من دفعه ی بعد که خواستم ناسزا بگم یا بددهنی کنم سعی می کنم قبلش چند تا سوال از خودم بپرسم:
آیا کسی که بهش فحش می دم، آزرده خاطر می شه یا هر کسی در اطرافم که حرف منو بشنوه؟
آیا این کار من باعث رواج و کاهش قبح بددهنی می شه یا نمی شه؟
آیا این کار رو برای رضای دل خودم انجام می دم یا برای رضای خدا؟
بعدش خیالم راحته. :|
ببخشید اگه خیلی خوندنی نبود...
سرکار گل مرداب
حیفم آمد از این متن و حُسن گزینش ارزشمندتان تشکر ویژه نکنم
برای بنده که بی اندازه تنبه آور بود و مرا اندیشه ناک کرد
با تشکر فراوان!
پدر كه باشي !!!
با تمام سختي ها و مشقت هاي روزگار ، با ديدن غم فرزندت
مي گويي : نگران نباش ، درست ميشود . خيالت تخت ، مــــــــــن پشتت هستم "
پدر كه باشي ؛
سردت مي شود و كت بر شانه ي پسر مي اندازي.
چهره ات خشن مي شود و دلت دريايي....آرام نمي گيري تا تكه ناني نياوري
پدر كه باشي ؛
عصا مي خواهي ولي نمي گويي.
هرروز، خم تر از ديروز، جلوي آينه تمرين محكم ايستادن مي كني
پدر كه باشي ؛
در كتابي جايي نداري و هيچ چيز زير پايت نيست.
بي منت از اين غريبگي هايت مي گذري
تا پدر باشي. پشت خنده هايت فقط سكوت مي كني.
پدر كه باشي ؛
به جرم پدر بودنت، حكم هميشه دويدن برايت ميبُرند.
بي اعتراض به حكم فقط مي دوي.
بي رسيدن ها مي دوي و در تنهايي ات نفسي تازه مي كني.
پدر كه باشي ؛
در بهشتي كه زير پاي تو نيست باز هم دلهـره هايت را مرور مي كني
گاهی خدا
فقط میخواهد یک کم شوخی کند
می خواهد بگوید درست است که گفتم
ناامید مشو
ولی برس به جایی که بپذیری کم آوردی
ای عزیز خداوند
[b]
از خدا یک کمی وقت خواست
وای ای داد بیداد
دیدی آخر خدا مهلتش داد
*
آمد و توی قلبت قدم زد
هر کجا پا گذاشت
تکه ای از جهنم رقم زد
*
او قسم خورد و گفت
آبروی تو را می برد
توی بازار دنیا
مفت قلب تو را می خرد
*
آمد دور روح تو پیچید
بعد با قیچی تیز نامریی اش
پیش از آنکه بفهمی
بالهای تو را چید
*
آمد و با خودش
کیسه ای سنگ داشت
توی یک چشم بر هم زدن
جای قلبت
قلوه سنگی گذاشت
قلوه سنگی به اسم غرور
بعد از آن ریخت پرهای نور
وشدی کم کم از آسمان دور دور
*
برد شیطان دلت را کجا، کو؟
قلب تو آن کلید خدا ، کو؟
*
ای عزیز خداوند
پیش از آنکه درآسمان را ببندند
پیش از آنکه بمانی
توی این راههای به این دور و دیری
کاش برخیزی و با دلیری
قلب خود را از او پس بگیری. [b]عرفان نظرآهاری
