تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: *متنهائی که بایدخواند*
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام
این کفریات دیگه چیه آخه!!!


شیطان کجاش بیکاره
چه حرفا
بهتره برید از علمای باطن بین بپرسید فهمیده آخرالزمان شده تلاشش بیشترم شده اونم رو جامعه شیعه

در ضمن شیطان همه سعی خود را برای اثبات خود می کند اونم برتری خود این حرفهای شیطانی هم در همون راستاست
سلام.
فکر کنم دوست عزیزم دچار سو تفاهم شدن.
شیطان بهانست برای فهمیدن زیاد شدن فساد در جامعه

حكايتى عجيب در صدقه و انفاق

امام هفتم (عليه السلام) مى فرمايند : امام صادق (عليه السلام) همراه با جمعى كه داراى اموالى بودند در راه بود ، خبر دادند در اين مسير دزدانى هستند كه راه را بر مردم گرفته و اموال آنان را به غارت مى برند.

بدن كاروانيان از وحشت به لرزه آمد ، حضرت فرمودند : شما را چه شده ؟ گفتند : اموالى با ماست كه از غارت شدن آن به توسط دزدان راه مى ترسيم.

آيا آن اموال را به عنوان اينكه از شماست از ما قبول مى كنى ؟ باشد كه دزدان راه اگر آنها را در اختيار تو ببينند گذشت كرده و واگذارند.

فرمودند : چه مى دانيد ؟ شايد دزدان جز مرا قصد نداشته باشند ، شايد آنها را براى تلف شدن در اختيار من بگذاريد.

گفتند : مى گويى چه كنيم ؟ آيا اموالمان را زير خاك پنهان كنيم ؟ فرمودند : نه ، چرا كه دفن آنها سبب ضايع شدن آنهاست ، شايد بيگانه اى يا غريبى به آن دستبرد بزند يا ممكن است بعد از اين به آن دست نيابيد و محل آن را گم كنيد . گفتند : چه كنيم ؟ فرمودند : آن را نزد كسى به امانت بگذاريد كه حفظش كند و از آن جانبدارى نموده و به آن بيفزايد ، و يك درهم از آن را از دنيا و آنچه كه در آن است بزرگتر نمايد ، سپس آن را به شما باز گرداند و بر شما بيش از آنچه كه نيازمنديد كامل و تمام نمايد.

گفتند : چنين امانتدارى كيست ؟ فرمودند : پروردگار عالميان ، عرضه داشتند : چگونه نزد او امانت بگذاريم ؟ فرمودند : به ناتوانان از مسلمانان صدقه دهيد ، عرضه داشتند : در اين بيابان چنين افرادى وجود ندارند تا ما به آنان صدقه بدهيم ، فرمودند : ثلث مال خود را تصميم بگيريد در راه حق صدقه دهيد تا خداوند باقى آن را از بلايى كه از جانب دزدان مى ترسيد به سر شما آيد حفظ كند . عرضه داشتند : تصميم گرفتيم ، فرمودند : پس همه شما در امان خدا هستيد ، راه را ادامه دهيد.

حركت خود را ادامه دادند ، سر و كله دزدان پيدا شد ، حضرت فرمودند : چرا مى ترسيد ؟ شما در امان خدا هستيد . دزدان جلو آمدند ، پياده شده دست امام صادق (عليه السلام) را بوسيدند و گفتند : ديشب در عالم خواب رسول خدا (صلى الله عليه وآله) را ديديم ، به ما امر فرمودند خود را به حضرت شما عرضه كنيم ، اكنون در اختيار شما و اين كاروانيم تا دشمنان و دزدان راه را از آنان دفع كنيم ، فرمودند : نيازى به شما نيست ، كسى كه شما را از ما دفع كرد ، دشمنان و دزدان راه را از ما دفع مى كند!

كاروان سالم بيابان را پشت سر گذاشت ، ثلث مال خود را به ناتوانان صدقه دادند ، تجارتشان بركت گرفت ، به هر درهمى ده درهم به دست آوردند ، گفتند:
بركت وجود حضرت صادق (عليه السلام) چه اندازه عظيم و بزرگ بود ! حضرت فرمودند : بركت معامله با خدا را شناختيد ، بر آن مداومت كن.
طاغی کیست؟ انسانی که "نه" میگوید، اما " نه " گفتن او ار سر انکار نفس نیست، او چون به نفس خود بیندیشد " آری " میگوید، برده ای که تمام عمر فرمان گزارده، ناگاه درمیابد که فرمان تازه ای برای اطاعت کردن ندارد ، منظور او از "نه" گفتن چیست؟!
انسان طاغی-آلبر کامو
دگی قافیه باران است؛
من اگر پاییزم و درختان امیدم، همه بی برگ شدند؛
تو بهاری و به اندازه باران خدا زیبایی..
[تصویر: kofspbz2ybh5poslsfoy.jpeg]
ﺑﺨﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﻗﺸﻨﮕﻪ :
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺗﻬﻮﯾﻪ ﺍﯼ ﺣﺮﻡ ﺍﻗﺎ ﺍﻣﺎﻡ
ﺭﺿﺎ ‏( ﻉ‏) ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﺻﺤﻨﺎ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﺩﯾﺪ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﭼﺸﻤﺶ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻪ
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﻗﺎ . ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺘﺮﺟﻤﺶ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺷﻠﻮﻍ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻬﺎ
ﭼﯿﻪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺒﻨﺪﻥ؟؟ ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﺷﯿﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﺮ ﻣﺸﮑﻠﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻣﯿﺎﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻤﺎﻻ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﻨﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﻣﺸﮑﻠﻤﻮﻥ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺣﻞ ﺑﺸﻪ . ﮐﻪ
ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺮﻭﺍﺗﺸﻮ ﺍﺯﮔﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺴﺖ ﺑﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﻗﺎ . ﮐﻪ
ﭼﻨﺪ ﻗﺪﻣﯽ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺩﻭﺭ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﺘﺮﺟﻢ
ﻣﯿﮕﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺣﺎﻟﺶ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﻌﺪﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ
ﺣﺎﻟﺶ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻣﯿﻠﺮﺯﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺧﺎﻧﻤﻢ ﺑﻮﺩ ﻣﺎ ﺗﻮ
ﺧﻮﻧﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻓﻠﺞ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﺠﺎﯼ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺖ ﯾﻪ
ﺷﺨﺼﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺭﺿﺎ ﻫﺴﺘﻢ ﻫﻤﺴﺮﺗﻮﻥ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ
ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮﺗﻮﻥ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﻟﺤﻀﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﭽﻪ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩ
ﯾﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﺭﻭ ﺳﺮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﻪ ﺍﻗﺎﺗﻮﻥ ﺑﮕﯿﺪ ﻣﺸﮑﻠﺶ ﺣﻞ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ
ﺑﻌﺪ ﺍﺯﯾﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﻢ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﭽﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺭﻭ ﺟﻔﺖ ﭘﺎﻫﺎﺵ ﺩﺍﺭﻩ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻩ
ﺍﯾﻦ ﺍﻗﺎ ﮐﯽ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﯼ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ..
ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏ ﯾﺎﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﺳﯽ ﺍﻟﺮﺿﺎ
. تسلیم نخواهم شد !
زندگی می کنم ...
برای رویاهایی که منتظرند به دست من واقعی شوند ...
من فرصتی برای بودن دارم،
پس ساکت نمی نشینم ....!!!
می گذارم همه بدانند که من با تمام توانایی ها و کاستی ها، شاهکار زندگی خود هستم ؛
کافی ست لحظات گذشته را رها کنم و برای ثانیه های آینده زندگی کنم ...!!!
چون رویاهایم آنجاست ،
و من فقط ؛ یک بار فرصت زندگی کردن را دارم ...
[تصویر: w480]
[تصویر: h5scg1wqtde8ctnc5m7p.png]
آدرس های مرجع