تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: *متنهائی که بایدخواند*
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ساعتی که توی خونمون داریم,یک مدلیه که سر هر یک ساعت شروع به نواختن آهنگ میکنه. خیلی اهنگاش رو دوست دارم.
هر وقت که شروع به زنگ زدن میکنه ,دلم میلرزه.با خودم میگم,این ساعت داره اخطار میکنه که یک ساعت دیگه از زندگیت گذشت و تو یک ساعت به مرگ نزدیکتر شدی.یک ساعت دیگه از عمرت گذشت.
تا حالا فکر کردی که چه کارهایی کردی؟
تا حالا فکر کردی چه کارهایی روباید بکنی؟
تا حالا فکر کردی خدا چه انتظاراتی ازت داره؟
تا حالا فکرکردی که اصلا برای چی اومدی توی این دنیا؟
میدونی چقدر مسولیت داری به خاطر لحظه لحظه عمرت که به غفلت میگذرونی؟
میدونی خیلی ها دوست دارن توی شرایط تو باشن و امکانات تو رو داشته باشن ولی ندارن؟
میدونی خدا یک روز به خاطر این نعمت ها که ازشون بد استفاده کردی,بازخواستت خواهد کرد؟
اصلا تا حالا از خودت پرسیدی,به عنوان یک آدم چه نقشی را باید ایفا کنی؟
ذهنم حسابی درگیر میشه و از اونجایی که آدمیزاد استاد سفسطه و گول زدن خودشه,بعد از چند دقیقه دوباره برمیگردم سر همون کار قبلیم و انگار نه انگار یک دقیقه پیش از عقل معاش بیرون اومده بودم وچراغ فطرت ثانیم برای لحظاتی روشن شده بود..!
خدا هم از این زنگها زیاد توی زندگیمون گذاشته..
مثل مردن اطرافیانمون..مثل تو کما رفتنشون...مثل اخبار جنگ و زلزله و.. توی دنیا..
اینها یه نشونست که به من میگه,مواظب باش!خیلی وقت نداری ها..!!
ممنونم از همتون خیلی زیبا بودند Heart
چه كسی باید شرمنده باشد

؟


[تصویر: 002.jpg]


به سختی خودش را از تاكسی بیرون می‌كشد، دو نفر پیاده می‌شوند تا به او كمك كنند، زیرچشمی نگاهشان می‌كند: "ببخشید، شرمنده‌ام، باعث زحمت شدم...".

با گفتن این جمله‌ها روی ویلچیرش می‌نشیند و با قدرت چرخ‌ها را می‌گرداند، می‌خواهد به پیاده‌رو برود اما از پل خبری نیست! چرخ را می‌چرخاند، در عرض خیابان به جلو می‌راند، سربالایی خیابان به بازوهایش فشار می‌آورد، به پل می‌رسد، عرض پل بسیار باریك است، ویلچر عبور نمی‌كند، طول خیابان را بالا می‌راند تا به پل بعدی برسد، بخشی از پل آهنی نیاز به تعمیر دارد، یكی از چرخ‌های ویلچیر داخل میله‌های شكسته پل گیر می‌كند، چند نفر می‌بینند به كمكش می‌آیند "ببخشید، شرمنده‌ام، باعث زحمت شدم..."

حالا به پیاده‌رو رسیده، مقابل در ورودی ساختمان، پنج پله انتظارش را می‌كشند، تقلا می‌كند تا از پله‌ها بالا می‌رود، اما چرخ‌های بزرگ ویلچیر طاقت فشار را ندارد، نزدیك است واژگون شود، دو عابر سر می‌رسند و دو سمت ویلچرش را می‌گیرند او را بالا می‌برند "شرمنده‌ام، ببخشید باعث زحمت شدم..." و داخل ساختمان باید به طبقه دوم برود و...

تردد معلولان در سطح شهر قصه پرغصه‌ای است كه در لابه‌لای وعده‌های مدیران شهری گم شده است. روز معلولان كه سر می‌رسد خیلی‌ها كف می‌زنند و هورا می‌كشند و از اجرای حمایت‌های مالی و معنوی می‌گویند، اما همیشه پای حمایت از معلولان می‌لنگد.

هر سال از مناسب سازی فضای شهری برای معلولان از نابینایان گرفته تا ناشنوایان و معلولان جسمی ـ حركتی خبرهایی می‌رسد، اما شهرها وسیع‌تر از آن هستند كه اصلاح چند كوچه و خیابان دردی از معلولان دوا كند.

پیاده‌روهای ناامن و سنگلاخی، نبود پل‌های ایمن، وجود مانع و نیز نبود وسایل حمل‌ونقل ویژه معلولان بسیاری از آنها را با وجود داشتن استعداد تعامل اجتماعی منزوی كرده است.


در بسیاری از كشورها برای عبور و مرور راحت معلولان، چراغ‌های راهنمایی مخصوص تعبیه شده و كلید این چراغ‌ها در ارتفاعی نصب شده كه معلول بتواند براحتی آن را از روی صندلی چرخدار كنترل كرده و با امنیت از عرض خیابان بگذرد، همچنین وجود علائم برجسته در ابتدای خط‌كشی خیابان‌ها، ایستگاه اتوبوس، پارك‌ها و اماكن عمومی می‌تواند تا حدود زیادی نابینایان را راهنمایی و كمك كند، اما در ایران گویا فقط حقوق معلولان در همایش‌ها و مراسم نمادین در روزی مثل 12 آذر امسال كه روز معلول نامگذاری شده است خلاصه می‌شود، تا فردا كه حقوق معلولان و وعده‌های مسوولان از سهمیه استخدام در مراكز دولتی تا رفاه و امنیت تردد در شهرها فراموش شود ...
دوستان شاید داستان های این چنینی زیاد خونده باشید اما این یکی واقعا ....
نمی دونم چی بگم خودتون بخونیدش Blush

مادر
مادر من فقط یک چشم داشت.من از مادرم متنفر بودم.اون همیشه مایه ی خجالت من بود.اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا میپخت.یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خودش ببره خونه.خیلی خجالت کشیدم.آخه اون چطور تونست این کارو با من بکنه؟به روی خودم نیاوردم.فقط با تنفر بهش نگاه کردمو خودم از اونجا دور شدم.روز بعد یکی از همکلاسی هام من ومسخره کرد و گفت مامان تو فقط یه چشم داره....فقط دلم میخواست یه جوری خودم رو گم و گور کنم.کاش زمین دهن وا میکرد و منو.....

کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...

روز بهد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو خوشحال کنی چرا نمیری؟

اون هیچ جوابی نداد.....یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم.چون خیلی عصبانی بودم....احساسات اون برام هیچ اهمیتی نداشت....

برای ادامه تحصیل به سنگاپور رفتم.همونجا ازدواج کردم.واسه خودم خونه خریدم.زن و بچه و زندگی.از زندگی و بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم.تا اینکه یه روز مادرم اومدبه دیدن من.اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه هاشو.

وقتی ایستاده بود دم در بچه هام بهش خندیدن و من سرش داد زدم که چرا خودش رو دعوت کرده بود که بیاد اینجا؟اونم بی خبر....سرش داد زدم.چطور جرات کردی بیای به خونه ی من و بچه هامو بترسونی؟؟؟گم شو از اینخا...همین حالا...

اون به آرامی جواب دا:اوه...خیلی معذرت میخوام.انگار اشتباهی اومدم.وبعد رفت.

تا اینکه یک روز یه دعوت نامه اومد در خونه ی من که برای جشن تجدید دیدار دانش آموزان دوران مدرسه برم ایران.به همسرم گفتم واسه یه قرار کاری باید برم ایران.بعد از مراسم رفتم به اون کلبه ی قدیمیمون.فقط از روی کنجکاوی.همسایه ها بهم گفتن اون مرده.ولی یه قطره اشک هم نریختم.اما اونا یه نامه بهم دادن که مادرم خواسته بود بهم بدن.

ای عزیزترین پسر من...

من همیشه به فکر تو بودم.منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم.خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم برمیگردی ایران.ولی شاید تا اون موقع زنده نموندم.از اینکه وقتی داشتی بزرگ میشدی و من باعث خجالت کشیدنت میشدم خیلی متاسفم.آخه میدونی......

وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یه چشمتو از دست دادی.بعنوان یه مادر نمیتونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یه چشم.به خطر همین یه چشممو دادم به تو.برای من افتخار بود که تو با چشم من میتونی دنیای جدیدو کامل ببینی.
با همه ی عشق و علاقه ام به تو....
مادرت

پ.ن : شرمنده اگه یه ذره نثرش مشکل داره فقط Blush
گفت,گفتم (اگر تنهايي بخوان) زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد



گفت:تنهايي

گفتم:آره



گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن



گفتي: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم



گفتي: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه



گفتي:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم



گفتي:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم



گفتي:آره،الان كه تنهايي،وقت سختي

گفتم:.....(گر گرفتم از شرم-حرفي واسه جواب نداشتم)

-سرمو انداختم پايين-گفتم:آره



گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفتي:ببخشم؟



گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفتي:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم



گفتم:فقط شرمندتم



گفتي:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام



گفتي:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزني منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم



ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو اينداختم بغلت،زار زدم،گفتم غلط كردم

گفتم شرمنده ام،گفتم دوست دارم،گفتم دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم دوست دارم...



گفتم: داد مي زنم تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

بغلت كردم گفتم:تو بن بست رفيقي

يك كلام،خدا تو بهتريني
«به نام حق تعالی»
همه ما دوست داريم باور كنيم كه نزديكان مان آدم‌هايي متعادل، شاد و داراي ذهني سالم هستند اما بارها پيش آمده كه متوجه شديم واقعيت غير از اين است. تصور كنيد يكي از بهترين روزهاي زندگي تان را آغاز كرده ايد و خدا را براي همه زيبايي‌ها و نعمت‌هايش شكر مي‌كنيد كه ناگهان رويارويي با يكي از آشنايان بلافاصله شما را از عرش به زير مي‌آورد.حتي اگر انساني خوشبين و مثبت باشيد، در كنار چنين اشخاصي منفي خواهيد شد. از بدترين اين نوع شخصيت‌ها مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

خودشيفته‌ها
اين افراد شديدا حس خودبزرگ بيني دارند و چنين مي‌پندارند كه دنيا گرد آنها مي‌چرخد. اين افراد مانند كنترل گرها موذي و حيله گر نيستند و تا حدي آشكار خواسته‌هاي خود را بيان مي‌كنند. گاهي به نظر مي‌رسد بايد به آنها گفت: "فقط خودت مهم نيستي كه!"
اين افراد فقط خواسته‌هاي خود را در نظر مي‌گيرند و نيازهاي شما به باد فراموشي گرفته مي‌شود. در اين رابطه شما احساس ياس و سرخوردگي پيدا مي‌كنيد. آنها چنان انرژي شما را صرف خواسته‌ها و اميال خود مي‌كنند كه ديگر چيزي براي خودتان باقي نمي‌ماند.


منفي گراها

اين دسته قادر به درك خوبي‌ها و شادي‌ها نيستند. اگر به آنها بگوييد كه امروز روز بسيار قشنگي است حتما از اتفاق ناگوار قريب الوقوعي خبر مي‌دهند؛ اگر از موفقيت امتحان ميان ترم خود خبر دهيد، در مقابل از سختي امتحانات نهايي به شما هشدار مي‌دهند.


آنها شادي را نابود مي‌كنند. ديد مثبت شما به زندگي جاي خود را به بدبيني و منفي بافي مي‌دهد. قبل از آنكه متوجه شويد، منفي گرايي در ذهن و روح شما جايگزين شده و همه شادي‌ها پشت شيشه‌هاي خاكستري پنهان مي‌شود


افرادي كه هميشه در مورد ديگران قضاوت مي‌كنند
مواردي كه شما زيبا و دلفريب مي‌بينيد، به نظر اين افراد عجيب و غيرجذاب است. اگر شما نظر جديدي را جالب بدانيد، اين افراد آن را به كل اشتباه مي‌شمارند. اگر شما سليقه دوستي را ستايش كنيد، آنها آن را بد يا مايه نگراني قلمداد مي‌كنند. افراد هميشه قاضي تقريبا مانند منفي گراها هستند. اگر قسمت اعظم وقت خود را با اينگونه افراد بگذرانيد، طولي نمي‌كشد كه شما هم يكي از آنها خواهيد شد.


خود راي‌ها
تخصص اين عده كنترل ديگران به نفع خودشان است؛ و ممكن است چنان مهارتي هم داشته باشند كه شما اصلا متوجه كنترل آنها نشويد تا زماني كه ديگر دير شده است. اين افراد نقطه ضعف‌هاي شما را پيدا مي‌كنند و از اين طريق به خواسته‌هاي خود مي‌رسند.
اين افراد باورها و اعتماد به نفس شما را هدف قرار مي‌دهند. اين افراد راهي براي اجبار شما به انجام كاري پيدا مي‌كنند كه لزوما انجام نمي‌دهيد و به اين ترتيب شما احساس هويت، اولويت‌هاي شخصي و توانايي درك واقعيت مساله را ازدست مي‌دهيد و به ناگاه دنيا حول محور خواسته‌ها و اولويت‌هاي آنها قرار مي‌گيرد.


هميشه نااميدها
اگر طرح جديد و بكري داشته باشيد، هميشه نااميدها به شما اطمينان مي‌دهند كه با شكست روبه رو خواهيد شد؛ و زماني كه موفق مي‌شويد، شما را دلتنگ و افسرده مي‌كنند. اگر رويايي در سر داشته باشيد، هشدار مي‌دهند كه دستيابي به آرزويتان غيرممكن است.
اين افراد "آنچه هست" را باور دارند و نسبت به "آنچه خواهد شد" مشكوك و نااميد هستند. معاشرت با اين افراد موجب مي‌شود خودباوري و اعتماد به نفس خود را به راحتي از دست بدهيد. در حالي كه پيشرفت و تغيير فقط نتيجه نوآوري و بدعت‌گذاري است، روياي ناممكن‌ها و تلاش براي دستيابي به دوردست‌ها.


آنهايي كه نمي‌توانند صميمي‌شوند
در كنار اين افراد هيچگاه حس صميميت و راحتي نخواهيد كرد؛ داستاني خنده‌دار تعريف مي‌كنيد اما آنها فقط لبخندي مودبانه تحويل مي‌دهند. در پي بي‌توجهي آنها، شما غمگين و افسرده مي‌شويد. يكي از مهيج‌ترين اتفاقاتي را كه برايتان پيش آمده تعريف مي‌كنيد اما آنها فقط سرسري سر خود را تكان مي‌دهند.


روابط اين دسته افراد مبتني بر معيارهاي سطحي و بي‌معني است. زماني كه شما واقعا به يك دوست نياز داريد، آنها نيستند. زماني كه نيازمند انتقادي سازنده هستيد، از هماني كه هستيد تعريف مي‌كنند و اگر حمايت بخواهيد، شما را محكوم به شكست مي‌دانند.


حرمت شكن‌ها
اين افراد در بدترين زمان و به بدترين شكل ممكن حرفي مي‌زنند يا كاري انجام مي‌دهند؛ در يك كلمه حرمت نگاه نمي‌دارند. شايد اين فرد كسي باشد كه به او اعتماد كرده بوديد اما او از اين اعتماد سوءاستفاده كرده ورازتان را برملا مي‌كند. شايد يكي از نزديكان تان باشد كه در كارهايي كه به او ارتباط ندارد دخالت مي‌كند، يا شايد همكاري باشد كه رفتاري تحقيرآميز پيشه كرده است.


آنهايي كه هميشه متوقع هستند
به گزارش جمهوری اسلامی، هيچ وقت نمي‌توان اين افراد را راضي و خوشحال نگه داشت. آنها قدر شما را نمي‌دانند و خواسته‌هايشان غيرواقعي و نامعمول است؛ هميشه دنبال مقصر جلوه دادن شما هستند و هرگز مسووليت چيزي را خود قبول نمي‌كنند.

مشرق نیوز

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
- امام على عليه السلام : بهترين برادرانت (دوستانت)، كسى است كه با راستگويى اش تو را به راستگويى دعوت كند و با اعمال نيك خود، تو را به بهترين اعمال برانگيزد. (غررالحكم، ح 5022)

- پيامبر صلى الله عليه و آله : كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود. (نهج الفصاحه، ح 3064)

- رسول اكرم صلى الله عليه و آله : هم نشين خوب، از تنهايى بهتر است و تنهايى از هم نشين بد بهتر است. (امالى طوسى، ج1، ص535، ح1162)

- امام على عليه السلام : هر كس در انتخاب برادران (دوستان) امتحان را مقدم ندارد، فريب خوردگى او را به مصاحبت با بدكاران مى كشاند. (غررالحكم، ج5، ص398ف ح8922)

- امام صادق عليه السلام : سزاوار نيست كه مسلمان با بدكار و احمق و دروغگو رفاقت كند. (كافى، ج2، ص640، ح3)

- رسول اكرم صلى الله عليه و آله : سه چيز دوستى را يك رنگ مى سازد: هديه كردن عيب هاى يكديگر، در غيبت دوست پاس خاطر او را داشتن و بدگويى نكردن و يارى رساندن در سختى. (تنبيه الخواطر، ج2، ص121)

- امام على عليه السلام : دوست، كسى است كه از ظلم و تجاوزگرى باز دارد و بر انجام خوبى و نيكى يارى كند. (غررالحكم، ج2، ص128، ح2078)

- امام على عليه السلام : گشاده رويى و دوستى ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بكار گير. (خصال، ص147، ح178)

- امام على عليه السلام : خوش اخلاقى روزى ها را زياد مى كند و ميان دوستان انس و الفت پديد مى آورد. (نهج الفصاحه، ح 781)

- رسول اكرم صلى الله عليه و آله : امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند، در خير و خوبى خواهند بود. (عيون اخبار الرضا، ج1، ص32، ح25)

- امام على علیه السلام: انسان زيرك، دوستش حق است و دشمنش باطل. (غررالحكم، ح 1524)

- امام صادق عليه‏السلام : هر كس سه بار بر تو خشم گرفت ولى به تو بد نگفت، او را براى خود به دوستى انتخاب كن. (معدن الجواهر، ص 34)

- امام علی علیه السلام: به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست. (محاضرات، ج2، ص28)

- امام علی علیه السلام: عاجز ترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد. (الامالی، ص 110)

- رسول اكرم صلى الله عليه و آله : اى على: با رباخوار رفاقت نكن، زيرا او با خداوند به مبارزه برخواسته، چون خداوند متعال مى فرمايد: «اگر دست از رباخوارى برنداشتيد پس به خدا و رسولش اعلان جنگ دهيد». (ميراث حديث شيعه، ج 2، ص 46، ح 189)

- امام على عليه‏السلام : همنشين خوب نعمت و همنشين بد، بلا و مصيبت است. (غررالحكم، ح4719 و 4720)
بخوان اماقول بده نخندی بیائیم نخندیم . . .

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب نخند

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. نخند

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. نخند

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند

به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت،

به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،

به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچر شده،

به مسافری که سوار تاکسی می شود و بلند سلام می گوید،

به فروشنده*ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی*ات پای تخته،

به مردی که دربانک از تو می خواهد برایش برگه*ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،

نخند

نخند ، دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند

آدمهایی که هرکدام برای خود وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جارمی زنند

سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،.......خیلی ساده
به نام معرفت
واقعا خندیدن به دیگران میتونه ضربات شدیدی رو وارد کنه
من خودم هزاران بار تا بحال شده که دیگران به چهره ی سوخته ام بخندند
بدون هیچ توجهی به من
و خیلی ضربات روحی شدیدی خوردم امیدوارم اگر کسی رو مثل من دیدید هیچ موقع بهش نخندید
نخندید که هرگز بخشیده نمیشوید زیرا بسیار مستقیم دل ان شخص را میشکنید
یا حق
آنقدر قوی باشید که هیچ چیز ذهنتان را به هم نریزد. در هر گفتگویی کلامی از سلامتی،... شادی و ثروت بر زبان بیاورید. توانایی دوستان را به آنها یادآوری شوید. نیمه روشن هر چیز را بنگرید. به بهترین، فکر؛ برای بهترین، کار؛ و بهترین را بخواهید. ... مشتاق موفقیت دیگران باشید. اشتباهات گذشته را فراموش کنید. به تمام موجودات زنده با لبخند نگاه کنید. برای ناراحتی، صبور؛ برای ترس، قوی؛ و در برابر خشم متین، باشید. بهترین باشید و به دنیا بگویید که بهترین هستید



گفتم

خدایا سوالی دارم... چرا هر موقع من شاد هستم، همه با من میخندن، ولی وقتی

غمگینم كسی با من نمیگرید؟ گفت خنده را برای جمع آوری دوست و غم را برای انتخاب

بهترین دوست آفریدم...
[تصویر: wofi31xiyxfd3e01tvtp.jpg]




آدم ها پشیمون میشن!!

گاهی از گفته هاشون گاهی از نگفته هاشون

گاهی از گفتن نگفتنی هاشون گاهی هم از نگفتن گفتنی هایشان...



وقتی قلب*هایمان* کوچک*تر از غصه*هایمان* میشود
وقتی نمیتوانیم* اشک*هایمان* را پشت* پلک*هایمان* مخفی کنیم*
و بغض*هایمان* پشت* سر هم* میشکند
وقتی احساس* میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهم*مان* است*
... ... و رنج*ها بیشتر از صبرمان؛
وقتی امیدها ته* میکشد
و انتظارها به* سر نمیرسد
وقتی طاقتمان* تمام* میشود
و تحملمان* هیچ …
آن* وقت* است* که* مطمئنیم* به* تو احتیاج* داریم
و مطمئنیم* که* تو
فقط* تویی که* کمکمان* میکنی …
خداوندا !
تنها تو را صدا میکنیم
و فقط تو را می خوانیم





وقتی* لیوانی شکسته می*شه ، جیغ و دادمون میره هوا

ولی* راحت ، خیلی* راحتتر از اونچه که فکرشو بکنی* قلب کسی* رو که دوستمون داره میشکونیم

وقتی* یه خط فقط یه خط به ماشینمون میوفته ، عربده میکشیم


ولی* خیلی* راحت احساسات همدیگر رو خط خطی* می*کنیم و به لجن میکشیم

به کجا رسیده ایم ما....!!؟
آدرس های مرجع