کلام شهدااى ملت مبارز و مسلمان! دعاى فرج را زياد بخوانيد، زيرا كه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) خودش فرموده اين دعا را بسيار دوست دارم. مجتبى عالم كار
خاطرات شهدا
می گفت چند روز اول نتونستیم امام و زیارت کنم یک شب طاقتم طاق شد .نیمه شب رفتم روی پشت بوم یکی از ساختمون ها که مشرف بود به اتاق امام. اتفاقا برق اتاق روشن بود امام داشتند نماز شب می خوندند. میگفت وقتی به خودم اومدم دیدم دارم اشک می ریزم. محمود کاوه
منبع : سایت سبک بالان
کلام شهدااي برادر عزيز و هميشه در سنگر به هوش و آگاه باش كه دشمن اصلي يعني امريكاي جهانخوار چون مار زخم خوردهاي است كه آرام نخواهد گرفت و هميشه در فكر ضربه زدن به انقلاب اسلامي ايران ميباشد تا به جهان صادر نشود و تا ملتهاي تحت ستم و مظلوم دنيا آگاه نشوند. برادران، دست از مبارزه بر عليه كفار جهان برنداريد. ناصر شمس شميراني
خاطرات شهدا
مادر ميگفت «آخه پاهات از بين ميره. تو هم مثل بقيه كفش بپوش، بعد برو دنبال دسته.» ابراهيم چشمهاي ميشيش را پايين ميانداخت و ميگفت «ميخوام براي امام حسين سينه بزنم. شما با من كاري نداشته باشين.» شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
کلام شهدااي امت مسلمان، بايد اين را بدانيدكه هدف ما يك هدف مقطعي نيست و اصلاً دعواي ما با عراق نيست، كه اصل اسلام است و جهاني كردن آن. نوروزعلي قنائي
خاطرات شهدا
سخنران از شیطان می گفت و از وسوسه های بی شمارش و از این که دیده نمیشود . محمود گفت :ولی من شیطون رو میبینم . سخنران ناراحت شد که حرفش قطع شده .گفت :تو شیطون رو کجا میبینی پسر؟ محمود گفت :تو کاخ های تهران . محمود کاوه
منبع : سایت سبک بالان
کلام شهدا
اي امت دلاور و مسلمان، بدانيد كه تنها راهي كه ميتواند برايتان افتخار جاويدان بجاي گذارد اطاعت مطلق شما از ولايت فقيه است.
حسين پژمان
خاطرات شهدا
مردم سنگ می انداختند طرف ارتشی ها.فحش هم می دادند به شان محمود یکهو پرید آن وسط که مگه نشنیدین امام گفتن ارتش برادر ماست؟ توی همان تظاهرات ورد زبان ها کرد که :برادر ارتشی چرا برادرکشی؟ گل هم می انداخت طرف شان . محمود کاوه
منبع : سایت سبک بالان
کلام شهدادنيا ظلمت گاهى است كه انسان را در خود غرق مى سازد. شهيد على رضايى
خاطرات شهدا
یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق می شدم ، نیم خیز هم که شده ، از جاش بلند می شد. اگه بیست بار هم می رفتم و می آمدم ، بلند می شد. می گفتم: علی جان ، مگه من غریبه هستم؟ چرا به خودت زحمت می دی؟ می گفت:« احترام به والدین ، دستور خداست.» یک روز که خانه نبودم ، از جبهه آمده بود ، دیده بود یک مشت لباس نشسته گوشه ی حیاطه ، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند. وقتی رسیدم ، بهش گفتم: الهی بمیرم برات مادر ، تو با یک دست ، چطوری این لباس رو شستی؟ گفت: «اگه دو دست هم نداشتم ،باز هم وجدانم قبول نمی کرد من اینجا باشم و تو ، زحمت شستن لباس ها رو بکشی! شهید علی ماهانی
منبع : نماز ، ولایت ، والدین ،ص83
کلام شهدا
اي كساني كه منافع شخصي را سرلوحه كارهاي خود قرار دادهايد! بيتفاوت به تمام ظلمها و خونريزيها در جهان دست روي دست گذاشتهايد و تماشا ميكنيد پس كجا رفتند آن غيرتها، مردانگيها و انسانيتها؟ چرا؟ چرا سرهايتان را روي زانوهاي ايادي شرق و غرب – اين شياطين كثيف – گذاشته و خوابتان برده است؟ حميد رحيميكشه
خاطرات شهدا
اواخر اسفند سال 1365 ش با خانواده به منزل شهید حاج محمدحسن كسایی رفتیم. هوا بسیار سرد و چند درجه زیر صفر بود. در عین حال، هیچ وسیله گرم كننده در اتاق ایشان نبود. از ایشان پرسیدم: حاجی! اتاق شما خیلی سرد است. دوباره پرسیدم و اصرار كردم. با بی میلی و خیلی عادی گفت: «چند روزی است كه نفت نداریم.» این درحالی بود كه همه اموال و امكانات جهاد سازندگی در اختیار ایشان بود. حاجی هرگز از امكانات بیت المال استفاده نمیكرد؛ حتی وقتی پنج شنبهها به زیارت شهدا در باغ رضوان میرفت، از دوچرخه استفاده میكرد یا پیاده میرفت. او نه تنها از اموال و امكانات بیت المال استفاده نمیكرد كه هر چه از مال دنیا داشت، در راه خدا میداد. همسر ایشان میگوید: «اوایل ازدواجمان بود و ما از مال دنیا یك فرش 6 متری داشتیم. او روزی به من گفت: تصمیم گرفتهام این فرش را تبدیل به احسن كنم. پرسیدم: چگونه؟ گفت: میخواهم آن را به یك نیازمند ببخشم، نظر تو چیست؟ گفتم: حرفی ندارم.» شهيد محمد حسن كسايي
منبع : راوی: همسر شهید؛ ر. ك: گلهاي عاشورايي،ج2، ص 150
کلام شهدااي مردم، بدانيد كه بايد كارهايمان فقط براي جلب رضاي خداوند بزرگ باشد و بس، نه براي مصلحت خود و گروهي خاص و يا براي به دست آوردن سمت و يا رياست. عباس زنديه
خاطرات شهدا
حضور یک روحانی میان آن همه خانمهای آرایش کرده و مردان کراوات زده ؛ باید هم تعجب می کردند. لحن تحقیرآمیز منشی را که دید با صبوری گفت: « نامه دارم، می توانم داخل بروم» - خیلی زود برو و برگرد. رئیس نامه را که خواند با همان چشمان از حدقه درآمده گفت: - عجب! یـک روحــانـــی می خــواهــد در آمــوزش و پــرورش رژیــم شـاهـنـشـاهی استــخــدام شود! دو هفته بعد بود که اولین روحانی در رژیم پهلوی ، معلم آموزش و پرورش شد ... خیلی ها آن روز دلــیل ایـــــن کار را نفـــهمـیــــدنــد ... خــیــلـــی هــا ... شهید محمد جواد باهنر
منبع : نقل از کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی
کلام شهداتلخی برخورد صادقانه را بر شیرینی برخورد منافقانه ترجیح می دهم. شهید دکتر بهشتی
خاطرات شهدا
بند هفت، هفت تا اتاق داشت و يك سالن بيست مترى. جا نبود. دو طرف راه روى دومترى را هم تخت زده بودند. تخت هاى سه طبقه آهنى كف چوبى، با يك پتو كه هم زيرانداز بود، هم بالش، هم روانداز. تازه واردها بايد روى زمين مى خوابيدند. تخت مال سابقه دارها بود. عبداللّه شب ها جايش را مى داد به يكى از تازه واردها. مى گفت نصفه شب كه مى خواهد از تخت بيايد پايين براى نماز، سر و صدا مى شود. اما روزها جاش طبقه ى سوم تخت بود. مى نشست آن بالا و كتاب مى خواند. عبدالله ميثمي
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
کلام شهداای ملّت مسلمان ايران، بدانيد كه اگر حركتتان حركت غيرخدايي شود و از مسير حق جدا شود شكست خواهيد خورد. محمود قائني
خاطرات شهدا
تا نيمه هاى شب جلسه بود. خسته مى شديم. اما او ريز مسائل و مشكلات را مى گفت و بررسى مى كرد. هيچ چيز از چشمش دور نمى ماند. از بد خلقى فلان فرمانده و كم اطلاعى فلان مسئول تبليغات گرفته تا ماستی كه بايد كنار غذاى بچه ها باشد كه مسموم نشوند. بعد از جلسه، همان گوشه ى اتاق، عباش را مى كشيد سرش و مى خوابيد. دو سه ساعت نگذشته، باز بلند مى شد براى نماز شب. شهيد عبد الله ميثمي
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مریم برادران
کلام شهداخواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفته اند و خود را هم چون فاطمه و زینب حفظ میکنند... هدفدار در جامعه حاضرشده اند. رییس جمهور شهید محمدعلی رجایی
خاطرات شهدا
مرتضی دلبسته بود، نالههای شبانهاش دردی جانکاه در دل داشت، که با هقهق گریه میآمیخت. سید بارها و بارها برایمان از شهادت گفت؛ از رفتن به سوی نور، پرواز کردن، بیدل شدن، سجده گاه خویش را با خون، سرخ نمودن، و راهی بیپایان تا اوج هستی انسان گشودن. به یاد دارم که در مورد زندگی و مرگ گفت: "" زندگی کردن با مردن معنی مییابد، کلید ماجرا در مردن است، نه زندگی کردن."" چگونه مردن برایش مهم بود. عاقبت خداوند آرزویش را به سر منزل مقصود رساند. شهيد مرتضي آويني
منبع خاطرات: کتاب "حجت الاسلام