پس اولين مسئله اين بود كه ما هم قبل از عمليات يعني فرمانده سپاه به اين نتيجه رسيده بود كه اينجا عراقي ها از نظر منطقي و فكري نسبت به اين منطقه غافلگير مي شوند. يعني تصورشان اين است كه چنين اتفاقي نمي افتد و چنين عملياتي در اينجا صورت نخواهد گرفت. دليل دومش اين بود كه در اينجا خطوط پدافندي دشمن نسبت به خيلي جاهاي ديگر ضعف داشت، به دليل اين كه آنها اروند را مانع مي ديدند. از اروند در خط اول موانع درست كرده بودند ولي چون ساحل باتلاقي وجود داشت خيلي از موانعي كه جاهي ديگر بايد درست مي كردند اينجا نمي توانستند درست كنند. البته خورشيدي و نبشي زده بودند. سيم خاردار بود. نه اين كه مانع نبود، موانع بود. ولي شما مثلاً نسبت به مانع شلمچه كه حدود چندصد متر زمين را از انواع مين و سيم خاردار و كانال و همه چيز فرش كرده بودند خوب اينجا نسبت
به آن خطوط پدافندي ضعف داشت. نكته ديگر اين كه اينها رديف اول خط را تشكيل مي دادند، به دليل اينكه منطقه نخلستان بود. امكان اين كه خطوط بعدي دفاعي درست بكنند پشت سري تقريباً وجود نداشت. پس دليل دوم هم اين بود كه اينجا ضعف اساسي عراقي ها از نظر شرايط زمين داشتند و زمين اجازه را به آنها نمي داد كه خطوط دفاعي مستحكم درست كنند؛ نه اين كه نمي¬خواستند هر كاري كه مي¬شد كرده بودند ولي بيش از اين ديگر نمي¬توانستند كاري بكنند واين براي ما مي¬توانست در شكستن خط يك حسن باشد. مسئله سوم،
وقتي كه در آنجا كساني كه طرح ريزي مي كردند عمليات را آمدند بررسي كردند گفتند اين مثلث فاو كه اينجوري است به ما خود به خود يك جناحي داده.. شما همه جا كنار دشمن مستقريد بنابراين اگر يك آتش توپخانه عظيمي از ما اينجا مستقر شود تمام خطوط تداركاتي دشمن كه بخواهدحركت كند زير آتش قرار مي گيرد. پس ما در اين منطقه عمليات بكنيم وليكن دشمن كه از اينجا شروع بكند نيروهايش را بياورد به سمت خطوط مقدم مي توانيد به صورت عرضي با توپخانه اي كه بُرد بلند ندارد رويش آتش كنيد؛ يعني به اين نتيجه رسيديم كه درست است اينجا يك سري ضعف هاي اساسي داريم و ما كه به اينجا مي رويم عملاً محاصره مي شويم ، وليكن يك حسني كه دارد دشمن هم كه از اينجا مي خواهد بيايد پاتك كند با تمام اين مناطق يعني 40، 50 كيلومتر قبل از اين كه برسد به خط،
ما مي توانيم رويش آتش اجرا كنيم و آتش باز كنيم و اين تمام سازماندهي دشمن را براي پاتك و براي بازپس گيري به هم خواهد زد. اين هم يكي از دلايلي بود كه ما به آن رسيديم. بنابراين به اين دلايل گفتند شما اين منطقه را مي توانيد بگيريد و مي شود در اين منطقه عمليات انجام داد. اما مسئله بعدي اين است كه ما در تمام دوران جنگ از نظر قدرت رزمي يا توان رزمي نسبت به ارتش بعثي صدام در مرحله كمتري قرار داشتيم؛ يعني اگر منحني توان رزمي صدام در طول جنگ را رسم كنيم هميشه نسبت به توان رزمي ما بالاتر بود. يعني در تمام دوران جنگ هيچ زماني را ما نداريم كه از نظر نظامي بر آنها برتري پيدا كرده باشيم. ما قدرت رزمي نسبي برتر را در بعضي از عمليات ها ايجاد كرديم.
توانايي براي تداوم جنگ، به دليل استمرارمان در پشتيباني¬ها بوده، وليكن در هر عملياتي ما يك سري برتري مقطعي نسبت به دشمن ايجاد كرديم؛ مثلا فرض كنيد در عمليات طريق القدس ما از نظر پياده نسبت به دشمن برتري ايجاد كرديم، ولي از نظر زرهي و آتش و هواپيما ما بر آنها برتري پيدا نكرديم. در عمليات فاو هم ما در كل از نظر توان رزمي نسبت به ارتش صدام برتري نداريم، وليكن ما برتري مقطعي ايجاد كرديم؛ مثلا ما برتري آتش را نسبت به ارتش صدام ايجاد كرديم؛ يا اينجا مثلا ما از نظر پياده برتري ايجاد كرديم؛ يا از نظر پدافند هوايي،
به دليل اينكه توانستيم سايت هاگ را در ميان نخلهاي اين منطقه مستقر كنيم و آنها امكان زير آتش گرفتنشان به جزء با استفاده از هواپيما وجود نداشت و از نظر تاكتيكي هم يادگرفتيم كه هاگ را چگونه استفاده كنيم كه آنها با موشك رادار نزنند، بنابراين ما از نظر پدافند هوايي در شرايط مناسب تري پيدا كرديم. ما به دليل اينكه هيچ گاه قدرت برتر نبوديم، هيچ عملياتي را نداشتيم مگر اينكه براي موفقيت در آن بايد براي غافلگير كردن دشمن برنامه ريزي مي كرديم، يعني ما درعمليات هايمان زماني موفق مي شديم كه دشمن غافلگير بشود. مثلا در عمليات بيت المقدس دشمن قبل از عمليات مي دانست
ما مي خواهيم در اين منطقه عمليات انجام دهيم، ولي ما غافلگيري را چه طور انجام داديم؟ ما در مانور غافلگيري ايجاد كرديم، نه در منطقه عمليات؛ چون دشمن مي دانست ما در اين منطقه مي خواهيم عمليات انجام دهيم. ولي كاري كه ما انجام داديم در مانور غافلگيري ايجاد كرديم، يعني دشمن تصورش اين بود كه ما از روي جاده اهواز و خرمشهر و از سمت شمال حركت خواهيم كرد و مي آييم پايين ولي ما از رودخانه كارون عبور كرديم و از كمرش حمله را شروع كرديم؛ بنابراين ما غافلگيري را اينطور ايجاد كرديم، اين خيلي مهم است، اين جزء اصول است كه بايد غافلگيري ايجاد كرد؛ فرق نمي¬كند شما با ضعيف ترين دشمن هم كه بخواهيد بجنگيد اگر نتوانيد غافلگيري را اعمال كنيد مي تواند براي شما مزاحمت ايجاد كند و پيروزي شما را به تاخير بيندازد، وليكن غافلگيري مي تواند قدرت عظيمي را ايجاد كند. بنابراين ما در همه عمليات هايمان يكي از كارهايمان اين بوده كه چگونه غافلگيري ايجاد كنيم.
من در اينجا يك بحثي را مي¬آورم به عنـوان روش هاي غافلگـيري كه ما چگونه دشمن را غافلگـير مي¬كرديم: اولين كاري كه ما كرديم طرح ريزي عمليات فريب بود، يعني آمديم يك منطقه ديگر را به دشمن نشان داديم و گفتيم كه ما مي خواهيم در اين منطقه عمليات كنيم. آن منطقه هم كجا بود؟
منطقه بعد از هور و منطقه بدر و خيبر آمديم و در آنجا تظاهر به تك كرديم حدود هزار دستگاه مهندسي درآنجا مامور شدند. در همين جا بايد ذكر خير كرد از برادران جهاد كه واقعا هم در عمليات خيبر و هم در عمليات بدر و هم در عمليات فاو نقش بسيار مهمي را در پشتيباني از عمليات داشتند؛ در همين عمليات فاو، دو كار مهم قبل از عمليات به عهده جهاد بود كه برادران جهاد بسيار زحمت كشيدند: اولين كار مهم جاده سازي در درون نخلستان ها بود و آماده كردن فضاي عمليات،
اين قبل از عمليات بود. باز قبل از عمليات يك كاري ديگري هم كردند كه در حين عمليات به نتيجه رسيد. پل بعثت را آنها زدند، پل هاي فجر را آنها زدند، پل هاي خاكي زدند و برادران جهاد از نظر مهندسي جنگ كمك بسيار زيادي در اين عمليات و همه عمليات ها كردند. پس يكي از كارها اين بود كه آمديم در منطقه عملياتي بدر و خيبر طرح ريزي عمليات فريب كرديم و در آنجا هزار دستگاه شروع كردند به مهندسي كردن و گروه هاي شناسايي هم در آنجا مامور شدند بروند شناسايي، عملياتي انجام دهند؛ چون شناسايي ها دونوع است: شناسايي عملياتي فرق مي¬كند با شناسايي عمومي. در شناسايي عملياتي به گونه اي جدي كار شناسايي انجام مي¬شود كه دشمن متوجه مي¬شود اينجا خبرهايي هست در اين شناسايي ها هم گفته شده بود كه اگر بعضي از بچه هاي شناسايي هم اسير شدند اشكالي ندارد و چون يگان هايي كه در آنجا شناسايي مي كردند خود آنها هم بهشان گفته شده بود كه منطقه قطعي عمليات اينجاست در نتيجه خود يگان ها هم غافلگير بودند و نمي¬دانستند ممكن است جاي ديگر عمليات باشد. بنابراين در آنجا به دشمن نشان داده شد كه منطقه عمليات آنجاست.
[b]شما بدانيد كه هر وقت بخواهيد دشمن و رقيبتان را غافلگير كنيد اول بايد آدمهايي كه دور و وري هستند وخودي ها را غافلگير كنيد؛ اگر خودي غافلگير نشود، دشمن هم غافلگير نمي شود؛ ولي اگر خودي غافلگير شد، چون معمولا مي گويند خانه در دارد، درب خانه ديوار دارد، ديوار سوراخ دارد، سوراخ موش دارد ، موش گوش دارد و اينطور چيزها اينها متوجه مي شوند. پس ما در اعمال غافلگيري آمديم و نيروهاي خودي را هم نسبت به منطقه غافلگير كرديم. اين كار اول ما بود. نكته دوم اين بود كه ما برنامه ريزي كريم براي تك پشتيباني. قرار بر اين بود كه هر كدام از منطقه عملياتي سپاه يا ارتش تصويب شد و قرار شد عمليات انجام دهند آن ديگري بشود عمليات پشتيباني اين يكي. بنابراين اگر ارتش عمليات زيد را آماده مي كرد اين عمليات فاو انجام مي شد ولي به عنوان عمليات پشتيباني از عمليات زيد و چون ارتش آماده نشد قرار شد عمليات اصلي فاو باشد عملياتي كه ارتش قرار شد در زيد انجام بدهد،
شد عمليات پشتيباني. بنابراين اين هم طرح ريزي شده بود. نكته بعدي عمليات حفظ اطلاعات بود. عمليات حفظ اطلاعات خيلي مسئله مهمي بود؛ براي اينكه افرادي كه در منطقه هستند تردد و رفتارشان باعث حساسيت نشود، براي اولين بار يك طرح حفاظتي بسيار قوي در اين منطقه انجام شد. مثلا با توجه به اين كه خط آنجا دست ژاندارمري بود براي اينكه معلوم نشود نيروهاي در خط عوض شده اند و سپاه آمده و خط را از ژاندارمري تحويل گرفته، بچه هايي كه در خط بودند همان لباس ژاندارمري را پوشيده بودند، همان تفگ هاي ژ3 را گرفتند و با ژاندارمري هم چك كرده بودند كه اينجا تبادل آتش چقدر است.
مثلا اگر آنها روزي يك گلوله را مي زدند، اينها هم همان روزي يك گلوله را مي زدند. مثلا اگر در منطقه تبادل آتش برقرار بود كسي نمي¬زد كه آنها هم نزنند اين كار را مي¬كردند و تمام اين كارها انجام مي شد. نكته ديگر اينكه يك دژباني قوي گذاشته شد و منطقه بسته شد كه كسي در اين منطقه تردد نكند و به همين خاطر فرمانده و مسئول عمليات و مسئول اطلاعات هر لشكر موظف بودند در اين منطقه تردد كنند و كار را آماده بكنند و افرادي كه تردد مي كردند حتما بايد فرمانده سپاه مجوز مي داد. خيلي روي اين مسئله تاكيد شد كه حفظ اطلاعات انجام شود.
حتي توپخانه اي كه از برادران ارتش گرفته شد براي اينكه در اين منطقه مستقر بشود، توپخانه ها را اول بدون نفرات آوردند در اين منطقه به طوري كه برادران ارتش ناراحت شدند كه چرا اينجا به هيچ يك از مسئولين آنها و نفرات و خدمه توپ خانه ها اجازه ندادند به اين منطقه بيايند. يعني آنها هم متوجه نشدند. سخت گيري زيادي شد براي اينكه حفظ اطلاعات صورت بگيرد و موفق هم بود. البته من فكر مي كنم مهم ترين تاثير همان غافلگيري اساسي بود. اما مسئله آخر تمام مردمي كه در آن منطقه بودند تخليه شدند؛
اطراف بهمن شير و چوئيبده، كه خودش يكي از مسائل مهم بود كه در آنجا كسي نباشد. دلايلي براي مردم گفته شد و مردم آرام آرام منتقل شدند. مسئله بعدي كنترل اطلاعات دشمن بود؛ در كنترل اطلاعات دشمن ما بايد مطمئن مي شديم كه دشمن نفهميده كه ما مي خواهيم در اينجا عمليات انجام بدهيم، يعني بايد عكس هوايي مي گرفتيم و با دكل هاي بلند ديدباني كه زديم منطقه دشمن را كنترل مي كرديم.
با اين كنترل ها فهميديم كه ما مي توانيم بگوييم كه با اين اقدامات و با انتخاب خود منطقه فاو كه يك منطقه غافلگير كننده براي دشمن بود توانستيم اين غافلگيري را انجام دهيم. به لحاظ موقعيت مكاني عمليات يك منطقه اي بود مركب از نخلستان و باتلاق و رودخانه و ما براي اينكه در اينجا عمليات انجام بدهيم بايد اين عوارض طبيعي را كاملا در نظر مي گرفتيم: پوشش گياهي منطقه نخلستان هايي بود كه عمقشان سه تا پنج كيلومتر بود. و ما خيلي از فعاليت ها را درون نخلستان انجام داديم وليكن دشمن هم در اين منطقه براي اينكه بتواند درك كند دكل داشت و نگاه مي كرد و عكس هاي هوايي مي گرفت و كار مي كرد. وليكن دليل مهمترش اين بود كه كلاً از نظر منطقي نسبت به اين منطقه غافلگير شد،
اعتقاد نداشت كه مي شود در اين منطقه عمليات كرد؛ و الا با همه كارهايي كه ما كرديم دشمن متوجه فعاليت هاي ما شد. با همه اين ها، اروند رود هم كه يك رودخانه اي بود با مشخصات خاص خودش و از اول جنگ هم لايروبي نشده بود، اينكه چگونه از اروند رود استفاده بكنيم خود مسئله مهمي بود. جريان جزر و مد در اروند رود وجود داشت، جريان خود رودخانه هم وجود داشت و در واقع همزمان چهار جريان در اروند رود وجود داشت و براي اينكه غواص ها بتوانند از اروند رود عبور كنند بايد اين چهار جريان را خنثي مي كردند:
يك جريان طبيعي رودخانه بود. يك جريان زماني بود كه مد مي¬شد يك جريان زماني بود كه جزر مي شد. يك جريان هم زماني بود كه مد و جريان طبيعي رودخانه در هم تلغي مي كردند؛ يعني از اين طرف آب مي آمد و از اين طرف از زير آب مي¬رفت. علي ايحال جريانات رودخانه، ساحل رودخانه و شرايط رودخانه اينها مسائلي بود كه براي تاكتيك عمليات بسيار مهم بود. عراق پيش از عمليات والفجر 8 هم از نظر اقتصادي، هم از نظر نظامي، هم از نظر سياسي، وضع خوبي داشت؛ يعني در اين زمان از نظر نظامي تجهيز فوق العاده اي شد، بخصوص توانست كه با در اختيار گرفتن هواپيماهاي ميراژ در سطح وسيع، عمليات دريايي را به صورت گسترده اي در خليج فارس انجام دهد كه اين خيلي مهم بود. كشورهاي مختلف از عراق حمايت مي كردند و همزمان با اين عمليات عراق داشت جنگ نفت كش ها را به سرعت انجام مي داد؛ پس از نظر نظامي عراق وضعش خوب بود. از نظر درآمد نفتي هم آنها شرايط مناسبي داشتند.
با لوله هاي نفتي كه از طريق تركيه و از طرف عربستان كشيده بودند، نفتشان صادر مي كردند و بخشي از نفت را هم از طريق نفت كش ها و تانكر هاي نفت كش مي¬بردند از بندر عقبه در اردن صادر مي كردند. از نظر سياسي هم وضع خوبي را داشتند. در آن زمان ارتش عراق 25 لشكر داشتند و حدوداً تقريباً 70 و اندي تيپ داشتند. در آن زمان در كل جبهه ها كل ارتش عراق با اين استعداد قادر بوده كه برداشت بشود و در اين منطقه عمليات انجام بدهد؛ اما در منطقه عملياتي فاو در لحظه عمليات عراقي ها حدوداً استعداد يك تيپ را بيشتر نداشتند. البته بالاتر چرا داشتند،
وليكن در حين عمليات اين يگان ها همه به منطقه آمدند؛ يعني وقتي كه عمليات شروع شد در اين 75 روز اينها آوردند و اين عمليات را انجام دادند. در آن زمان سياست دشمن اين بود؛ يعني استراتژي نظامي¬شان و استراتژي عملياتي شان در آن زمان از آن چيزي كه من مطالعه كردم اين بوده. نكته بعدي اين بود كه مي¬خواستند ايران را در دفاع از سرزمينهايي كه در اختيار گرفته بودند به اين نتيجه برسانند كه عمليات نظامي شما را به نتيجه نخواهد رساند و فايده ندارد و ايران را خسته بكنند. مسئله بعديشان اين بود چون در جبهه هاي زميني آنها نمي¬توانستند كار موفقي انجام بدهند جبهه دريا را روي ما باز كرده بودند، جنگ نفت كشها و زدن مراكز توليد و صدور نفت ايران به شدت ادامه داشت. ديگر اين كه آنها در آن زمان، جنگ شهر ها را انجام مي دادند؛
يعني به شهر ها حمله مي كردند، البته گستردگي جنگ در شهرها زمان هاي مختلف متفاوت بود، ولي قبل از عمليات فاو جنگ شهر ها ادامه داشت. به علاوه عراقي ها سلاح شيميايي در اختيار داشتند و درباره آن به عنوان يك سلاح مهم بازدارند در برابر حملات ايران فكر مي¬كردند و روي سازماندهي سلاح شيمياي شان هم زياد كار كرده بودند و در مجموع آماده بود.
اما ايران؛ ايراني كه مي خواست عملياتي را انجام دهد: جهاد به عنوان پشتيباني در جنگ شركت داشت، توپخانه ارتش در اين عمليات از ابتدا بود، سايت پدافند هوايي هاگ از ابتدا بود،
در ادامه عمليات هم هوانيروز چند فروند هليكوپتر كبري آورد، و بعدها در ادامه كار، لشكر 30 گرگان هم به عنوان پدافند وارد اين منطقه شد. يك توپ 76 م.م از نيروي دريايي گرفتيم كه كنار خور عبدالله مستقر كرديم. از لشكر 21 حمزه سيدالشهدا آمدند و اينها ادامه داشت وليكن روز اول اينطور بود. برادران جهاد سازندگي همانطور كه عرض كردم پشتيباني از عمليات را به عهده داشتند و قرارگاه خاتم نيز در اين عمليات دو قرارگاه ايجاد كرد: يكي كربلا و يكي قرارگاه نوح. قرارگاه كربلا برادر عزيزمان آقاي غلامپور فرمانده اش بودند، يگان هاي قرارگاه نوح هم بود كه قرارگاه فاو در اين منطقه عمل مي كرد. اما در اينجا براي اينكه عمليات را طرح ريزي بكنيم چند چيز به ما كمك كرد:
يكي از مسائل تجربيات عمليات هاي خيبر و بدر بود. در عمليات هاي خيبر و بدر مهمترين چيزي كه باعث ناكامي ما شد مسئله پشتيباني بود؛ يعني جاده نداشتيم، تدارك نمي¬توانستيم بكنيم و نمي توانستيم نيروها را در منطقه خوب درگير عمليات نگه داريم؛ بنابراين براي اين عمليات روي اين مسئله خيلي فكر كرده بوديم كه چگونه عمليات را انجام دهيم كه مثل بدر و خيبر دوباره همان حوادث تكرار نشود. نكته ديگر اينكه چون همه با عمليات والفجر 8 مخالف بودند و پيچيدگي زياد داشت، روي برنامه ريزي و مانور پشتيباني اش خيلي دقت انجام شد؛ يعني در واقع آن مخالفت هاي فراوان كمك كرد به اينكه ما اشكالات را قبل از عمليات به سرعت برطرف كنيم.