال حضور در جبهه ايلام در سن 13 سالگي در تاريخ 4 بهمن 1365 در شهر ايلام «منطقه بان سفيد» توسط تيربار دشمن به مقام رفيع شهادت رسيد.
*شهيد تكبيري روي حجاب زنان حساسيت داشت
محمود تكبيري، عموي شهيد دانش‌آموز «محمد تكبيري» با بيان خاطراتي از وي اظهار مي‌دارد: محمد با توجه به اينكه كودكي بيش نبود ولي به مسائل اسلامي بسيار توجه مي‌كرد.
وي با بيان اينكه شهيد «محمد تكبيري» در خصوص رعايت حجاب به همه تذكر مي‌داد، ادامه مي‌دهد: شهيد روي حجاب زنان حساسيت داشت به همين جهت مورد احترام والدين، فاميل و آشنايان خود قرار گرفته بود؛ براي همه تعجب‌آور بود كه اين شهيد در سن نوجواني اين‌ گونه عاقلانه رفتار مي‌كرد.
عموي شهيد دانش‌آموز «محمد تكبيري» با بيان خاطراتي از اين شهيد دانش آموز مي‌گويد: وقتي كه شهيد محمد در منطقه «بان سفيد» ايلام با خانواده خود در چادر زندگي مي‌كرد، حدوداً نيم ساعت قبل از شهادت وي، نماينده امام خميني (رحمة الله علیه) در منطقه غرب كشور جهت بازديد و احوالپرسي مردم و جهت سركشي همراه تعدادي از مقامات استان به محل استقرار چادر‌ها مراجعه كردند.
وي ادامه مي‌دهد: دقيقاً به ياد دارم كه بعد از بازديد از ستاد كمك‌رساني به مردم و پرس‌و‌جو، شهيد «محمد تكبيري» به همراه پدرش با شعارهاي كوبنده «درود بر خميني (رحمة الله علیه) و مرگ بر آمريكا و صدام» همراه با بقيه مردم، نماينده رهبري را همراهي مي‌كردند كه بعد از بازديد آنها و خروج‌شان از منطقه، هواپيماهاي مزدور عراقي اين نقطه را بمباران كردند و محمد و پدرش به شهادت رسيدند.
* شهيد تكبيري نسبت به سن خود از نظر عقلي بسيار جلوتر بود
اميد تكبيري، برادر شهيد دانش‌آموز « محمد تكبيري» نيز در خصوص خاطره از بردار شهيد خود بيان مي‌كند: تنها آرزوي او اين بود كه خلبان شود تا بتواند به جمهوري اسلامي ايران كمك كند تا حق اين همه ظلم را از صدام بگيرد.
برادر شهيد «محمد تكبيري» تصريح مي‌كند: محمد هميشه بعد از نماز دعا مي‌كرد كه «اي خدايا به رزمندگان ما نيرو بده تا بتوانند از كشور اسلامي ما دفاع كنند تا اين بي‌رحم‌هاي سنگدل به كشور ما تجاوز نكنند».
وي با اشاره به خصوصيات رفتاري شهيد « محمد تكبيري» مي‌گويد: شهيد نسبت به سن خود از نظر عقلي و هوشي بسيار جلوتر بود.
تكبيري ادامه مي‌دهد: وي به فاميل و اقوام احترام خاصي مي‌گذاشت و مرتباً به آنها سر مي‌زد و احوال آنها را مي‌پرسيد و اگر براي يكي از اقوام مشكلي پيش مي‌آمد، بسيار ناراحت مي‌شد و با آن سن كمي كه داشت سعي مي‌كرد مشكلات آنها را حل كند.
برادر شهيد دانش‌آموز «محمد تكبيري» اظهار مي‌دارد: وي در مدرسه نيز با همكلاسي‌هايش همين‌گونه بود و در درس‌هايش نيز موفق بود به همين دليل دبيران او را دوست داشتند و اقوام نيز نسبت به او ارزش زيادي قائل بودند، به طوري كه همه از اين نحوه برخورد او در اين سن تعجب مي‌كردند و براي او احترام خاصي قائل بودند.
http://www.navideshahed.com/fa/
[/b]
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
آدرس های مرجع