خندیدن یک نیایش است.
اگر بتوانی بخندی ، آموخته ای که چگونه نیایش کنی
جدی نباش!
عبوس هرگز نمی تواند مذهبی باشد.
کسی که می تواند بخندد ، کسی که طنز آمیزی و تمامی بازی زندگی را
می بیند ، می خندد.
و در بطن همین خنده به اشراق خواهد رسید !
بگذار خنده ات خنده ای از ته دل باشد.
هنگامی که هرسلول بدن تو بخندد
هنگامی که هر بافت وجودت از شادی بلرزد ،
به آرامشی عظیم دست می یابی!
(یادت باشد !!!انسان های خندان و شاد به خداوند شبیه ترند!!)
نام ما را ننویسید، بخوانید فقط
سر این سفره گدا را بنشانید فقط
آمدم در بزنم، در نزنم می میرم
من اگر در زدم این بار نرانید فقط
میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ست
چند لحظه بغل سفره بمانید فقط
کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنی
فقط از دست گناهم برهانید
... فقط
حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته ام
مادرم را به عزایم ننشانید فقط
صبح محشر به جهنم ببریدم اما
پیش انظار گنهکار نخوانید فقط
پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیم
گوشه ای دامن ما را بتکانید فقط
حقمان است ولی جان اباعبدالله
محضر فاطمه ما را نکشانید فقط
سمت آتش ببری یا نبری خود دانی
من دلم سوخته، گفتم که بدانید فقط
گر بنا نیست ببخشید، نبخشید اما
دست ما را به محرم برسانید فقط
دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا میشود.
شهید بهشتی
گفتند حالا که «مرگ بر شاه» همهگیر شده؛ شعار جدید بدیم. «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است».
آشفته شده بود. گفت: رضاخان ازدواج کرده، این شعار حرام است. از پلکان حرام که نمیشود به بام سعادت حلال رسید!!
در زندگی دنبال کسانی حرکت کنید که
هر چه به جنبه های خصوصی تر زندگی ایشان نزدیک شوید تجلی ایمان را بیشتر می بینید.
شهید بهشتی
(۱۳/شهریور/۹۲ ۱۷:۲۷)رهگذر95 نوشته است: [ -> ]در روزگاری زندگی میکنیم که هرزگی مد است بی ابرویی کلاس است
مستی و دود تفریح است رابطه با نامحرم روشن فکری است گرگ بودن
رمز موفقیت است بی فرهنگی فرهنگ است پشت به ارزش ها واعتقادات
کردن نشانه رشد ونبوغ است

ضمن تشکر این متن پر مغز از کیست ؟
(۱۷/شهریور/۹۲ ۲۰:۲۵)شاهد نوشته است: [ -> ] مناظره دکتر علی شریعتی و سهراب سپهری
دکتر شریعتی
**********
خدايا کفر نميگويم،
پريشانم،
در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علي شريعتي
دوست عزیز این شعر از استاد شریعتی نیست
این شعر از کتاب کفرنامه کارو هست
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد.
آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد .
دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت .
از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود.