تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: *متنهائی که بایدخواند*
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
‌از‌ كشمكش تا تفاهم‌ [تصویر: 139351241931949021220918313220817523925246148.gif]
زمان پیوسته در گذر است و نسل‌ها از پی هم می‌آ‌یند و می‌روند. در دنیایی زندگی می‌كنیم كه همه چیز در آن با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است.


همچنان كه عمر بر ما می‌گذرد و از كودكی به جوانی و از جوانی به میانسالی و كهنسالی می‌رسیم، هر آنچه در اطراف ماست نیز تغییر می‌كند. آدم‌ها، فكرها، اعتقادات و ارزش‌ها عوض می‌شوند و رفتارها و هنجارها تحول می‌یابند. هر نسل در موقعیت تاریخی و اجتماعی مشخصی رشد می‌كند و متناسب با این موقعیت به عادات و ارزش‌ها و سلایقی تمایل می‌یابد كه ممكن است از اندیشه‌ها و افكار و كردارهای نسل‌های قبلی و بعدی خود متفاوت باشد.

این تغییر و تحولات گسترده و سریع در شرایط فردی و اجتماعی آدم‌ها در نسل‌های مختلف، می‌تواند مسئله‌ای طبیعی و بدیهی تلقی شود. وقتی شرایط تغییر می‌كند، آدم‌های پرورش یافته در این شرایط هم عوض می‌شوند، اما مشكل و مسئله چالش‌برانگیز، زمانی خود را نشان می‌دهد كه دو نسل متفاوت، ناگزیر از برقراری تعامل و ارتباط انسانی و اجتماعی با یكدیگر هستند.

تفاوت در نگرش‌ها و سلایق، گاه زمینه تنش میان افراد و گروه‌های درگیر در رابطه را فراهم می‌كند. آدم‌هایی كه متعلق به دو نسل متفاوت هستند و ارزش‌ها و نگرش‌های مختلفی دارند، ممكن است در موقعیت تعامل با یكدیگر دچار چالش و تعارض شوند.


این چالش اولین‌بار و در ابتدایی‌ترین شكلش، در خانواده اتفاق می‌افتد. روابط خانوادگی، هسته روابط اجتماعی گسترده‌تر هستند و روابط تعارض‌آمیز در خانواده به سادگی در تعاملات گسترده‌تر اجتماعی، شیوع پیدا می‌كند.


خانواده در قالب معمولش، متشكل از ‌دو ‌نسل والدین و فرزندان است و ناگزیر، این دو نسل، پرورده‌ دو دوران تاریخی‌ و ‌اجتماعی متفاوت هستند. وجود اختلاف سلیقه و نظر بین این دو نسل در صحنه روابط خانوادگی شاید طبیعی باشد، اما آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد، در بسیاری از موارد، جدل و تنش و تعارض بر سر همین اختلاف‌ها، میان والدین و فرزندان است.
كشمكش در همه‌جا
تفاوت و بعضا تعارض دو نسل به صحنه خانواده محدود نمی‌شود. زندگی اجتماعی سرشار از موقعیت‌هایی است كه در آن‌ها، دو نسل ناچار به برقراری تعامل با یكدیگرند و در این موقعیت‌ها، اختلاف موجود میان دو نسل می‌تواند مسئله‌ساز باشد.


تقریبا همه جایگاه‌های اجتماعی كه فرد در آن‌ها حضور دارد، جایگاه‌هایی هستند كه در آن‌ها امكان رویارویی جوانان و بزرگسالان فراهم است. مدرسه شاید بعد از خانواده، اولین موقعیتی باشد كه دو نسل در ارتباط با هم قرار می‌گیرند.


معلمان و مدیران مدارس، متعلق به یك نسل و همه دانش‌آموزان، عضو نسل دیگری با سلایق و علایق متفاوت هستند. چنین وضعیتی در دانشگاه هم ادامه پیدا می‌كند، استادان و دانشجویان می‌توانند دو سوی یك تعامل تعارض‌آمیز را تشكیل دهند. تضاد می‌تواند در محیط كار نیز ادامه پیدا كند؛ جایی كه معمولا در آن مقامات و مسوولان مافوق را نسل بزرگ‌تر تشكیل می‌دهند و جوانان در مقام‌های پایین‌تر قرار دارند.

خصوصیت مشترك همه این موقعیت‌های اجتماعی آن است كه در همه آن‌ها، نسل جوان در جایگاهی مادون جایگاه بزرگ‌ترها قرار می‌گیرد. به عبارت دیگر، قدرت در همه این موقعیت‌ها متعلق به نسل بزرگ‌تر است. در مدرسه، دانشگاه، محیط كار و در سطوح اجتماعی وسیع‌تر از این نیز اغلب اوقات این نسل بزرگ‌تر است كه موهبت قدرت را در اختیار دارد و می‌تواند آن را بر جوانان اعمال كند.

[تصویر: 9625701441283451191194281251205362217128.gif]


حاكمیت بزرگ‌ترها در واقع به معنای حاكمیت سلایق، علایق فرهنگی و اخلاقی آنان نیز هست و نگرش نسل جوان در بسیاری از موارد با این علایق و سلایق تفاوت دارد. در چنین شرایطی، زمینه تضاد و تعارض و تنش در همه عرصه‌ها میان دو نسل فراهم شده است. تنش هنگامی اتفاق می‌افتد و رفته‌رفته گسترده‌تر می‌شود كه بزرگ‌ترها (به عنوان نسل غالب) تمایل داشته‌ باشند علایق و سلایق خود را به هر قیمت ممكن بر جوانان تحمیل كنند. در این شرایط، نسل غالب وجود تفاوت بین خود و نسل جوان را به رسمیت نمی‌شناسد، حق را تنها به خود می‌دهد و حاضر به گفت‌وگو برای دستیابی به تفاهم با این نسل نیست.




می‌توان گفت در چنین شرایطی همه چیز برای نافرمانی و شورش پنهان و آشكار نسل جوان، علیه نسل بزرگ‌ترها فراهم است. در خانواده، فرزندان از دستورات والدین سرپیچی می‌كنند و در مدرسه، دانشگاه و محیط كار نیز چنین می‌شود و به طور كلی در صحنه جامعه، یك هماهنگی پنهان میان نسل جوان علیه نسل بزرگ‌ترها شكل می‌گیرد.

ممكن است این تضاد و تعارض در قالب نافرمانی پنهان نسل جوان از بزرگ‌ترها ادامه یابد، نسل جدید برای خود نوعی زندگی مخفی شكل دهد، جمع‌های زیرزمینی ایجاد شوند و نسل جدید بكوشد كه با هر طریق ممكن، خود را از كنترل و نظارت نسل بزرگ‌تر خلاص كند. اما ممكن هم هست كه تضاد و تنش به شكل آشكار در بیاید. درگیری در خانواده، مدرسه، دانشگاه، محیط كار و حتی كنش‌های جمعی اعتراض‌آمیز از نمونه‌های درگیری آشكار میان دو نسل هستند.
چه باید كرد؟

شاید مساله اساسی در مدیریت صحیح تفاوت‌های دو نسل، نحوه نگرش اعضای دو نسل به این تفاوت‌ها باشد. مساله مهم در یك خانواده برای پیشگیری از تنش و كشمكش، آن است كه والدین و فرزندان چگونه به تفاوت‌های موجود میان یكدیگر بنگرند و چگونه با این تفاوت‌ها برخورد كنند. در اینجا «قضاوت اخلاقی» والدین و فرزندان نسبت به یكدیگر اهمیت می‌یابد.


[تصویر: 442813624870237149224252031432342393201136.jpg]


محمدحسین الیاسی، محقق و استاد دانشگاه در مقاله‌ای پژوهشی با نام «سنجش رابطه گسست نسلی با سبك فرزندپروری پدران» به بررسی رابطه رویكرد اخلاقی پدران و كشمكش آنان با فرزندان پرداخته است. او با مدد گرفتن از دیدگاه‌های روانشناختی اشاره می‌كند كه هر فرد در طول زندگی خویش از مراحل مختلفی می‌گذرد كه قضاوت اخلاقی او درباره خود و دیگران بر پایه آن شكل می‌گیرد.

الیاسی با استفاده از نظریات روانشناختی می‌گوید كه: افراد در اولین سطح قضاوت اخلاقی می‌كوشند به منظور دستیابی به پاداش و جلوگیری از تنبیه، خود را با دیگران سازگار كنند و در صدد برآیند كه رفتار خود را با خواست افراد قدرتمند و معتبر همراه سازند. در مراحل بعدی، فرد اخلاق را در تبعیت كوركورانه از قراردادهای اجتماعی می‌یابد، اما در آخرین سطوح، فرد از قراردادها فراتر می‌رود و وجدان فردی خویش را منبع قضاوت اخلاقی قرار می‌دهد.


بزرگسالانی كه به سطح آخر رشد اخلاقی نرسیده‌اند، رفتارهای جوانان و نوجوانان را به ویژه وقتی با هنجارهای مقبول آنان فاصله داشته باشد، برنمی‌تابند. به همین سبب این گونه بزرگسالان در مقام والدین اغلب رفتاری توأم با طرد و عدم پذیرش در برابر فرزندان نوجوان خود نشان می‌دهند.


والدین نابرخوردار از تساهل و مدارا اغلب با فرزندان نوجوان خویش دچار تعارضات ژرف و گسست‌های مستمر می‌شوند. چنین والدینی چون قادر به درك نظرات و دیدگاه‌های متفاوت با نظرات خویش نیستند، در تقابل با فرزندان جوان و نوجوان خویش، خود را همیشه صاحب حق می‌دانند و ارزش چندانی برای عقاید و مواضع دیگران قایل نمی‌شوند.

میزان گسست نسلی و تعارضات بین نسلی زمانی بیشتر بروز می‌كند كه بزرگسالان، بویژه والدین به مراحل عالی رشد اخلاقی نرسیده باشند. چنین والدین و بزرگسالانی، ناتوان از درك و پذیرش نیازها، احساسات، خواسته‌ها و مواضع متفاوت گروه‌های سنی پایین‌تر از خود هستند، در مقابل، بزرگسالانی كه به مراحل بالای رشد اخلاقی رسیده‌اند، واجد ویژگی‌هایی نظیر خویشتنداری، مدارا، اغماض و وسعت نظر هستند، ‌این افراد قادرند دیگران را درك كنند، حتی اگر مانند آنان نیندیشند و عمل ننمایند.

[تصویر: 1162416120816316138162661492391991771531952.jpg]

نكته قابل تأمل این است كه ویژگی‌های شخصیتی والدین و بزرگ‌ترها می‌تواند تأثیری مهم در بروز تعارضات و گسست میان نسل‌ها داشته باشد.[/b] اگر والدین شخصیت‌هایی متساهل داشته باشند و تفاوت نسل جدید را با خود درك كنند و آن‌ را بپذیرند، امید می‌رود كه تفاهم بیشتری در ارتباطات دو نسل به وجود بیاید.


نتایج پژوهش الیاسی نشان می‌دهد كه حدود دو‌سوم نوجوانان پسر دبیرستانی كه مورد پژوهش قرار گرفته‌اند، پیوند عاطفی عمیق با والدین خویش ندارند. این گروه احساس می‌كنند كه پدرانشان آن‌ها را درك نمی‌كنند، به خواسته‌ها و علایق آنها واقعی ندیده و دنیا را از دریچه نگاه خود و نه فرزندانشان می‌نگرند.

بسیاری از این نوجوانان قادر به گفت‌وگویی عمیق و توأم با همدلی با پدران خویش نیستند و اساسا چیزی برای گفتن به پدران خود ندارند.
به سوی تفاهم
رابطه دو نسل در جامعه، می‌تواند رابطه‌ای همراه با كشمكش بسیار و جدل‌های بی‌پایان باشد؛ اگر دو طرف رابطه سعی در درك موقعیت و افكار یكدیگر نداشته باشند و تنها بكوشند نظرات خود را به كرسی بنشانند، تفاوت‌هایشان را نادیده بگیرند و فقط خود را صاحب حق بدانند.

اما از سوی دیگر، این رابطه می‌تواند رابطه‌ای توأم با فهم متقابل باشد؛ اگر دو طرف تفاوت‌های یكدیگر را به رسمیت بشناسند، اگر والدین نخواهند تنها نظرات خود را به فرزندان تحمیل كنند و اگر فرزندان در تصمیم‌گیری‌هایشان جایی برای تجربه و نصایح دلسوزانه والدین باز كنند و در برابر همه‌ گفته‌ها و خواسته‌های والدینشان واكنش منفی نشان ندهند.
در این صورت دو نسل می‌توانند دست در دست هم جامعه‌ای بسازند كه زندگی در آن برای همه شیرین‌تر است.

mehrabnews.ir



يا رب العالمين

زندگی دیکته گفت و ما همش غلط پشت غلط عشقو نوشتیم، با الف نقطه گذاشتیم ته خط،

منو از اول همه جا نشوندن آخرکلاس ،حالا میگن یه کاری کن میگن حسابت با خداس،

خدا اجازه، من دلم بسته به زنجیر غمت، نگاه نکن به جرم من، نگاه بکن به کرمت،

خونه ی بی چراغ من، از تو همیشه روشنه ،بخشش چندمه تو و توبه ی چندمه منه،

تو بهترین رفیقمی نمیشه از تو دل جدا ،گمم نکن تو تاریکی دستمو ول نکن خدا،

خدا اجازه من دلم بسته به زنجیر غمت، نگاه نکن به جرم من نگاه بکن به کرمت [تصویر: 04.gif]
چه زیبا خالقی دارم
دلم گرم است می دانم
که فردا باز خورشیدی
میان آسمان ، چون نور می آید

[تصویر: 1a.jpg]

شبی می
خواندم ....
با مهر
سحر می
راندم .....
با ناز

چه بخشنده خدای عاشقی دارم
که می خواند مرا ، با آنکه میداند
گنه کارم


اگر رخ بر بتابانم
دوباره می نشید بر سر راهم
دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش
که در قاموس پاک کبریایی ، قهر نازیباست
[تصویر: 3a.jpg]

چه زیبا عاشقی را دوست می دارم
دلم گرم است می دانم ، که می داند
بدون
ِ
لطف او ، تنهای تنهایم
اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی ،
اما
دلم گرم است ، می دانم
خدای من ، خدایی خوب می داند
و می داند که سائل را نباید دست خالی راند
[تصویر: 4a.jpg]

دلم گرم خداوندی ست
که با دستان من ، گندم برای یاکریم خانه می ریزد
و با دستان مادر کاسه آبی
را،
برای قمری تشنه
[تصویر: 5a.jpg]

دلم گرم خداوند کریم
ِ
خالق نوریست
که گر لایق بداند
روشنی بخشد ، به کرم کوچکی با نور
دلم گرم خداوند صبور و خالق
ِ
صبریست
که شب ها می نشیند در کنارم
تا
که
بیند می رسد آن شب
که گویم عاشقش هستم
؟
[تصویر: 6a.jpg]
خداوندا ، دعا برآنکه آزار مرا اندیشه می دارد ، نشانم ده
خداوندا ، مسلمانی عطایش کن

نخشکاند هزاران شاخه زیبای مریم را

نبندد پای زیبای پرستو را

نسوزاند پر پروانه های عاشق گل را

نچیند بال مینا را

===

دعایش می کنم آن عهد بشکسته

دعایش می کنم عاشق شود بر یاکریم و هدهد و مینا

دعایش می کنم

آن سان دعایی


چون مرا با لعنت و نفرین قراری نیست



[تصویر: 7a.jpg]



تو
آیا هیچ می دانی خدایم کیست ؟

چنان با من به گرمی او سخن گوید
که گویی جز من او را بنده ای ، در این زمین و آسمانها نیست

هزاران شرم
باد بر من
چنان با او به سردی راز می گویم
که گویی من جز او
و بی گمان

یکصد
خدا دارم


چنان با مهر می بخشد
که گاهی آرزوی صد گناه و توبه من دارم
[تصویر: 10a.jpg]
******

ا
لا ای آنکه خواب از چشمها بردی
تو را آرامش شب ها گوارایت
نهال خنده مهمان لبانت

تو ای با مذهب عشاق بیگانه
برایت عاشقی را آرزو دارم
[تصویر: 11a.jpg]


ا
لا ای آنکه گریاندی مرا تا صبح
برای تو ، هزار و یک شب آرام و پر لبخند ر ا
من آرزو دارم
[تصویر: 12a.jpg]

تو را ای آرزویت ، قفل بر لب ها
برای تو ، کلید فهم معنای تفاهم
آرزو دارم

[تصویر: 13a.jpg]
تو ای با عشق بیگانه
اگر روزی بخوانی رمز بال شاپرک ها را
تو می فهمی ، که مرگ مهربانی ،

آخر دنیاست


اگر حزن نوای بلبلی را در قفس احساس میکردی
دگر آواز شاد بلبلان را در قفس، باور نمی کردی
[تصویر: 15a.jpg]

اگر ناز نگاه آهوان دشت می دیدی
تفنگت را شکسته ، مهربانی پیشه می کردی

چه لذت صید مرغان رها در پهنه آبی؟
اگر معنای آزادی ، به یاد آری
[تصویر: 16a.jpg]

نم چشمان آن آزرده دل را گر تو می دیدی
نمازت را ادای تازه میکردی
[تصویر: 17a.jpg]

نمی دانم دگر باید چه می گفتم
به در گفتم، تمام آنچه در دل بود
بدان امید
شاید بشنود دیوار
[تصویر: flower_0378.gif]
ماجرای شایعه ی کشف مـار غول پیکر در کرج!

[تصویر: 001.jpg]

شایعه‌ ها گاهی اوقات آنچنان هوش و حواس‌ها را شوک می​برد که خیلی زود دهان به دهان چرخیده و گاهی واقعی به نظر می‌رسند. دنیای مجازی نیز در شایعه‌سازی پیش قدم است و با استفاده از فریب‌های رایانه‌ای و تغییر تصاویر در فتوشاپ‌‌ها به بازی با افکار مردم می‌رود.

از مدتها قبل گروهی با استفاده از ترفندهای رایانه‌ای، ایمیلی به مشترکان ایرانی فرستادند که در آن به کشف بزرگترین مار جهان در سد کرج اشاره شده بود. عکس‌ها نشان می‌داد که این مار غول‌پیکر را روی تریلر ارتش گذاشته و در حال جابه‌جایی آن هستند. شایعه‌پردازان نوشته‌هایی داشتند که نوع آن نشان می‌داد سعی دارند کشف چنین ماری در سد کرج را واقعی جلوه دهند.

[تصویر: 002.jpg]

[تصویر: 003.jpg]

[تصویر: 004.jpg]

در عکس نوشته این تصاویر آمده بود که این مار غول‌پیکر که به مگامارمالاو، شهرت دارد در نزدیکی سد کرج به حالت نیمه‌جان کشف شده است. این مار آریایی!!! که حدود 43 متر طول و 6 متر پهنا دارد تنها بازمانده نوع خود است و به گفته دانشمندان 103 ساله است!

جالب اینکه شایعه‌پردازان وعده عجیبی نیز داده‌اند مبنی بر اینکه "مگامارمالاو" بعد از دریافت تنفس مصنوعی در وضعیت بهتری به سر می‌برد و پیکرش توسط یک تریلر ارتش به باغ‌وحش ارم انتقال یافته و بزودی به نمایش گذاشته می‌شود. عجیب است که خیلی‌ها وجود چنین ماری در سد کرج را پذیرفتند در حالی که هیچ اطلاع‌رسانی رسمی‌‌ای وجود نداشت و اگر خوانندگان این مطلب به خود زحمت می‌دادند و به بررسی‌های اینترنتی می‌پرداختند متوجه می‌شدند که ماری به نام "مگامارمالاو" وجود خارجی ندارد یا "مار آریایی" نیز جزو گونه‌های مختلف این خزنده نیست.

[تصویر: 005.jpg]

[تصویر: 006.jpg]

[تصویر: 007.jpg]

واقعیت چیست؟
کسانی که این شایعه را ساخته و پرداخته​‌اند عکس‌های مار غول‌پیکر را زیرکانه دست‌کاری کرده‌اند به گونه‌ای که اگر عکس‌های واقعی را انتشار می‌دادند همه پی می‌بردند که این مار واقعی نیست.
در عکس‌های اصلی دیده می‌شود که نیروهای ارتش، خودرویشان و مار همگی پلاستیکی و اسباب‌بازی هستند که برای ساخت یک فیلم عروسکی و انیمیشن ساخته شده‌اند که البته گفته می‌شود همگی تصاویر متعلق به کشور اندونزی است. از این بگذریم که این عروسک‌ها متعلق به چه فیلم و چه کشوری هستند اما یک سؤال بزرگ مطرح است و آن اینکه گروهی که با دیدن این تصاویر شایعه پیدا شدن مار غول‌پیکر در سد کرج را مطرح کرده‌اند چه انگیزه‌ای داشته‌اند؟!

شاید یک تفریح و سرگرمی کلید این شایعه را دامن زده است! البته بارها و بارها در ایران و حتی کشورهای دیگر شایعه‌های عجیب و غریب به گوش می‌رسد که برخی به اعتقادات و خرافات اقشار جامعه بر‌می‌گردد. شایعه مار غول‌پیکر ایران اگرچه با دیدن تصاویر، واقعی به نظر می‌رسد، اما پایه و اساس ندارد و بازیگران این شایعه توانستند با دروغی بزرگ افکار دیگران را به بازی بگیرند.

[تصویر: 008.jpg]

[تصویر: 009.jpg]

[تصویر: 010.jpg]

تحلیل شایعه
دکتر امان قرایی مقدم جامعه‌شناس در‌خصوص علل شایعه‌سازی گفت: یکی از مخرب‌ترین عواملی که افکار عمومی جامعه را به خطر می‌اندازد و مورد هجمه قرار می‌دهد، شایعه است. این شایعه‌پراکنی در بدنه جامعه اثرات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و حتی روانی بالایی می‌گذارد و به اصطلاح عامه باعث تخریب جامعه می‌شود.

اگر دقیق‌تر بخواهیم بررسی کنیم، حتی در دوره جنگ جهانی دوم و سال‌های قبل از آن یکی از مهمترین مسائل جامعه‌شناسی مد‌نظر عده‌ای این بود که چگونه شایعه را درون جامعه رشد و گسترش دهند.

در واقع این عده درصدد بودند تا با تکیه بر شایعه بتوانند به تخریب‌های نظامی دست بزنند و روحیه سربازان را تضعیف کنند. این عمل به‌طور واقع یکی از تخریب‌کننده‌ترین روش‌هایی است که به اصطلاح عامه خودمان از آن به "یک کلاغ، چهل کلاغ" هم یاد می‌شود. شایعه یک واقعه مرکزی است. به‌طور مثال اگر یک حوض آب را درنظر بگیرید و سنگی را درون آن بیندازید، تکان این سنگ و بروز حرکت در آب از وسط تا لبه حوض ادامه پیدا می‌کند. در واقع شایعه هم این‌گونه عمل می‌کند و اثرات آن کل جامعه را دربر می‌گیرد.

شایعه‌پراکنان به‌طور معمول از سر بیکاری دست به این کار نمی‌زنند، چرا که هیچ بیمار روحی انگیزه شایعه ندارد و می‌شود نتیجه گرفت که این سخن‌پراکنی‌های بیهوده با یک برنامه از پیش تعیین شده و با هدفی خاص در بین مردم انجام می‌شود. شایعه‌پراکنان از قدیم مانند موریانه عمل کرده‌اند و به‌تدریج باعث نابودی هدفشان شده‌اند.

در واقع گاهی ذهنیات غلط القا شده به مردم و ساده‌باوری آنها باعث تبدیل حرف گفته شده به واقعیت می‌شود که این موضوع هدف اصلی شایعه‌پراکنان است. به‌طور مثال وقتی عده‌ای قصد بالا بردن قیمت زمین در منطقه خاص را دارند، با پخش این موضوع که قیمت در آنجا قرار است بزودی بالا رود، سبب هجوم مردم به آن منطقه می‌شوند و این‌گونه هدفشان را به حقیقت نزدیک می‌کنند.

نقل قول:
زندگی دیکته گفت و ما همش غلط پشت غلط عشقو نوشتیم، با الف نقطه گذاشتیم ته خط،
منو از اول همه جا نشوندن آخرکلاس ،حالا میگن یه کاری کن میگن حسابت با خداس،
خدا اجازه، من دلم بسته به زنجیر غمت، نگاه نکن به جرم من، نگاه بکن به کرمت،
خونه ی بی چراغ من، از تو همیشه روشنه ،بخشش چندمه تو و توبه ی چندمه منه،
تو بهترین رفیقمی نمیشه از تو دل جدا ،گمم نکن تو تاریکی دستمو ول نکن خدا،
خدا اجازه من دلم بسته به زنجیر غمت، نگاه نکن به جرم من نگاه بکن به کرمت
خواهر من لطفا کپی رایتو رعایت کنیدBlushSmile
آخرین آهنگ رضا صادقی
یاعلیWink
سلام مهربون
نمی خوای شروع کنی؟
این دفعه بهونه ات چیه؟
گمونم می خوای بگی سخته ، نه؟!
می دونی زغال سنگ و الماس از چی درست شده اند؟
هر دو از کربن.
و می دونی الماس از کجا استخراج می شه؟
از عمق معدن زغال سنگ!
حتما از خودت می پرسی :
پس چرا یکی زغال شده و اون یکی الماس؟
باید بگم تفاوت توی فشاریه که کربن تحمل کرده.
الماس واسه الماس شدن کلی فشار رو تحمل کرده تا عنصر وجودیش منسجم و متبلور شده.
ما هم اگه می خوایم چیزی بشیم و به جائی برسیم باید بدونیم سختی لازمه رشد و شکوفائیه.
و هر کسی رشد چشم گیری داشته بطور حتم خیلی رنج و سختی کشیده و کلی عرق ریخته!
مهربون ، می خوام با یه قصه حرفم رو تموم کنم.
یه روز یکی کرم ابریشمی خرید تا پروانه شدنش رو به چشم ببینه.
چند روزی که گذشت کرم دور خودش پیله ای تنید و بعد از مدتی سوراخی کوچک ته پیله نمایان شد.
اون شخص هم دقایق زیادی از همون سوراخ کوچیک به پروانه ای خیره شد که برای بیرون اومدن از پیله
تقلا می کرد و انگار نمی تونست بیرون بیاد.
و چون می خواست بهش کمک کنه با قیچی پائین پیله رو برید.
پروانه هم براحتی از پیله خارج شد.
ولی با بال های چروکیده ای که داشت همه عمر کوتاهش رو روی زمین خزید و قدرت پرواز پیدا نکرد و مرد.
می دونی چرا؟!
آخه محدودیت فضای پیله و تقلای پروانه واسه خروج از اون سوراخ ریز باعث می شه که مایعی از بدن پروانه
ترشح بشه و روی بال هاش بشینه تا اونها رو قوی کنه و با خروج از پیله امکان پرواز پیدا کنه.
ما هم توی زندگی نیاز به فشار و سختی داریم تا امکان اوج و پرواز رو پیدا کنیم.
وگرنه فلج می شیم و زمین گیر.
چه قشنگ می گه هلن کلر که :
شیفتگان پرواز را میل به خزیدن نیست.
پس...!

شاهین فرهنگ
مرسی قشنگ بود
Heart






تا جایی که فهمیده‌ام قرار نبوده این ‌قدر وقت‌مان را در



آخور‌های سرپوشیده‌ی
تاریک بگذرانیم به جای چریدنِ زندگی و چهار نعل تاختن در



دشت‌های بی‌مرز



.
قرار نبوده تا نم باران زد، دست‌پاچه شویم و زود چتری از



جنس پلاستیک روی سر‌
بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم



.



.
قرار نبوده اینقدر



دور شویم و مصنوعی. ناخن‌های مصنوعی، دندانهای مصنوعی،
خنده‌های مصنوعی،



آواز‌های مصنوعی، دغدغه‌های مصنوعی



.
حتما‌ً قرار نبوده بزهایی باشیم که



سنگ‌نوردی مصنوعی در سالن می‌کنند به جای
فتح صخره‌های بکر زمین



.

هر چه



فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این‌چنین با بغل دستی‌های‌مان در
رقابت‌های



تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم، این همه مسابقه و
مقام و رتبه و



دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم،



از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا
راه برویم، بعید بدانم راه تعالی بشری از



دانشگاه‌ها و مدرک‌های ما رد
بشود …باید کسی هم باشد که گوسفندها
را هی کند،



دراز بکشد نیلبک بزند با سوز هم بزند. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش
داشته باشد که از جا برخیزد و حرکت کند




قرار نبوده این ‌همه در محاصره‌ی سیمان و



آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا،
قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی



روی زمین وجود داشته باشد، بی‌شک
این همه کامپیوتر و پشت‌های قوزکرده‌‌ی آدمهای



ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ
نشده بوده؛

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه



هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟… کلاً
خسته از یک روز کار یَدی به



رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل
مقایسه نیست… این چشم‌ها برای



نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ
زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن



به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت،
روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن



به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند



.

قرار نبوده خروسها دیگر به



هیچ‌کار نیایند و ساعت‌های دیجیتال به‌جایشان
صبح‌خوانی کنند. آواز جیرجیرک‌های



شب‌نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی
طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا



قرص خواب‌ لازم نشویم و اینطور شب تا صبح
پرپر زدن
اپیدمی نشود



.

من



فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه‌‌ی دار و
ندار



زندگی‌مان، همه‌ی دغدغه‌ی زنده بودن‌مان



.

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و



ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و
دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و



زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد



.

قرار نبوده اینطور از آسمان دور



باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم
زیر طاق ستاره‌ها نخوابیده



باشیم



.


قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا علیه خورشید عالم‌تاب و گرما و



محبتش، زره
بگیریم و جنگ کنیم



.

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما



کف پای‌مان یک‌بار هم بی‌واسطه‌ی کفش
لاستیکی/چرمی یک مسافت صد متری را با زمین



معاشرت نکرده باشد



.

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به



نشانه‌ی سفت بغل کردن و
بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم



.

چیز زیادی



از زندگی نمی‌دانم، اما همین‌قدر می‌دانم که این‌همه “قرار نبوده”‌ای
که



برخلافشان اتفاق افتاده، همگی‌مان را آشفته‌ و سردرگم کرده…آنقدر که



فقط
می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سردر نمی‌آوریم



چرا





سلام دوستان
اول از همه بگم این تاپیک مخصوص کسایی هست که دلشون نازک هست و اهل غم و چاره برای درمان هستند.
درضمن این تاپیک قصد نقد سیاسی و مسائل فرهنگی رو ندارد و فقط درد دل هست
سلام ماه مهر
این دو روز هست که برادر کوچیم را برای تحصیل من به مدرسه اورده ام؛تا پنجم ابتدایی را بخواند.
ما برای برادرم لباس و کفش های نو و گران قیمت ، همراه با دفاتر رنگی و زیبا خریده ایم و او هم خیلی خوشحال هست و در پوست خود نمی گنجد،زیاد این ور و انور میرود تا بیشتر لباس هایش را نشان دهد و جلب توجه کند و در کل احساس بسیار خوبی از تو ای ماه مهر دارد.
خیلی ها تو این مدرسه هستند که لباس های نو دارند و با انرژی منتظر شروع تکالیف و تدریس هستند؛ولی
وقتی داشتم همه رو زیر نظر میگرفتم چیز های خیلی عجیبی دیدم که شاید حتی خودت هم (ماه مهر)باور نکنی!!!!!
خیلی از کودکان در وسط نبودند و سعی میکردن در کناره های مدرسه بنشینن؛سعی میکردن تا اخر صف بایستند تا دیده نشوند؛وقتی زیاد به انها نگاه میکردی صورت هایشان قرمز میشد!!!!!!!
اخه چرا
وای کاش نه من دلیلش رو میدانستم و نه تو ای ماه مهر
از فرصت استفاده کردم و وارد کلاس شدم تا بهتر ببینم!
راستش
دیدم انها مثل برادرم کفش و لباس نو ندارند،چون حتی دفترشان هم از سال های قبل مانده بود و نه فانتزی بود و نه سیمی و از اون دفتر های سهمیه ای سال های قبل
مثل برادرم 8 هزار تومن نداده بودن به مداد فشاری!!!!!!!!!
یه مداد معمولی با یک پاک کن کهنه و یا ساده و حتی تراش هم نداشتن!در حالی که تراش برادرم4 هزار تومن قیمت داشت.
من با این قد و هیکل که نتونستم خودم رو جای اونا بزارم؛اگه تو بتونی دو دقیقه جای اونا باشی خیلی نیرومند و پر اراده ای.
میگم ماه مهر اگه تا حالا ندونستی؛بس حالا بدون؛این بچه ها تا دو سه ماه همیشه اخر صف می ایستند و کناره های حیاط تا بیشتر کهنه گی لباس و کفششون معلوم نشه،بببینم ماه مهر تو انصاف نداری؟؟؟
ولی
ولی
من این عدالت رو با اینکه ثروتمند هم باشم نمی خام.
من که عشق امام علی (علیه السلام)نیستم ولی راه این امام عشق همه ی بی دین ها و کمونیست هاست.
شهرت امام علی (علیه السلام)ما به عدالتش هست و راه امام زمان(علیه السلام) هم برگزاری همین عدالت (یه صلوات بفرستید)و ماهم داریم به قول معروف زمینه سازی میکنیم!!!
دیگه بقیش رو نمیتونم بگم
ولی شاید لازم یاداور بشیم که امام هنوز313 تا یار نتونسته پیدا کنه!!!
در حالی که ادم هایی پیدا شدن که گفتن (در مستند ظهور نزدیک است)اقای احمدی نژاد همان شعیب (از یاران نزدیک امام زمان در عصر ظهور)هست.
راستی از مدیر هاا میخام که ویرایش نکنن مخصوصا جناب راستین
اخه ما که تا حالا بعد چند ماه و حضور هفته ای فقط یه درد دل کردیم.
شاید این درد دل هم درست بوده باشه
خوشا به حال دوستایی که دلشون نازک هست .
راستی یک موج گرانی بزرگ هم در راه هست؛پس چطور دلم میتونه نشکنه و ناراحت نشم.
ما شرمنده ی پیامبر و امامان و بیشتر خدا هستیم
پس دل بشکن
بشکن
راستش این روزها چیزی بیش از حد ذهنم را به خود مشغول کرده و حتی در این ساعت از شب هم مرا رها نمی کند و مجبورم می کند تا بنویسم.
این روزها هرکس را که می بینی به فکر قیمت آنلاین دلار است و بس!! هیچکس از قیمت اجناس در ساعات آینده مطمئن نیست و از مردم کوچه و خیابان بگیر تا مدیران ذی ربط دنبال مقصر جلوه دادن همدیگر ، و تنها کارشان انداختن توپ در زمین دیگریست. آیا حکومت جهانی عدل بدون تلاش در راه ارزشها و مقاومت در سختیها ممکن است؟ آیا می توان دست روی دست گذاشت و به تماشای اینکه چه خواهد شد نشست؟چگونه می خواهیم پاسخگوی این همه کم لطفی ها باشیم؟ آیا باید همیشه نگاهی انفعالی به پیرامئن خود داشته باشیم؟

این صدا را نمی شنوید؟...آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند؟...این پیام هم اکنون نیز به گوش میرسد.آیا نمی شنوید؟آنها که بعد از شهادت امامشان حسین چشمهایشان به حقیقت باز شد انهایی بودند که این ندا به گوششان تمی رسید. چون گوشی برای شنیدن برایشان نبود.

آیا اندکی مقاوت در مقابله با تحریمها و فتنه ها و بی کفایتی برخی نمی تواند یاری به امام زمانمان باشد؟ چرا همیشه منتظر کس دیگری هستیم تا اینکه خود شروع کننده باشیم؟
تا از این آزمون ها سربلند بیرون نیائیم خبری از آنچه منتظرش هستیم نخواهد شد. حرفهمان را با اعمالمان مقاسه کرده ایم؟ گاهی فکر می کنم با دست به پیش می کشیم و با پا پس می زنیم!!

حکایتی به یاد دارم که بی ارتباط با موضوعمان نیست.






آرامش سنگ یا برگ


مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود


مرد سالخورده ای از آنجا می گذشت. او را دید و متوجه حال


پریشانش شدو کنارش نشست



مرد جوان بی اختیار گفت: عجیب آشفته ام و همه


چیز در زندگی ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و




نمی دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟




مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و


گفت:به این برگ نگاه کن وقتی داخل آب می افتد خود را به جریان آب

می سپارد وبا آن می رود



سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت

و داخل نهر انداخت . سنگ به خاطر سنگینی اش داخل نهر فرو رفت و در عمق

آب کنار بقیه ی سنگ ها قرار گرفت



مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی اش توانست



بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد

اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت



حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را

مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست

او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟



لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان

دارد اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم



مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی

چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری

زندگی ات می نالی؟

اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم

داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست مده



در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش



مرد جوان که آرام شده بود نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و

از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را

انتخاب می کردید یا آرامش برگ را؟



پیرمردلبخندی زد و گفت: من تمام زندگی ام خودم را با اطمینان به خالق

رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده ام

و چون می دانم در آغوش رودخانه ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد

از افت و خیزهایش هرگز دل آشوب نمی شوم

من آرامش برگ را می پسندم



ولی می دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است

و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت





دوست من ....برگ یا سنگ بودن

انتخاب با توست



صبر نعمت بزرگی است. اما در کار خیر نیز حاجت هیچ استخاره نیست. امیدوارم همه ی ما تعادل را به معنای واقعی در زندگی مان پیاده کنیم. ومثل جوان این حکایت آرامش زندگیمان را بیابیم.

یا حق
آدرس های مرجع