تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کجائید ای شهیدان خدایی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
کلام شهدا
ما نمي خواهيــم فقط کربــلا و قدس را آزاد کنيــم،بلکه هدف ما اين است که کاخ سفيــد را به حسينيــه تبديـل کنيم.
شهيــد کوروش باباپــور
خاطرات شهدا
همه نوجوانها و بچه ها دور سفره نشسته اند و غذا می خورند. محمدعلی نوجوان سرش را پایین انداخته و لب به غذا نمی زند. _ محمد جان! پس چرا غذا نمی خوری؟ _ چون شما حجاب ندارید و روبروی ما نشسته اید. شهید محمد علی رجایی
منبع:کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی
کلام شهدا
وحدت خود را حفظ نموده و از تفرقه در بین خودتان جلوگیری کنید و با وحدتتان ابرقدرتها و منافقین را از پای درآورید.
شهید صفرعلی طاهری

خاطرات شهدا
از جبهه برگشته بود برای مرخصی. دیر وقت بود که رسید خانه.زمستان بود و هوا هم سرد.کلید در حیاط را داشت ولی در ورودی هال از پشت قفل بود. رفته بود توی زیرزمین و همان جا روی خاک ، توی سرما و بدون پتو خوابیده بود. نمی خواست کسی را بیدار کند. شهید مسعود دارابی
منبع:فهمیده های کلاس - روایت هایی کوتاه از زندگی دانش آموزان شهید
کلام شهدا
برسجادهاي به وسعت زمين، با تربتي بر خون شهيدان رنگين، بر قبلهاي به عمق هستي، در صفوفي به شكوه اقيانوس، با ايماني راسختر از كوهها، با آياتي به زيبايي حقيقت، به امامت نور خورشيد نماز ميگزاريم.
شهيد مهدي رجب بيگي
خاطرات شهدا
آقا رضا روزانه چقدر پول این سیگار را می دهید؟ خدمت آقای خودم که 10 تومان. می دانی چقدر خانواده های فقیر هستند که محتاج همین 10 تومان هستند؟ منتظر جواب نماند که جوابی نمانده بود. شرم کن و سیگار نخر و پولش رو جای دیگری خرج کن. شرم کرد و سیگار نخرید ... این را خودش می گفت، حرف رجایی برایش دنیایی می ارزید. شهید محمد علی رجایی
منبع:کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی
بسم الله الرحمن الرحیم به حبیب گفتم وضع خط خوب نیست گردان را ببر جلو آهسته گفت : بچه ها به خاطر خوردن کنسرو فاسد همه مسموم شدند . . . !
امکان برگرداندن آن ها به عقب نبود و بچه ها با همان حال خراب شش روز در حال دفاع بودند.....
می خواستم بر گردم پیش همت به حبیب مظاهری گفتم .
حبیب گفت : اگه می تونی یکی از بچه های مجروح را ببر
گفتم صبر کن با بقیه بفرستشون عقب
حبیب اصرار کرد سابقه نداشت تا آن روز حبیب با من بحث کند
گفتم باشه
دیدم با احترام زیاد نوجوانی را صدا زد ترکشی به سبنه اش اصابت کرده بود جای زخم را با دست فشار می داد .
سوار شد تا حرکت کردم صدای اذان از رادیو ماشین بلند شد . تصمیم گرفتم کمی با این نوجوان حرف بزنم گفتم برادر اسمت چیه جواب نداد نگاهش کردم دیدم رنگ به رو نداشت زیر لب چیزهای می گوید فکر کردم لابد اولین بار جبهه آمده و زخمی شده کپ کرده برا همین دیگه سوال نکردم مدتی بعد مودب و شمرده خودش را کامل معرفی کرد .
گفتم چرا دفعه اول چیزی نگفتی
گفت نماز می خواندمنگاهش کردم از زخمش خون می زد بیرون...
گفتم ما که رو به قبله نیستیم تازه پسرجون بدنت پاک نیست لباست هم که نجسه .
گفت حالا همین نماز را می خونیم تا بعد ببینیم چی میشه و ساکت شد . گفتم نماز عصر را هم خوندی گفت بله گفتم خب صبر می کردی زخمت را ببندند بعد لباست را عوض می کردی ان وقت نماز می خوندی گفت: معلوم نیست چقدر دیگه تو این دنیا باشم فعلا همین نماز را خوندم رد و قبولش با خدا
گفتم : بابا جون تو چیزیت نیست یک جراحت مختصره زود بر می گردی پیش دوستات..
با خودم فکر کردم یک الف بچه احکام نماز را هم شاید درست بلد نیست والا با بدن خونی و نجس تو ماشین که معلوم نیست قبله کدوم طرفه نماز نمی خونه.در اورژانس پیادش کردم و گفتم باز همدیگر را ببینیم بچه محل!
گفت: تا خدا چی بخواد.با برانکارد آمدند ببرنش گفتم خودش می تونه بیاد زیاد زخمش جدی نیست فقط سریع بهش برسید...
بیست دقیقه ای آن جا بودم بعد خواستم بروم رفتم پست اورژانس پرسیدم حال مجروح نوجوان چطوره ؟ گفتند شهید شد با آرامش خاصی چشم هایش را روی هم گذاشت و رفت..... تمام وجودم لرزید .
بعدها نواری از شهید آیت الله دستغیب شنیدم که پاییز 60 در تجلیل از رزمندگان فرموده : آهای بسیجی خوب گوش کن چه می گویم من می خواهم به تو پبشنهاد یک معامله ای بدهم که در این معامله سرت کلاه برود !
من دستغیب حاضرم یک جا ثواب هفتاد سال نمازهای واجب و نوافل و روزه ها و تهجدها و شب زنده داری هایم را بدهم به تو، و در عوض ثواب آن دو رکعت نمازی را که تو در میدان جنگ بدون وضو پشت به قبله با لباس خونی و بدن نجس خوانده ای از تو بگیرم آیا تو حاضر به چنین معامله ای هستی ؟![align=CENTER][تصویر: 120795.jpg]
منبع : مهتاب خین خاطرات سردار حسین همدانی مصاحبه و نگارش حسین بهزاد
پاتق بچه های شیعه
کلام شهدا
خدای بزرگ انسان را به اندازه ی درد و رنجی که در راه خدا تحمل میکند پاداش میدهد.
شهید دکتر مصطفی چمران
خاطرات شهدا
یک دفترچه کوچک داشت كه همیشه همراهش بود وبه هیچ کس هم نشانش نمی‏داد. یک بار یواشکی آن را برداشتم ببینم داخلش چه چیزی می نویسد. فکرش را می کردم! تمام کارهای انجام شده در روزش را نوشته بود. مثل اینكه: سرکی داد زده! چه كسی را ناراحت کرده! به کی بدهکار است! و... همه را نوشته بود؛ ریزو درشت. نوشته بود که یادش باشد در اولین فرصت، صافشان کند. شهید دکتر محمد علی رهنمون
منبع:یادگاران،ص4
کلام شهدا
خواهران ما در حالی که چادر خود را محکم برگرفته اند و خود راهم چون فاطمه و زینب حفظ می کنند... هدف دار در جامعه حاضرشده اند.
رییس جمهور شهید محمد علی رجایی
خاطرات شهدا
شیفته سید معمم شده بود ؛ هر شب جمعه را به امید دیدنش تا مسجد هدایت می رفت. سید گفته بود :« معلمی، پیامبری جامعه است. » می گفت معلمی ام را از این گفته مرحوم طالقانی دارم. شهید محمد علی رجایی
منبع:کتاب « خدا که هست » نوشته مجید تولایی
کلام شهدا
گردش خون در رگ هاي زندگي شيرين است . اما ريختن آن در پاي محبوب ، شيرين تر.
شهید سید مرتضی آوینی

خاطرات شهدا
آن روز هرکس وارد اتاقش می شد از تمیزی آن تعجب می کرد. آخوند جوان ، آستین ها و پاچه ها را بالا زده بود و داشت همه جا را تمیز می کرد. از دور هم می شد حدس زد که خود اوست؛ تمیزی باهنر مثال زدنی بود. شهید محمدجواد باهنر
منبع:کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی
کلام شهدا
سعي كنيد خدا را هميشه و همه جا ناظر و حاضر به اعمالتان بدانيد تا سعادتمند شويد.
شهيد غلامحسين طالبي رحمت آبادي

خاطرات شهدا
خیلی از کارهای خانه را که بلد بود، خودش انجام می داد. وقتی هم مانع می شدیم، میگفت: کجای اسلام آمده که همه ی کارهای منزل را باید مادر انجام بده؟! چند ماهی رفت کلاس خیاطی ؛ زود یاد گرفت . باباشم براش یه چرخ خیاطی گرفت؛ لباس های مردانه می دوخت. کم کم مشتری هم پیدا کرده بود. درآمد هم داشت. پولش رو با مشورت و حساب شده خرج می کرد. شهید محمد معماریان
منبع:ماهنامه ی امتداد شماره34 ص 33
کلام شهدا
در زمان غيبت امام زمان "عج " چشم و گوشتان به ولي فقيه باشد تا ببينيد از آن کانون فرماندهي چه دستوري صادر مي شود .
سردار شهيد مهدي زين الدين

خاطرات شهدا
گردانندگان مساجد و هیئتهای کرمان را جمع کرده بود؛ گفته بود: « مناسبتها را فعال کنید. در هر مسجد یک روحانی صحبت کند ، یک معلم. » مساجدی با این شور و حال و شلوغی کسی در کرمان ندیده بود . شهید محمدجواد باهنر
منبع:کتاب « هنر آسمان » نویسنده : مجید تولایی
کلام شهدا
سطح آگاهی بچه های مسلمان را بالا ببرید و ریشه های عقیدتی آنها را محکم کنید تا از اسلام منصرف نشوند.
شهید مفقودالاثر حمید رضا ملاحسنی
خاطرات شهدا
اکبر اکثر شب ها قرآن می خواند. وقتی از روی کنجکاوی نیمه های شب نگاهش می کردم، می دیدم با خدای خویش راز و نیاز می کند. شهید اکبر باقری
منبع:سایت صبح
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
آدرس های مرجع