اسیرم کرده اند.
پیشترها جنگی بود .
دشمن رویارویی بود ، تیر وتفنگی بود ،
اسیر می شدند آدم ها ،
اسارت آن شکلی همه چیزش معلوم است .
هستند جنایتکارانی که بی اینکه جنگی باشد ،
آدم را اسیر بگیرند .اسمش اسیر گرفتن نیست .
آدم ربایی است .اسارتهای دیگر هم هست ،
که نه تاریخ آغازش پیداست ،نه نام آنکه اسیرت گرفته است
در خانه ام نشسته ام ، اما نه آزاد ،که اسیر که گروگان ،
اسیر وامی یا مالی یا کسی از نزدیکان
یا آرزوهای بی بنیاد ، یا آدمهای کج ، یا عشقهای موقتی
اسیری اسیری است .
چه فرقی می کند کی اسیرت کرده باشد وچرا ؟
تو همانی که میتوانی ، میتوانی صدا بزنی ،
بعد بگویی حالا دیگر اسیر نیستی ، برو
و من بعد از شنیدنش مثل اسب زین کرده
و افسار در دشت های باز و زیر رگبار بهار ،
حس کنم اسیر نبودنم را
خدایا....
دریافته ام کسی که میگوید: برایم دعاکن از روی عادت نمیگوید، کم آورده است ...
دخل وخرجش دیگرباهم نمیخواند...
صبرش تمام شده است ...
ولی دردهایش هنوز باقی مانده است...!!!
مهربانم...
کاش میدانستی چقدر دردناک است ،شنیدن جمله "برایم دعاکن"
خدایا کمکش کن هنوزهم به معجزه کرامتت ایمان دارد!
یارب ... کمکش کن
ﺑﺎ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﻴﺮﻙ ﺗﻮﻱ ﺻﻒ ﺧﺮﻳﺪ ﺑﻠﻴﻂ ﻳﻪ ﺯﻥﻭﺷﻮﻫﺮ ﺑﺎ ﭼﻬﺎﺭ ﺑﭽﺸﻮﻥ ﺟﻠﻮﻱ ﻣﺎ ﺑﻮﺩﻧﺪﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻌﺒﺪﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﺑﺒﯿﻨﻨﺪ، ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ …ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺑﺎﺟﻪ ﺑﻠﯿﻂ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪ، ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺑﺎﺟﻪ، ﻗﯿﻤﺖﺑﻠﯿﻂ ﻫﺎ ﺭﺍﺑﻬﺸﻮﻥ ﺍﻋﻼﻡ ﮐﺮﺩ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺭﻧﮓ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩ ﺗﻐﯿﯿﺮﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﭘﻮﻝ ﮐﺎﻓﯽﻧﺪﺍﺷﺖ . ﻭ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺴﺖ ﭼﻪ ﺑﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻋﻼﻗﻪﭘﺸﺖ ﺍﻭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﺪ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﭘﺪﺭﻡ ﺩﺳﺖ ﺩﺭﺟﯿﺒﺶ ﺑﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺍﺳﮑﻨﺎﺱ ده ﺩﻻﺭﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦﺍﻧﺪﺍﺧﺖ . ﺳﭙﺲ ﺧﻢ ﺷﺪ ﻭ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺷﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ، ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﺷﻤﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩ ! ﻣﺮﺩ ﮐﻪﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﺯﺩﻩ ﺑﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻧﮕﺎﻩﻣﻴﻜﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻣﺘﺸﮑﺮﻡ ﺁﻗﺎ .ﻣﺮﺩ ﺷﺮﯾﻔﯽ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺩﺭﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﯿﺶ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻧﺸﻮﺩ، ﮐﻤﮏ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺷﺎﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﺳﯿﺮﮎﺷﺪﻧﺪ، ﻣﻦ ﻭ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺻﻒ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺧﺎﻧﻪﺑﺮﮔﺸﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﭼﻨﯿﻦ ﭘﺪﺭﯼ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﮐﺮﺩﻡﺁﻥ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮﯾﻦ ﺳﯿﺮﮐﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﺮﻡ رﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ .
ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺁﻧﮑﻪ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺑﻤﻴﺮﻳﻢ... .
ﭼﺎﺭﻟﯽ ﭼﺎﭘﻠﯿﻦ
خداوند برنامه زیبایی برای زندگی شما دارد ، نگذارید که شیطان آن را زشت کند.
نمیدونم دل ما خوش بود یا قدیما بیشتر خوش میگذشت؛
نمیدونم سلامتی بیشتر بود یا ما مریض نبودیم؛
نمیدونم ما بی نیاز بودیم یا توقع ها پایین بود؛
نمیدونم همه چی داشتیم یا چشم و هم چشمی نداشتیم ؛
نمیدونم چی داشتیم چی نداشتیم ؛
اما میدونم پاییز در راه ِ
اندکی از مهر پیداست
حتی در این دوران بی مهری
باز هم پاییز زیباست
مهرتان افزون
فی*ل*تر چند سایت مستهجن
کاهش نرخ مرغ ماشینی
کاور آلبوم جدید ابی
سالروز عروج آوینی
انتقادی نبود و نیست جناب
مشکل از میخ های اسلام است
شکر، خوابیده شر استکبار
شهر ما مدتی ست آرام است
[b]ساقی شربت شهادت جنگ
با دو بطری (آب جو) برگشت
پیرو ارزشی خط امام
راست رفت و (میانه رو) برگشت
توی کاباره رای آوردند
گرچه شلوارشان پلنگی بود
رفع حصر سران جنبش زرد
((پت و مت کارتون قشنگی بود))
کوفه بود و (صدای آمریکا)
کوفه بود و امیر بیدارش
(من و تو) با دکلته می رقصید
وسط بغض (أینَ عَمّارش)
گریه کردیم پشت هر خنده
جشن ما با عزا تداخل داشت
آخرش مثل سگ پشیمان شد
هرکه با گرگ ها تعامل داشت
بررسی مذاکرات ژنو
توی یک تاکسی اسقاطی
خسته ام مثل مادر دو شهید
پشت یک عمر چرخ خیاطی..
خودم کامل قبول ندارمشا ، ولی عجب شعری بود.....