۲۲/تیر/۹۳, ۱۸:۰۶
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76
۲۲/تیر/۹۳, ۲۰:۰۱
سلام بر مهدی منتظر
می خواستم تایپکی ایجاد کنم با نام « آثار دعا برای فرج » که دیدم بزرگواری قبل از بنده چنین تایپیکی ایجاد نموده که توصیه ام اینه حتماً از این تایپک دیدن نمایید
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-13957.html
شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها شامل دعا کننده می شود .
دعای امام عصر علیه السلام را در حق دعاکننده سبب می شود .
خوب اگر دعا برای فرج فقط همین سه مورد فایده را داشته باشد آیا کافی نیست که ما در هر حال جز دعای فرج را بر زبان جاری نسازیم ؟
هر حاجتی داریم برای ظهور حضرت دعا کنیم تا دعای آن حضرت شامل حال ما شود و او که حجت خداست هم از حاجات شخصی و مشکلات ما آگاه است و هم دعایش به درگاه خدا مستجاب است .
اگر بر فرض شخص موثق و مورد اعتمادی به من یا شما بگوید که با چشم و گوش خود دیده و شنیده که حضرت بقیه الله ارواحنا فداه برای شما با ذکر نام دعا می کرده چه حالی پیدا می کنید ؟؟
اگر می خواهید مشمول دعا و عنایات حضرت امام عصر شوید برای ظهور آن حضرت بسیار دعا کنید .
می خواستم تایپکی ایجاد کنم با نام « آثار دعا برای فرج » که دیدم بزرگواری قبل از بنده چنین تایپیکی ایجاد نموده که توصیه ام اینه حتماً از این تایپک دیدن نمایید
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-13957.html
فقط جهت نمونه به چند مورد اشاره می کنم و تو ضیح مختصری
دعای امیرالمومنین علیه السلام را در قیامت به همراه دارد . و اگر هم مفید براتون بود فقط برای فرج و سلامتی ارباب منتظر دعا بفرمایید
خیر و سعادت و سلامت دنیا و آخرت نصیب شما و خانواده محترمتان باد ان شاءالله
از فایده های دعا برای فرج "شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها شامل دعا کننده می شود .
دعای امام عصر علیه السلام را در حق دعاکننده سبب می شود .
خوب اگر دعا برای فرج فقط همین سه مورد فایده را داشته باشد آیا کافی نیست که ما در هر حال جز دعای فرج را بر زبان جاری نسازیم ؟
هر حاجتی داریم برای ظهور حضرت دعا کنیم تا دعای آن حضرت شامل حال ما شود و او که حجت خداست هم از حاجات شخصی و مشکلات ما آگاه است و هم دعایش به درگاه خدا مستجاب است .
اگر بر فرض شخص موثق و مورد اعتمادی به من یا شما بگوید که با چشم و گوش خود دیده و شنیده که حضرت بقیه الله ارواحنا فداه برای شما با ذکر نام دعا می کرده چه حالی پیدا می کنید ؟؟
اگر می خواهید مشمول دعا و عنایات حضرت امام عصر شوید برای ظهور آن حضرت بسیار دعا کنید .
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
۲۳/تیر/۹۳, ۱۵:۱۶
قسمتی از سخنرانی استیو جابز بنیانگذار "اپل" در مراسم فارغالتحصیلان دانشگاه استنفورد:
داستان من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه ي ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را براي تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید...
داستان من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه ي ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را براي تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید...
۲۳/تیر/۹۳, ۱۷:۱۰
...۲۴/تیر/۹۳, ۶:۴۸
![[تصویر: cph2ygzlccaw90b9nrr.jpg]](http://uploadax.ir/images/cph2ygzlccaw90b9nrr.jpg)
۲۴/تیر/۹۳, ۱۳:۲۰
![[تصویر: 39.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8130163292/39.jpg)
۲۵/تیر/۹۳, ۱۹:۱۴
۲۵/تیر/۹۳, ۲۱:۳۱
به نام خدا
امام خمینی چند روز قبل از ارتحالشان
نقل میکنند امام خمینی به یکی از نوه هایش علاقه خاصی داشت،به طوری که هر وقت میخواست پیش امام برود میرفت و امام هم ناراحت نمیشد.حتی هر وقت می دیدند امام ناراحت است اورا میفرستادند پیش امام تا امام خوشحال شود اما سه روز به ارتحالشان مانده دستور داده بودند دیگر نگذارید او پیش من بیاید تا بدون هیچ علاقه ای به دنیا و مافیها ارتحال نمایند و مبادا شیطان کوچکترین رخنه ای به این دژ محکم ایمان و تقوا پیدا کند.
امام خمینی چند روز قبل از ارتحالشان
نقل میکنند امام خمینی به یکی از نوه هایش علاقه خاصی داشت،به طوری که هر وقت میخواست پیش امام برود میرفت و امام هم ناراحت نمیشد.حتی هر وقت می دیدند امام ناراحت است اورا میفرستادند پیش امام تا امام خوشحال شود اما سه روز به ارتحالشان مانده دستور داده بودند دیگر نگذارید او پیش من بیاید تا بدون هیچ علاقه ای به دنیا و مافیها ارتحال نمایند و مبادا شیطان کوچکترین رخنه ای به این دژ محکم ایمان و تقوا پیدا کند.
۲۶/تیر/۹۳, ۱۴:۵۲
سهراب سپهری:
خدا گرپرده بردارد ز روی کارآدم ها.....
چه شادی ها خورد برهم...
چه بازی ها شود رسوا...
یکی خندد زآبادی...
یکی گرید زبربادی...
یکی ازجان کندشادی...
یکی ازدل کند غوغا...
چه کاذب ها شودصادق...
چه عابدها شود فاسق...
چه فاسق هاشود عابد...
چه زشتی هاشود رنگین...
چه تلخی هاشود شیرین...
چه بالاها رودپایین...
چه اسفلهاشود علیا...
عجب صبری خدا دارد که پرده برنمیدارد ( یا ستارالعیوب )
خدا گرپرده بردارد ز روی کارآدم ها.....
چه شادی ها خورد برهم...
چه بازی ها شود رسوا...
یکی خندد زآبادی...
یکی گرید زبربادی...
یکی ازجان کندشادی...
یکی ازدل کند غوغا...
چه کاذب ها شودصادق...
چه عابدها شود فاسق...
چه فاسق هاشود عابد...
چه زشتی هاشود رنگین...
چه تلخی هاشود شیرین...
چه بالاها رودپایین...
چه اسفلهاشود علیا...
عجب صبری خدا دارد که پرده برنمیدارد ( یا ستارالعیوب )
۲۹/تیر/۹۳, ۵:۲۰
در روزگاری که
زنها از پشت ساپورت ها و لباس های اندامی،
تن هایشان را به نمایش عمومی میگذارند،
و روز و شب در خیابان ها
مثل چراغ
برق میزنند...
از دامن این زن ها،
مردها به معراج که نمیروند هیچ،
به تاراج میروند...
زنها از پشت ساپورت ها و لباس های اندامی،
تن هایشان را به نمایش عمومی میگذارند،
و روز و شب در خیابان ها
مثل چراغ
برق میزنند...
از دامن این زن ها،
مردها به معراج که نمیروند هیچ،
به تاراج میروند...
![[تصویر: 347.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8129909642/347.jpg)