کلام شهدابرادران و خواهران مسلمان! به ياد خدا باشيد كه «والله اعلم» و هر وقت بر شما فشار مىآيد، در نمازتان از خدا كمك بخواهيد و صبر را پيشه ى خود كنيد.
موسى آقايى
خاطرات شهدا
زودتر از هر روز آمد خانه؛ اخمو و دمق. ميگفت ديگر برنميگردد سر كار، به آن ميوهفروشي. آخر اوستا سرش داد زده بود. خم شد صورتش را بوسيد و آهسته صداش كرد. ابراهيم بيدار شد، نشست. اوستا آمده بود هرطور شده، ناراحتي آن روز را از دل او درآورد و بَرش گرداند سر كار. اوستا ميگفت «صد بار اين بچه را امتحان كردم؛ پول زير شيشهي ميز گذاشتم،توي دخل دم دست گذاشتم. ولي يه بار نديدم اين بچه خطا كنه.» شهید ابراهیم همت
منبع:برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران
کلام شهداآگاه باشيد! نه دنيا براى شما باقى مى ماند، و نه شما در آن باقى خواهيد ماند. و اگر شما را به خود فريب داد، از بدى خويش هم برحذر داشته است.
اسماعيل جان احمدى گل
خاطرات شهدا
مقام معظم رهبری در مورد او[شهيد شيرودي] می گوید: "او تنها نظامی ای بود که در نماز به او اقتدا کردم". در واقع شهید شیرودی یک عارف وارسته بود و همواره می گفت: "من وهمرزمانم برای اسلام می جنگیم نه چیز دیگر". شهيد علي اكبر شيرودي
منبع:سايت آويني
کلام شهداسطح آگاهی بچه های مسلمان را بالا ببرید و ریشه های عقیدتی آنها را محکم کنید تا از اسلام منصرف نشوند.
شهید مفقودالاثر حمید رضا ملاحسنی
خاطرات شهدا
او با بیش از 2500 ساعت بالاترين ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بيش از 40 بار سانحه و بيش از 300 مورد اصابت گلوله بر هليكوپترش باز هم سرسختانه جنگيد... شهید علي اكبر شيرودي
منبع : سايت آويني
کلام شهدادنيا دوست، پول دوست و جاه طلب نباشيد، چون زندگى ارزشى ندارد، بلكه ارزش زندگى، در حيات طيبه است كه آرزوى هميشه ماست.
محمود پوررسا
خاطرات شهدا
حاج آقای ابوترابی معمولا بیشتر از سه یا چهار ساعت نمی خوابید. یا به کارهای مردم تهران که نماینده شان بود می رسید یا به امور بچه های آزاده. یک روز گفتم : حاج آقا می تونم ازتون خواهشی کنم گفت: بفرمایید. گفتم: می شود چند روزی با هم بریم بیرون از تهران. پرسید: برای چی؟ گفتم: شما خیلی خسته ای نیاز به استراحت دارید. خندید و گفت: استراحت؟ استراحت باشه برای اون دنیا حجت الاسلام سيد علي اكبر ابوترابي
منبع : برگرفته از پايگاه ابوترابي
کلام شهدامبادا در دنيا دل به هواهاى نفسانى ببنديد. محمد بهارى
خاطرات شهدا
یكی از مجاهدان عراقی میگوید: در یك زمستان سرد، مدتی در چادر مستقر بودیم و شهید دقایقی - فرمانده لشكر بدر - با ما بود. شبی یكی از مجاهدان سرما خورده بود و پتو كم بود. او داشت از سرما به خود میلرزید. شهید دقایقی پتوی خود را آورد و روی او كشید و گفت: اینها ودیعههای امام در دست من هستند و من باید از آنها نگهداری كنم. به این جهت، بین مجاهدان عراقی لشكر بدر مرسوم است كه هر كدام سه عكس در منزل خود دارند: عكس امام رحمه الله، عكس شهید صدر و عكس شهید دقایقی. شهيد اسماعيل دقائقي
منبع : ر. ك: قافله نور، ش 66
کلام شهداملتي که شهيد دارد، پروا ندارد.نبايد نسبت به ياوه گويان بي تفاوت باشد.
طلبه شهید احمد بابايي
خاطرات شهدا
یكی از پاسدارانی كه در بیمارستان شهید كلانتری اندیمشك بستری بود، از ناحیه چشم جراحت برداشته و هر دو دستش قطع شده بود. با چنین وضعی كه برای او در عملیات پیش آمده بود، شروع به راز و نیاز و نماز كرد و با وجود قطع دست، بازوانش را هنگام قنوت بلند میكرد. این برادر پاسدار چند روز بعد شاهد شهادت را در آغوش كشید و آسمانی شد پاسدار شهيد
منبع : راوی: آمنه داغری؛ ر. ك: هم پای مردان خطر، ص 101
کلام شهدابراي اسلام و انقلاب تبليغات زيادي بكنيد تا نداي اسلام و اسلام طلبي به اقصي نقاط جهان برسد در اشاعه و گسترش فرهنگ اسلامي تلاش لازم را بنماييد و از هيچ كوششي دريغ نكنيد هميشه گوش به فرمان امام امت و مسئولين كشور باشيد. شهيد اكبر چاجي
خاطرات شهدا
نیمههای شب نزدیك كرمان رسیدیم و رفتیم داخل یك پمپ بنزین. مسئول آنجا جلو آمده، گفت: فقط در مقابل كوپن بنزین میدهیم. راننده برای اینكه بنزین بگیریم، پایین رفت و با شلوغ بازی گفت: مجروح داریم؛ زود باش!... میر حسینی كه خوابیده بود، یك دفعه از جا بلند شد. مسئول پمپ بنزین گفت: فعلاً پانزده لیتر بنزین میدهم تا به جایگاه بعدی برسید. به ازای بنزینی كه میفروشیم، باید كوپن تحویل دهیم. میر حسینی پرسید: چی شده؟ راننده گفت: چیزی نیست حاجی! بگیر بخواب! من جریان را كه تعریف كردم، میر حسینی در حالی كه به راننده میگفت: ""تو دروغ میگویی. "" از ماشین پیاده شد. نمیدانم چرا آن طور میلرزید. به مسئول پمپ بنزین گفت: آقا! ایشان دروغ گفته، من معذرت میخواهم. ما مجروح نداریم. هرچه مقررات باشد، همان را انجام میدهیم. مجبور شدیم شب را همانجا بمانیم. صبح بعد از صبحانه از مسئول پمپ بنزین پرسیدم: آیا راهی دارد ما بنزین بزنیم؟ گفت: به فرمانداری بروید؛ با نامه فرمانداری میشود بنزین گرفت... شهید مير حسيني
منبع : ر. ك: نگین هامون، ص 120، به نقل از: این گونه بودند مردان مرد، ص 208.
کلام شهدااز شما ميخواهم كه در مرحله اوّل خود را بسازيد و بعد ديگران را.
مجتبي كاظمي
خاطرات شهدا
در آستانه سقوط خرمشهر، شهید جهان آرا به یکی از خواهران خرمشهری که در حال خروج از شهر بود می گوید: « تو را به خدا بروید؛ ما که دستمان به امام نمی رسد، شما بروید، هرچه هست بگویید، شاید نگذارند با امام حرف بزنید. اگر نشد بروید توی مجلس حرف بزنید به همه بگویید؛ در نماز جمعه ها و هرکجا که شد. شهر به شهر بایستید و بگویید بر خرمشهر چه گذشت. بگویید که چه عزیزانی را از دست دادیم...» شهيد محمد جهان آرا
منبع : برگرفته از سايت شهيدان .62
کلام شهدااز قدرت قرآن و دعا غفلت نكنيد. حسين دلخواه
خاطرات شهدا
حرفي نزده بودند، ولي انگار همان اشاره كافي بود. ميگفت «وقتي ميخواستم دستش را ببوسم، به محاسنم دست كشيد.» اين را كه ميگفت، اشك ميدويد توي چشمهاش. از پيش امام آمده بود. شهید ابراهیم همت
منبع : برگرفته از مجموعه كتب یادگاران | انتشارات روایت فتح | مريم برادران