تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: کجائید ای شهیدان خدایی
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
سلام حاج احمد...دلمان برایت تنگ شده ، دلمان برایت تنگ شده...
انگار همین دیروز بود که پشت تریبون ، خداوند رو به حق فاطمه زهرا قسمش دادی و از درگاهش شهادت طلبیدی ... دلمان برایت تنگ شده حاجی...
راست میگویند سجده نزولی است سرشار از صعود...
آن روز هم که هواپیمایت سقوط کرد فهمیدم تو سقوط نکردی که عروج کردی!
و در اصفهان چه زیبا در کنار حسین خرازی به انتظار ظهور نشستی! خوشا به حالت
سلام ما را به همه شهدا برسان ..

[تصویر: 00248bed0fd5c32d3f663dea85e0dbcb-300]
بنام ستار معاصی عاصیان





شهید حجت الاسلام سید مجتبی نواب صفوی


ايشان دستور داده بود كه "برادران ما ظهر كه شد هرجا كه بودند بايد اذان بگويند ".ايشان مي‌گفتند وقت اذان،‌شعار الله اكبر بايد در تمام شهرها و كوچه‌ها و خيابان‌هاي ايران بلند شود. طي يك جلسه‌اي كه ايشان داشت همين صحبت‌ها را مي‌فرمود. رو به من كرد و گفت: "آقا محمد علي! شما اذان مي‌گوئيد ". آنجا نمي‌شد دروغ گفت، گفتم: "خيرآقا ". گفت "چرا؟ " گفتم: "آخر رويم نمي‌شود ".
آقا فرمود: "يك سوال از تو دارم. شما چي مي‌فروشيد؟ " گفتم: "خيار، بادمجان، كدو... ". آقا پرسيد: "داد هم مي‌زني؟ ". آن موقع‌ها رسم بود فروشنده‌ها داد مي‌زدند. جواب دادم: "بله آقا! ". گفت: "مي‌شود يكي از آن فريادها را اينجا بزني؟ ". گفتم: "نه آقا! رويم نمي‌شود ". گفت: "چرا؟ ". گفتم: "آخر آقا! اين جا من جنسي ندارم. سركار جنس هست كه من داد مي‌زنم مثلا خيار يا قرون، اما اينجا كه چيزي ندارم تا برايش داد بزنم.
" "آقا " مچ ما را گرفت و گفت: "آها!خجالت مي‌كشي اين را داد بزني؟ تو که دين داري؟ آن وقت خجالت نمي‌كشي بااين همه عظمت و بزرگي داد مي‌زني خيار يه قرون ولی برای اذان گفتن خجالت میکشی؟

از خاطرات« محمد علي حاج ابوالقاسم دولابي »

یا علی (علیه السلام) مدد است.
شهید سید مرتضی آوینی:

نماز بلند ترین فریادهاست و قامت ما به بلندای نماز است،یعنی قدرت ما را باید در نمازمان جست...


عقل می گوید بمان عشق می گوید برو،واین هردو،عقل وعشق را خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان میان عقل و عشق معنا شود،اگر چه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه ی خورشید نبُرَد.عشق را در راهی که می رود تصدیق خواهد کرد... آنجا دیگر میان عقل وعشق فاصله ای نیست...
[تصویر: 10-11-27-231439afraseyabe-96-gh.jpg]
ابوالشهدا «علي‌محمد افراسيابي» در دوران دفاع مقدس سنگرها را خالي نگذاشت و 7 فرزند خويش را در راه اسلام يكي پس از ديگري به قربانگاه عشق راهي كرد و 5 بار شاهد به خون غلطيدن آنها شد. 2 فرزند اين اسطوره صبر و ايثار در دوران دفاع مقدس مجروح شدند و 5 فرزندش به شهادت رسيدند. زماني كه خبر شهادت فرزندانش را به اين رزمنده دلاور جبهه‌ها مي‌دادند، جز به كلمه «الحمدالله» راضي نمي‌شد و به زنان بيتش مي‌گفت: گريه نكنيد كه مبادا نامحرم صداي شما را بشنود.

او در نيمه‌هاي شب به نماز مي‌ايستاد و با معشوقش راز و نياز مي‌كرد، براي پايداري نظام و سلامتي مقام معظم رهبري دعا مي‌كرد، از خداوند مي‌خواست تا شهر ما را از بلاها و فتنه‌ها دور نگه دارد و مي‌توان گفت: خورشيد به بركت دعاي چنين كساني بر شهر ما تابيدن مي‌گرفت. ابوالشهدا افراسيابي فردي بود كه حتي ديوارهاي منزلش به روزي حلالي كه وي به خانه مي‌آورد، شهادت مي‌دادند.

برادرم مي‌گفت براستي كسي، بهتر از مقام معظم رهبري وجود دارد؟
زهرا افراسيابي خواهر ابوالشهدا «علي محمد افراسيابي» اظهار مي‌دارد: برادرم فردي انقلابي و باايمان بود، در دوران قبل از انقلاب ما را تشويق به راهپيمايي مي‌كرد و اين امر را بر ما واجب مي‌ديد. وي ادامه داد: در دوران پيروزي انقلاب ابراهيم فرزند 13 ساله برادرم با شوق بسياري خيابان را گلباران مي‌كرد تا اينكه روز 21 بهمن 1357 بر اثر اصابت گلوله به ناحيه سر توسط رژيم طاغوت به شهادت رسيد. خواهر ابوالشهدا «علي محمد افراسيابي» بيان داشت: شهيدان امير، جواد، اسماعيل و عليرضا نيز يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند و برادرم فقط گفت الحمدلله. وي با بيان اينكه برادرم هميشه بر حجاب تاكيد داشت، اضافه كرد: وي نماز شب را هيچگاه ترك نكرد و تا آخرين روز رحلت آن را ادامه داد تا اينكه 2 روز گذشته در 83 سالگي‌دار فاني را وداع گفت. افراسيابي خاطرنشان كرد: برادرم هميشه بر ولايت‌مداري تاكيد مي‌كرد و مي‌گفت: آيا كسي بهتر از مقام معظم رهبري سراغ داريد؟ هيچ كس از ايشان بهتر نيست.
وجود مقام معظم رهبري و خانواده شهدا فتنه 88 را رفع كرد
سردار سعيد قاسمي فرمانده دوران دفاع مقدس درباره ابوالشهدا افراسيابي اظهار داشت: حضور پدر شهيدان افراسيابي موجب بركت و استوانه‌هاي نظام بوده و نفس ايشان بلاها را از سر نظام رفع مي‌كند. وي ادامه داد: در فتنه سال 88اگر دعا و وجود اين عزيزان در ميدان نبود و اين عزيزان در برابر سكوت و انحرافات خواص ايستادگي نمي‌كردند، ما نمي‌توانستيم در طول 8 ماه اين فتنه را رفع كنيم. سردار قاسمي با بيان اينكه ما با دعاي پدران و خانواده شهدا انرژي مي‌گيريم، خاطرنشان كرد: بر زبان جاري كردن عنوان پدر 5 شهيد، شايد راحت است ولي آنها از اولاد، جسم و روح خود گذشتند. وي اضافه كرد: من نمي‌دانم اين پدر و مادر فرزندان خود را چگونه در رژيم طاغوت تربيت كردند كه به مقام شهادت رسيدند و به بركت وجود مقام معظم رهبري و خانواده شهدا فتنه 88 برطرف شد.
ابوالشهدا افراسيابي فرزنداني تربيت كرد كه زبان از توصيف آنها قاصر است
حسين دانش همرزم شهيد «جواد افراسيابي» بيان داشت: مرحوم ابوالشهدا افراسيابي وقتي فرزندان خود را به اسلام تقديم كرد با اقتدا به امام حسين(علیه السلام) گفت: به نام 5 تن آل عبا 5 فرزندم را در راه خدا دادم. وي ادامه داد: ابوالشهدا افراسيابي پس از شهادت فرزندانش هيچگاه از مسير ولايت برنگشت و در دين و ايمان وي هيچ خللي ايجاد نشد. همرزم شهيد «جواد افراسيابي» بيان داشت: مراسم باشكوه تشييع مرحوم افراسيابي نشان از خوب بودن اين فرد است. ابوالشهدا افراسيابي فرزنداني تربيت كرده بود كه زبان بنده از وصف آنها قاصر است. شهيد جواد افراسيابي فردي بود كه با دست و پاي مجروح در عمليات شركت كرد و به شهادت رسيد. دانش افزود: زماني كه امام خميني (رحمة الله علیه) دستور جهاد دادند، كم سن‌ترين عضو خانواده به جبهه رفت و به شهادت رسيد و اين حركت نشان از ولايت‌مداري اين خانواده است.
افراسيابي ولايت‌مداري و ايمان را به كمال رسانده بود
مريم افراسيابي، برادرزاده ابوالشهدا «علي محمد افراسيابي» بيان داشت: مرحوم افراسيابي از همان ابتدا انقلابي و متعهد به اسلام بودند و از زماني كه انقلاب اسلامي به ثمر نشست تا اكنون، هيچگاه مسير را گم نكردند. وي ادامه داد: عموي بنده ولايت‌مداري و ايمان را به كمال رسانده بود، وي با چشيدن شيريني انقلاب اسلامي توانست 5 فرزند خود را در اين مسير هديه كند و خود از مسير اصلي انقلاب منحرف نشود.
ابوالشهدا افراسيابي نعمتي براي ملت شهيدپرور ايران بود
جبار ستوده همرزم شهيدان افراسيابي نيز اظهار داشت: خانواده شهيد افراسيابي، خانواده شهيدپرور هستند، كه ولايت را در رأس امور و مسير خود قرار داده بودند. وي ادامه داد: خانواده شهدا در حال حاضر مانند چراغي هستند كه مردم از آنها الگوبرداري مي‌كنند و همه از حضور و بركات آنها بهره مي‌برند. همرزم شهيدان افراسيابي خاطرنشان كرد: ابوالشهدا افراسيابي نعمتي براي ملت شهيدپرور ايران بود. آيا شيطان دوباره خواهد گذاشت فردي مثل ايشان در زمين جايگزين شود؟ وي بيان داشت: ما با الگوبرداري از خانواده شهيد افراسيابي لقمه‌هايي به فرزندانمان بدهيم تا مسير شهدا تداوم داشته باشد. ستوده اضافه كرد: براي گم نكردن مسير در فتنه‌ها، تنها مسير، راه ولايت است. اكنون دشمن از افكار و اعتقادات جوانان مي‌ترسد و تلاش مي‌كند تا آنها را از مسير ولايت دور كنند. وي به شاخصه شهيدان افراسيابي اشاره كرد و گفت: شجاعت، ايمان، ولايت مداري از جمله شاخصه‌هاي شهيدان افراسيابي است.
لقمه پاك و حلال افراسيابي را پدر 5 شهيد كرد
طاهره محمديان، همسر محسن افراسيابي و تنها عروس ابوالشهدا علي‌محمد افراسيابي، گفت: پدرم فقط لقمه پاك و نان حلال را به فرزندانش داد. وي به دادن خمس و زكات توجه ويژه‌يي داشت. وي ادامه داد: ابوالشهدا در طول عمر پربركت خود هيچ چيز حرامي را نديد و اجازه نداد صداي حرام به گوشش برسد. تنها چيزي كه باعث شد اين خانواده 5 شهيد را تقديم اسلام كند، لقمه پاك بود.
ارتباط با خانواده شهدا تاثيرات سازنده روحي را در پي دارد
سردار حسين ساجدي‌نيا با اشاره به صبر، ايمان و ولايت‌مداري ابوالشهدا «علي‌محمد افراسيابي» گفت: پدران و مادران شهدا با صبر، ايمان و ولايت‌مداري خود راه شهيدان و فرزندان خود را ادامه مي‌دهند. وي خاطرنشان كرد: خانواده شهدا چشم و چراغ ملت هستند، ما نبايد در زمان‌هاي محدود و طي مراسم‌هايي با آنها ارتباط داشته باشيم بلكه بايد هميشه با آنها باشيم. وي اضافه كرد: ارتباط با خانواده شهدا و ديدار با آنها موجب بركاتي است كه تاثيرات سازنده روحي را در پي دارد و موجب مي‌شود تا ما در مسير شهدا حركت كنيم.
خون شهيدان افراسيابي موجب محكم‌تر شدن پايه‌هاي انقلاب شد
حسين شهادت همرزم شهيدان افراسيابي اظهار داشت: خون فرزندان مرحوم افراسيابي موجب محكم‌تر شدن پايه‌هاي انقلاب شد. خداوند عزت و اقتداري به پدر شهيدان افراسيابي داد كه او 5 فرزند خود را در راه اسلام هديه داد. وي با بيان اينكه شهدا از ما انتظاراتي دارند كه ما كمتر جامه عمل به انتظارات شهدا پوشانيديم، ادامه داد: خانواده شهدا از ما انتظار دارند تا چفيه بر گردنمان در وحدت و اتحاد ملت بكوشيم. همرزم شهيدان افراسيابي خاطرنشان كرد: در حال حاضر ما بايد در راه ولايت باشيم و دور شدن از ايشان موجب محروميت از نعمات خواهد شد.
بنام ستار معاصی عاصیان


امروز یادواره سردار اسلام حاج حسین بصیر و350 شهید در شهرستان فریدونکنار در مازندرانه

بد نیست یه خاطره از این سردار فداکار جبهه ها براتون بذارم:

احساس تنهایی تمام وجودم راگرفته بود. همین تنهایی و احساس غربت سبب شد تا در این مدت حضورم در منطقه، آرام و قرار نداشته باشم.داشت برایم خسته کننده می‌شد.
خودم را به ستاد تیپ رساندم. می‌خواستم با فرمانده تیپ صحبت کندم.چند روزی منتظرش بودم. رفته بود زیارت خانه خدا و حالا برگشت. همین دیروز. بچه‌ها گفته بودند، فقط چند ساعتی رفت به خانواده‌اش سر زد و آمد منطقه.
من هم تا شنیدم آمدم تا مشکلم را با او در میان بگذارم. مشکل که نبود. همان احساس تنهایی ودوری ازدوستانم که درگردان یارسول(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بودند.
نیم ساعتی زیرآفتاب سوزان بعدازظهر،کنارسنگر ستاد به کیسه‌های شنی تکیه داده بودم که ناخودآگاه صدای فرمانده تیپ را شنیدم.ازجایم کنده شدم. حاج بصیرداشت از سنگر بیرون می‌آمد. فرمانده گردان‌ ها هم با او بودند.
صبرکردم تا آنها بروند و حاجی تنها شود. لختی دیگر انتظار کشیدم، همه رفتند. حاجی تنها شده بود. رفتم به سمتش. سلام کردم. حاجی به رویم لبخند زدومن بی هیچ ‌مقدمه ای اصل ماجرا را گفتم: حاج‌آقا! من مدت زیادی است منتظر شما بودم. راستش من در گردان مسلم هستم حال آنکه اکثر دوستانم و همشهریانم در گردان یارسولند.
وبعدنامه درخواستم را که تا آن لحظه در دستم بود به سمت حاجی گرفتم و ادامه دادم: خواستم اگر برای شما مقدور است، دستور بفرمائید تا به گردان یا رسول بروم.
در نظرم اینگونه تصور کرده بودم که حاجی بخاطر شناختی که ازمن دارد، همین الآن خودکارش را درمی‌آورد و در هامش نامه به فرمانده گردان دستور می‌دهد تا انتقال هرچه زودتر انجام گیرد امّا دور از انتظار،حاجی دست‌هایش را باز کرد و مرا در آغوش خود جای داد و گفت: پسرم! شما برای چه احساس تنهایی می‌کنید. شما که تنها نیستید. شما 4 نفرید. خودتان، خدا و دو ملک آسمانی. تازه از همه مهمتر، در جای جای این منطقه که فرشتگان روی زمین زندگی می‌کنند، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هم حضور دارند. یک رزمنده اسلام هیچ وقت نباید احساس تنهایی کند.
برگرفته از کتاب گفت وگوی ناتمام(دفتر اول)

یا علی (علیه السلام) مدد است.
[تصویر: 16539362536221033213157551432346221944.jpg]
‌یک بار اتفاق افتاد كه بچه‌ها چند روز مي‌گشتند و شهيد پيدا نمي‌كردند. رمز شكستن قفل و پيدا كردن شهيد، نام مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها)‌ بود. 15 روز گشتيم و شهيد پيدا نكرديم. بعد يك روز صبح بلند شده و سوار ماشين شديم كه برويم. با اعتقاد گفتم: «امروز شهيد پيدا مي‌كنيم، بعد گفتم كه اين ذكر را زمزمه كنيد:
دست و من عنايت و لطف و عطاي فاطمه (سلام الله علیها)
منم گداي فاطمه، منم گــــــداي فاطمه (سلام الله علیها) »
تعدادي اين ذكر را خواندند. بچه‌ها حالي پيدا كردند و گفتيم: «يا حضرت زهرا (سلام الله علیها)‌ ما امروز گداي شماييم. آمده‌ايم زائران امام حسين (علیه السلام) را پيدا كنيم. اعتقاد هم داريم كه هيچ گدايي را از در خانه‌ات رد نمي‌كني.»
همان‌طور كه از تپه بالا مي‌رفتيم، يك برآمدگي ديديم. كلنگ زديم، كارت شناسايي شهيد بيرون آمد. شهيد از لشگر 17 و گردان ولي‌عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بود.
يك روز صبح هم چند تا شهيد پيدا كرديم. در كانال ماهي كه اكثراً مجهو‌ل‌الهويه بودند. اولين شهيدي كه پيدا شد، شهيدي بود كه اول مجروح شده بود. بعد او را داخل پتو گذاشته بودند و بعد شهيد شده بود. فكر مي‌كنم نزديك به 40یا30 تكه بود.
بعد از آن شهيدي پيدا شد كه از كمر به پايين بود و فقط شلوار و كتاني او پيدا بود. بچه‌ها ابتدا نگاه كردند ولي چيزي متوجه نشدند. از شلوار و كتاني‌اش معلوم بود ايراني است. 15 _ 20 دقيقه‌اي نشستم و با او حرف زدم و گفتم كه شما خودتان ناظر و شاهد هستي. بيا و كمك كن من اثري از تو به دست بياورم. توجهي نشد. حدود يك ساعت با اين شهيد صحبت كردم، گفتم اگر اثري از تو پيدا شود، به نيت حضرت زهرا (سلام الله علیها) چهارده هزار صلوات مي‌فرستم. مگر تو نمي‌خواهي به حضرت زهرا (س‌) خيري برسد.
بعد گفتم كه يك زيارت عاشورا برايت همين‌جا مي‌خوانم. كمك كن. ظهر بود و هوا خيلي گرم. بچه‌ها براي نماز رفته بودند. گفتم اگر كمك كني آثاري از تو پيدا شود، همين‌جا برايت روضه‌ي حضرت زهرا (سلام الله علیها) مي‌خوانم. ديدم خبري نشد. بعد گريه كردم و گفتم عيبي ندارد و ما دو تا اين‌جا هستيم؛ ولي من فكر مي‌كردم شما تا اسم حضرت زهرا (سلام الله علیها) بيايد، غوغا مي‌كنيد. اعتقادم اين بود كه در برابر اسم حضرت زهرا (سلام الله علیها)‌ از خودتان واكنش نشان مي‌دهيد.
در همين حال و هوا دستم به كتاني او خورد. ديدم روي زبانه‌ي كتاني نوشته است: «حسين سعيدي از اردكان يزد.» همين نوشته باعث شناسايي او شد. همان‌جا برايش يك زيارت عاشورا و روضه‌ي حضرت زهرا (سلام الله علیها)‌ خواندم.

منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 88

راوي : حاج حسين كاجي
مهمترین عملیات های دفاع مقدس

ثامن الائمه

رمز:نصرمن الله و فتح قريب
تاريخ:1360/7/5
هدف:شکستن حصر آبادان؛ آزادسازي جاده هاي آبادان - اهواز و آبادان - ماهشهر و منطقه اشغالي در شرق کارون
نتايج:تامين کليه اهداف از جمله آزادسازي 130 کيلومتر مربع از خاک ايران؛ کشته و مجروح شدن 1500 نفر و اسارت 1800 نفر از افراد دشمن و...
«حصر آبادان بايد شکسته شود»...
اين پيام امام رحمه الله به نيروها، قدرت و روحيه داده بود، عمليات در نيمه هاي شب و با غافلگيري کامل دشمن آغاز شد و اين در حالي بود که دشمن در روزهاي 30 و 31 شهريور منتظر حمله از سوي نيروهاي ايراني بود و به همين دليل، آماده باشي را که در آن روزها برقرار کرده بود، لغو کرده و نيروهايش را به مرخصي فرستاده بود. در چنين شرايطي رزمندگان يک ساعت پس از آغاز عمليات، خود را به سنگرهاي دشمن رساندند و...

طريق القدس

رمز:يا حسين عليه السلام
تاريخ: 9/8 تا 1360/9/15
هدف:آزادسازي بستان و 50 روستاي منطقه و رسيدن به مرز در منطقه چزابه
نتايج:آزادسازي 650 کيلومتر مربع از خاک ايران شامل شهر بستان، 70 روستا، تنگه چزابه، تجزيه قواي سپاه سوم عراق؛ کشته و مجروح شدن 8500 نفر و اسارت 546 نفر از افراد دشمن و...
اين عمليات، اولين عملياتي بود که رزمندگان اسلام به مرز بين المللي مي رسيدند. اين احتمال وجود داشت که در صورت تعقيب دشمن در داخل خاک عراق، دشمن به تبليغات و جنگ رواني عليه ايران اقدام کند. به همين دليل و به پيشنهاد سردار شمعخاني و برخي فرماندهان، نام عمليات، طريق القدس گذاشته شد.

فتح المبين

رمز:يا زهرا عليها السلام
تاريخ: 1/2 تا 1361/1/10 در سه مرحله.
هدف:آزادسازي منطقه وسيع غرب دزفول و جاده دزفول - دهلران و خارج کردن شهرهاي انديمشک، شوش، دزفول و جاده انديمشک - اهواز از زير آتش دور برد دشمن.
نتايج:تامين کليه هدف ها از جمله آزادسازي 2500 کيلومتر مربع از خاک ايران، کشته و مجروح شدن 4000 نفر و اسارت 1500 نفر از افراد دشمن؛ انهدام 4 لشکر عراق و ...
چنان هوشيارانه و با احتياط کامل از روي سنگرهاي دشمن عبور کردند که حتي دشمن متوجه آن ها نشد. نزديک توپخانه عراق که شدند، تازه دشمن مشکوک شد و در محور شمالي شروع به گلوله باران و شليک منور کرد. 1/5 ساعت بعد از آغاز حمله، فرماندهان توپخانه دشمن خبر دادند که به آن ها حمله شده و توپخانه در حال سقوط است، ولي از فرماندهي جواب دادند هيچ علامتي که نشان از عمليات باشد، مشاهده نمي شود. بار ديگر مسئول توپخانه با التماس از فرماندهان رده بالا خواست که نيروي کمکي اعزام کنند، ولي مسئولان رده بالا دوباره آن ها را به تمسخر گرفته و گفتند که بيش از حد مشروبات الکلي مصرف کرده اند و دچار توهم شده اند! پس از اصرار فراوان توپخانه عراق، به آن ها گفتند:جلوي شما چند گردان زرهي مستقرند و هيچ گزارشي از حمله ايراني ها نداده اند، شما چطور ادعا مي کنيد که به شما حمله شده است؟ فرماندهان عراقي وقتي به خود آمدند که نيروهاي ايراني به بسياري از اهداف شان رسيده بودند!

بيت المقدس

رمز:يا علي ابن ابيطالب عليه السلام
تاريخ: 2/10 تا 1361/3/3
هدف:آزادسازي شهرهاي خرمشهر و هويزه و جاده اهواز - خرمشهر، خارج ساختن شهرهاي اهواز، حميديه و سوسنگرد و نيز جاده اهواز - آبادان از برد توپخانه دشمن و تامين مرزهاي بين المللي.
نتايج:تامين کليه هدف ها از جمله آزادسازي 5038 کيلومتر مربع از خاک ايران؛ کشته يا مجروح شدن 16000 نفر و اسارت 19000 نفر از افراد دشمن و ...
صدام هميشه مي گفت که به اختيار و ميل خود از خرمشهر خارج شده است! عصر روز چهارم خرداد 1361 پيام جالبي از راديو صوت الجماهير بغداد براي افکار عمومي عراق پخش شد:
«... نيروهاي پيروزمند قادسيه صدام، پس از آن که تمامي حمله هاي قواي دشمن مجوس و نژادپرست فارس را در مناطق الخفاجيه (سوسنگرد) و الاحوا (اهواز) با اقتدار کامل دفع کردند؛ صبح روز 1982/5/24 (1361/3/3) در يک جابجايي تحسين برانگيز، عقب نشيني تاکتيکي(!) خود را از جبهه محمره (خرمشهر) با موفقيت کامل انجام داده اند!!!»

رمضان

رمز:يا مهدي عجل الله تعالي و فرجه الشريف ادرکني
تاريخ: 4/22 تا 1361/5/7 مطابق با بيست و يکم رمضان 1402
هدف:حضور قواي نظامي ايران در پشت شط العرب و تسلط بر معابر وصولي بصره و تهديد بصره از سمت شرق براي تنبيه عراق. نيروهاي ايران در اين عمليات به طور کامل به اهداف خود نرسيدند ولي با اجراي اين عمليات، مسئولان و فرماندهان جمهوري اسلامي دريافتند که با وضعيت جديدي در جنگ روبرو هستند و براي برتري، به تدوين استراتژي جديد نيازمندند. اين نخستين عمليات در خاک دشمن بود.

والفجر مقدماتي

رمز:يا الله، يا الله، يا الله
تاريخ: 11/17 تا 1361/11/21
هدف:تصرف پل غزيله و پيشروي به سوي شهر العماره.
نتايج:دشمن با وحشتي که در عمليات هاي گذشته تجربه کرده بود، از نقطه رهايي تا خط دومش، شانزده نوع مانع ايجاد کرده بود. زمين رملي سرعت را مي گرفت. وسعت، عمق و تعدد استحکامات و وجود کانال هاي متعدد در منطقه تحت اشغال دشمن، مانع از دستيابي کامل رزمندگان به اهداف خود شد. تلفات زياد بود. طراحان نظامي به اين نتيجه رسيدند که عمليات بايد متناسب با توان خودي صورت گيرد و از انتخاب مناطق با عمق زياد پرهيز شود.
در اين عمليات به دو تيپ 905 و 704 دشمن ضربه اساسي وارد شد و يک گردان از نيروهاي سوداني و 113 نفر از نيروهاي عراقي اسير شدند.

خيبر

رمز:يا رسول الله صلي الله عليه و آله
تاريخ 12/3 تا 1362/12/22
هدف:انهدام سپاه سوم عراق، تصرف جزاير مجنون، عبور از هور و تهديد بصره از سمت شمال.
نتايج:عمليات خيبر به آزادي 1000 کيلومتر مربع در هور، 140 کيلومتر مربع در جزاير مجنون و 40 کيلومتر مربع در طلائيه انجاميد.
تجربه عمليات آبي - خاکي از نتايج مهم اين عمليات بود.
در اين عمليات فرماندهان بزرگي چون شهيد حميد باکري و شهيد همت، به شهادت رسيدند. شهيد همت، پس از هفت شبانه روز بي خوابي، در حالي که به ضرب سرم، سر پا بود، به شهادت رسيد و به حق سردار خيبر نام گرفت.

بدر

رمز:يا فاطمه الزهرا عليها السلام
تاريخ: 12/20 تا 1363/12/26
هدف:تسلط بر جاده العماره - بصره و تهديد بصره از سمت شمال.
نتايج:اين عمليات به طور کامل به اهداف اصلي خود نرسيد و تنها 500 کيلومتر مربع از منطقه هور از جمله روستاهاي ترابه، لحوک، نهروان، فجره و جاده خندق به تصرف درآمد. از نيروهاي دشمن 10000 نفر کشته و مجروح و 3200 نفر اسير شدند.
در عمليات بدر، رزمندگان ايران قصد داشتند بصره را تصرف کنند اما متاسفانه موفق نشدند به اهداف از پيش تعيين شده دست يابند.
چند روز بعد با پاتک هاي سنگيني از سوي عراق مواجه شدند و به داخل جزيره مجنون عقب نشيني کردند. همه فرماندهان با حالتي ناراضي و ناراحت، خدمت امام رسيدند. امام فرمودند: پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و حضرت علي عليه السلام هم در جنگ ها شکست داشتند. برويد و خودتان را براي عمليات هاي بعدي آماده کنيد.

والفجر 8

رمز:يا فاطمه الزهرا عليها السلام
تاريخ: 1364/11/20 تا 1365/2/9
هدف: تصرف فاو و تهديد بصره از جنوب و انسداد راه ورود عراق به آب هاي خليج فارس.
نتايج: تامين کليه اهداف از جمله تصرف 600 کيلومتر مربع از خاک عراق؛ کشته و مجروح شدن 50000 نفر و اسارت 2105 نفر از افراد دشمن و ... رهنمودهاي امام راحل پس از جنگ بدر باعث شد که براي عمليات والفجر 8 آماده شوند و شهر فاو را (در دل خاک عراق) تصرف کنند.
تمام دنيا متحير شد که چگونه رزمندگان ايران از رودخانه اروندکنار، با عرض 600 تا 1500 متر عبور کرده اند؟!
اين موضوع با معادلات نظامي هم خواني نداشت. زير بمباران شديد عراق، پل هوايي زدند و هفتاد شبانه روز فاو را تصرف کردند و سکوهاي موشکي عراق را گرفتند.

کربلاي 5

رمز:يا زهرا عليها السلام
تاريخ: 10/19 تا 1365/12/20
هدف:تصرف شلمچه و پيشروي به سوي بصره
نتايج:با تامين اهداف عمليات، برتري توازن قواي جمهوري اسلامي تثبيت شد و زمينه تصويب قطعنامه 598 در شوراي امنيت فراهم شد. همچنين 122 تيپ دشمن از 50 تا 100 درصد منهدم شد. از نيروهاي دشمن 30 هزار نفر کشته، 70 هزار نفر مجروح و 2650 نفر اسير شدند و 870 تانک و نفربر، 1000 خودرو، تعدادي هواپيما و بالگرد و ... نابود شدند.
بنام ستار معاصی عاصیان




وقتی این مطلب به دستم رسید،بعد از مطالعه نسبت به شهدا نه تنها احساس شرمندگی بلکه احساس حقارت کردم...


انشالله در محضر شهدا ،روسپید از دنیا بریم


[highlight=#fafafa]وصيت‌نامه شهید حاج حسین بصیربسم الله الرحمن الرحیم

به امام گفتيم : اگر همه وجودمان را در راه اسلام از دست بدهيم تو را تنها نخواهيم گذاشت،‌ ما مردمان کوفه نيستيم که بخواهيم امام (رحمة الله علیه) خود را تنها بگذاريم، گفتيم ما تو را تنها نخواهيم گذاشت، فرمان تو فرمان پيامبر گونه است، و نشأت گرفته از انديشه خدايي است با دل و جان خريدار پيام تو هستيم. .
...اني جنگ براي ما نفعت داشت، منفعت‌هاي زياد...برادران ما با آموزش‌ها و تجربياتي که کسب کرده‌اند، مي‌دانند که بايد در هرجا به گونه‌اي جنگيد... مي‌توانيم آنقدر اعتماد به نفس داشته باشيم و قدرمتند باشيم که ادعا کنيم در اقيانوس‌ها هم مي‌شود جنگيد ... وصيت‌نامه شهيد همسنگرم من به آروزيم که زيارت قبر مولايم حسين (علیه السلام) بود نرسيدم ولي خوشحالم که راه مولايم را پيمودم ولي تو اي همسنگر فرصت داري راه بسته کربلا را که اميد هردو ما بوده است با صبر و عزم آهنينت، و با ايمان و دستورات و با مدد گرفتن از مولا و کمک گرفتن از خداوند قادر باز کني..
همسنگر تذکري دارم و آن اين است که چشمت را براي خدا ببيند، گوشت را براي خدا بشنود، قلبت براي خدا بتپد، پايت براي خدا بدود، دستت براي خدا باشد تا اسلحه را بچکاند. نکند خداي نخواسته دستت بلرزد، پايت بلرزد، قلبت از تپش باز ايستد، تو را به حق همسنگري سوگند.... کاري را که باعث رنجش خاطر امام عزيز باشد انجام مده، سنگر را رها مکن.....
ميوه‌هاي دلم! فرصت نشد که محبت خود را به شما ابراز کنم، دلم مي‌خواست در کنار شما توقف کنم ولي امروز جاي توقف نبود. دلم مي خواست پيش شما باشم ولي مسئله انقلاب بود و اسلام. دلم مي‌خواست خنده‌هاي دلتان را ببينم ولي ناله‌هاي فرزندان پدر از دست داده آرامم نمي‌گذاشت....
روزگاري است که نفس اسلام يعني جان اسلام در خطر است و مورد تاخت و تازه لشگريان ابرهه زمان است. آرام گرفتن، خوردن، خوابيدن و گفتن و ... کار هيچ انسان مؤمن و عاقلي نمي تواند باشد.
...آدم ديندار،‌ مسلمان، متعهد و باغيرت، با شرف با آدم انسان نما و آدم‌نما فرق دارد،‌ آدمي که به اسکلت آدم بودن نيست بلکه رفتار، کردار و گفتار او معرف شخصيت، حيثيت، مقام و منزلت اوست. بنابراين جگرگوشگانم همواره در خط امام باشيد.



[/highlight]
[تصویر: 52082_834-1.jpg]


شهید چمران:
من نمی گویم ولی فقیه معصوم است، اما ملتی که به امر خدا به امر ولی فقیه اعتماد می کنند، خدا اجازه اشتباه به آن رهبر را نمی دهد و به نوعی به او معصومیت می بخشد…
عکس این شهید رو هر بار میبینم آروم میشم. آرامشی تو وجودشه که معلومه منشاء دنیایی نداره.
خیلی دوستش دارم.
[تصویر: 7vbuk4d.JPG]


شهید بزرگوار حاج محسن دین شعاری

محسن در یکی از روزهای زیبای سال 1338 در جمع گرم و صمیمی خانواده دین‌شعاری به دنیا آمد، روزهای پرنشاط کودکی را زیر سایه تعالیم پدر و مادر گرامی و در پناه تعالیم دین اسلام گذراند.او از همان اوایل نوجوانی علاقه عجیبی به اهل‌بیت (علیه السلام) داشت و در 13 یا 14 سالگی بود که هیئتی به نام شهدای کربلا تأسیس نمود و خود به تنهایی مسئولیت آن را بر عهده گرفت.با شروع امواج خروشان انقلاب به صف مجاهدین راه حق پیوست و همواره در تظاهرات‌های سال 1357 حضوری فعال داشت در همان ایام به همراه برادرش به خدمت در پزشکی قانونی پرداخت و مدت 6 ماه به صورت شبانه‌روزی در کار جابجایی و تحویل اجساد مطهر شهدا شرکت داشت محسن جزء اولین سربازانی بود که به فرمان امام خمینی (رحمة الله علیه) به پادگانها برگشتند و خودشان را معرفی کردند او همواره فریضه مقدس امر به معروف و نهی از منکر را انجام می‌داد و برای سربازان پادگان به خصوص آنهایی که در انجام فرائض تعلل می‌کردند برنامه شناخت ایدئولوژی گذاشته بود.او حدود 5/1 سال در سالهای 57 و 1358 خدمت مقدس سربازی را انجام داد و پس از آن در سال 1360 به خیل سبزپوشان سپاهی پیوست. با شروع جنگ تحمیلی عاشقانه به جبهه‌های نبرد شتافت و به عنوان مسئول گردان تخریب لشگر27 محمدرسول‌الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مشغول به خدمت شد و در سال 1363 به سفر حج رفت.در عملیات‌های طریق‌القدس و کربلای1 یادآور دلاوریها و رشادت‌های خالصانه او در راه دفاع از میهن است زمانیکه قرار بود برای بار دوم به سفر حج مشرف شود و به خاطر مسئولیت‌هایی که در جبهه داشت از تشرف به حج منصرف شد اما در همان سال در روز پانزدهم مردادماه سال 1366 درست مصادف با روز عید قربان به مسلخ عشق رفت و اسماعیل‌وار جان خویش را در حین خنثی‌سازی مین ضد تانک در قربانگاه سردشت فدای معبود ساخت و نام خویش را برای همیشه در قلب تاریخ زنده نگه داشت مزار مطهر او در قطعه 29 بهشت‌زهرای تهران قرار دارد.
[تصویر: wi6wm9pzcf1yv23yab4y.jpg]

گذری به صفات شهید دین شعاری


خنده رو
محسن همیشه فردی خندان و خوش‌رو بود و در هیچ شرایطی گل لبخند از لبانش چیده نمی‌شد، حتی در سخت‌ترین شرایط جبهه زمانیکه یکی از بچه‌ها زخمی شد و روی زمین افتاد محسن بالای سر او رفته بود و می‌خندید وقتی بچه‌ها از او پرسیدند چرا در این شرایط می‌خندد؟ پاسخ داد نمی‌دانم چرا می‌خندم؟این خنده از شادی است یا ناراحتی؟! محسن خودش تعریف می‌کرد که در زمان خدمت سربازی یک روز در مراسم صبحگاه مشترک که اتفاقاً در جلوی صف هم ایستاده بودم ناگهان خنده ام گرفت و نتوانستم خود را کنترل کنم.فرمانده پادگان که مشغول سخنرانی بود از این حرکت من تعجب کرد دستور داد مرا از صف بیرون بکشند و 24 ساعت بازداشت نگه دارند بعد هم به من تذکر دادند که این عمل را انجام ندهم اما من گفتم خنده در ذات من است به هر حال خنده‌ای گاه و بیگاه محسن به همه بچه‌ها روحیه می داد.
[تصویر: xv31zlxmvfks193hc8iv.jpg]


شور جبهه

حاج محسن همواره مجروحیت خود را از ما مخفی می‌کرد و هربار هم که به علت شدت جراحت به بیمارستان منتقل می‌شد می‌خواست هرچه سریعتر به جبهه بازگردد حتی یادم هست که یکبار که به علت مجروحیت از ناحیه پا در بیمارستان امام رضا (علیه السلام) مشهد بستری بود مرتب به دکتر اصرار می‌کرد که باید برگردد دکتر به من گفت که زخم‌های برادرتان عمیق است و هرچه ما به او اصرار می‌کنیم که باید مدتی استراحت کند تا زخم‌هایش عفونی نشوند توجهی نمی‌کند، شما خودتان به او تذکر دهید حاجی که حرفهای ما را شنیده بود سریع از روی تخت بلند شد و در راهرو شروع کرد به قدم زدن و گفت:«زخم من عمیق نیست و من باید برگردم» سرم مجروح هم‌تخت او در حال تمام شدن بود محسن پرستارها را صدا زد و از او خواست که سرم را جدا کند اما پرستار گفت که شیفت من تمام شده و نوبت پرستار بعدی است محسن با ناراحتی گفت:«شیفت انسانیت شما که تمام نشده» بعد هم سرم را از دست آن مجروح باز کرد تا با هم به منطقه اعزام شوند. در کربلای 1 هم که از ناحیه شکم مجروح شده بود ما اطلاعی نداشتیم تا زمانیکه به بیمارستان مشهد منتقل شد و ما متوجه جراحت شدید ایشان شدیم یکبار دیگر هم در والفجر8 هنگامی که بچه‌ها مشغول کندن کانال در فاو بودند کلنگ به پای او اصابت کرده وزخمی شد اما علی‌رغم اصرار زیاد بچه‌ها راضی نشد به عقب بازگردد و با همان پای مجروح 40 روز در خط مقدم ماند او می‌گفت:«درست است پایم مجروح شده صحبت که می‌توانم بکنم» اگر بچه‌ها مرا با این وضعیت ببیند روحیه می‌گیرند و این جراحت‌ها برای من مجروحیت نیست تا جان در بدن دارم به جبهه می‌روم.

[تصویر: o94tzj8k7u76hv8zqhh.jpg]

استقبال از شهادت


چند هفته قبل از شهادت حاج محسن، با هم به مزار پاک پدر و مادرمان رفته بودیم، محسن حال و هوای دیگری داشت از من خواست که با هم بر سر مزار شهدا نیز برویم، وقتی وارد قطعه شهدا شدیم حاجی انگار دنبال چیزی می‌گشت علت سرگردانی‌اش را پرسیدم گفت می‌خواهم مزار شهید نوری در قطعه 29 را پیدا کنم پس از کمی جستجو مزار شهید علیرضا نوری را پیدا کردیم در کنار مزار او یک قبر خالی بود حاج محسن با دیدن آن آرام نشست، دستش را بر روی مزار خالی گذاشت و گفت مرا اینجا دفن کنید، با تعجب پرسیدم، اشتباه نمی‌کنی اما محسن آرام گفت اینجا قبر من است، بعد از شهادت حاجی با اینکه ما در دفن او سهمی نداشتیم اما نمی‌دانم برنامه‌ها چطور ردیف شده بود که بچه‌های تخریب هماهنگ کردند و محسن را در همان جایی که پیش‌بینی کرده بود به خاک سپردند، محسن خانه آخرت خود را پیدا کرده بود.
[تصویر: rj1n6rmus2g6f4zhfv7k.jpg]


وصیتنامه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
السلام علیک یا اباعبدالله و علی‌الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام‌الله ابداً ما بقیت و بقی‌الیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین و علی علی‌بن‌الحسین و ....... با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و تمامی شهدای اسلام و امت شهیدپرور ایران و با سلام به خانواده محترم و درود و رحمت به روح پدر و مادرم. شهادت یعنی انتقال یافتن از زندگی مادی به زندگی معنوی و الهی و شهادت در مکتب اسلام یک مسأله انتخابی است که انسان کامل با تمام آگاهی آن را انتخاب می‌کند و با شهادت خویش شمع راه انسان‌های پاک و نورانی می‌شود و من با انتخاب آگاهانه راه شهیدان را تا رسیدن به ساحل سعادت ادامه خواهم داد. نظر به اینکه اگر لیاقت شهادت داشته باشم بنابراین من راهم را انتخاب کردم امیدوارم که شما هم دست ‌خط مرا (ولایت فقیه و برگزیدن راه شهادت) را انتخاب کنید.برادران در زمانی که اسلام در خطر است همانطوریکه امام عزیز قلب تپنده امت فرمود‌ : به کسانیکه توانایی داشته باشند واجب می‌شود که برای پاسداری از حریم اسلام و قرآن به مقابله با دشمن برخیزند و مواظب باشید که این جنایتکاران هر روز برای نابودی جمهوری اسلامی ایران نقشه می‌کشند اما شما همانطوریکه تا به حال نقشه آنها را با اتکال به الله نقش بر آب کردید حالا هم هوشیار باشید که انشا‌الله کاری از دستشان ساخته نیست اما نگذارید ریشه بگیرند و چند جمله از جملات گهربار امام امت و مسئولین کشور که می‌فرمایند فراموش نکنیم که در جنگ با آمریکا هستیم و ما متکی به خدا هستیم و با اتکال به خدا از هیچ ابرقدرتی ترسی نداریم و ما مثل امام حسین (علیه السلام) در جنگ وارد شویم و مثل حسین (علیه السلام) باید به شهادت برسیم و تا آنجایی در خاک عراق پیش می‌رویم که خواسته‌هایمان را بگیریم و هرگز زیر بار ذلت نخواهیم رفت. هیهات من الذله. در آخر از رزمندگان می‌خواهم که جبهه را گرم نگاه داشته و گوش به فرمان رهبر و تا آخرین نفس استقامت کنید که الان استقامت لازم است. در آخر وصایای شخصی من..... وسایل ارتباط نظامی من از قبیل لباس و غیره را بعد از شهادتم کسی استفاده کند در غیر این صورت به مراکز سپاه تحویل دهید مقدار پولی هست برای کفن و دفن که انشا‌الله لازم نمی‌شود چون آرزویم این است که در صحنه نبرد تکه تکه شوم تا در روز قیامت در پیش سالار شهیدان اباعبدالله و سایر شهدا سرافکنده نباشم..... درمراسم عزاداری من روضه بی‌بی حضرت زهرا (سلام الله علیها) خوانده شود چون من از داشتن مادر و پدر محروم بوده‌ام در آخر از همه خواهران و برادران و آشنایان می‌خواهم که اگر از من بدی دیده‌اند حلال کنند برادران از استغفار و دعا دور نشوید (دعای کمیل و نماز جمعه) که بهترین درمان برای تمکین دردها است..... امام را تنها نگذارید که او حسین زمان است و هرکس او را تنها گذاشته امام زمان را تنها گذاشته است.....
[تصویر: 0o9r8nq9dggphvj7m7rv.jpg]

[تصویر: 9fz236zlmvu66uze87d.jpg]
منبع:پرونده‌های امانی از لشگر27
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
آدرس های مرجع