تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: *متنهائی که بایدخواند*
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
انسانهای قوی می دانند چگونه به زندگی شان نظم دهند . حتی زمانی که اشک در چشمانشان حلقه می زند همچنان با لبخندی روی لب می گویند "من خوب هستم"
غـم را خـدا نـیـافـریـد ، انـسـان آفـریـد
خـوش بـخـتـی تـنـهـا پـیـشـنـهـاد خـدا بـه انـسـان بـود
امـا انـسـان ها ، زشـتـی هـا را خـلـق کـردند
و امـروز پـژواک گـذشـتـه خـویـش را مـلاقـات مـی کـنـنـد

اگـه بـه قـدرت خـدا اعـتـقـاد داری توی این دنیا فقط یک عذاب دهنده هست که روزگارت رو سیاه می کنه و از دستش همیشه در رنج و سختی هستی اون هم بازگشت اعمال خودته

خدا رو به خـاطـر پـاکـی و زیـبـائـیـهـاش بـپـرسـت نـه بـرای مـنـافـعـت





و آخر این که
در برابر مخلوقات زنده خدا ( انسان – حـیـوان – گیاه ) احساس مسـئـولیت کن و اگه میـتـونی پشت و پناهـشون باش و بدون که همه اونها شدیدا تشنه محبت تو هستند
از آدمها بُت نسازید...!!!
این خیانت است...
هم به خودتان ..هم به خودشان...!

خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند...!
و شما در آخر می شوید سر تا پا کافرِ خدایِ خود ساخته...
" مرحوم خسرو شکیبایی "
[تصویر: Fish1005.jpg]
ماهیان از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند
و چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.
تلاطم های زندگی حکمتی از خداوند است
پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه دریای دور و برمان.
بیل گیتس :
اگر فقیر به دنیا آمده‌اید ، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید ، این اشتباه شما است .


* برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردن هستند؛*
* مطالعه کن وقتی که دیگران در خواب هستند؛ *
* تصمیم بگیر وقتی که دیگران مردد هستند؛*
* خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازی هستند؛*
* شروع کن وقتی که دیگران در حال تعلل هستند؛*
* صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند؛*
* گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردن هستند؛*
* لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگین هستند؛*
* پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردن هستند.*
بسم الله


نه برای خود بودنمان برنامه داریم، نه برای با خدا بودنمان..............

بابت چه چیز انتظار پادشاهی بسیار بزرگ داریم؟
یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن نشود، پس به امید فرداها، محبتهایمان را
ذخیره نکنیم.
بسم الله الرحمن الرحیم

جاده جوانی لغزنده است، زنجیر ایمان را ببندید.




ضمیر های آگاه بخوانند!
قرار بود بر چشمهای ما منزل کنی!
خانواده ات 20 و چند سال قبل کوچه را چراغانی کرده بودند تا مثل شاخ شمشاد بازگشتت را جشن بگیرند!
اما نشد!

با یک موتور خاکی آمدند در خانه و گفتند که انگار که در جبهه گم شدی!
مادرت باور نکرد!
سالها میگذشت و مادرت نمیگذاشت که ریسه های کوچه را جمع کنند،همسایه ها هم با این مسئله کنار آمده بودند!
دیروز که بعد مدتها میگفتند شناساییت کردند و قرار است برگردی مادر سر از پای نمیشناخت برایش فرقی نمیکرد مرده یا زنده مهم این بود که تو برمیگشتی!
مادرت واقوامت از صبح زود در محل مقرر منتظر نشسته بودند!
مادرت چشمش به راه بود که یک ماشینی ، وسیله ای باشکوه معشوقش را به او برسانند.
چند ساعت خبری نشد،از انتهای خیابان ماشین حمل گوشت و مرغی دور گرفت آمد روبروی جمع ترمز کرد،سرش را از پنجره ماشین بیرون کرد و گفت:
فلانی شمایید!
برادرت زود دویید و با تعجب جواب داد : بله!
و مرد از ماشین پیاده شد،در ماشین حمل مرغ را باز کرد و آن موقع بود که مادرت از حال رفت!
خوشا به حال کنار دستیت که گمنام بود و مادرش این صحنه را ندید!
تو را که هویت این سرزمین بودی را بعد از این سفر طولانی با ماشین حمل مرغ به منزل رساندند!
عجب استقبالی!
خوش آمدی قهرمان!
اینجا سرزمین پهلوان پنبه هاست! از سر لج با تو اینچنین کردند!
غصه نخور!
سرت سلامت اخوی!






[تصویر: 549794_123703727805549_1862255035_n.jpg]
[تصویر: 430005_371324639548111_216923201654923_1...0080_n.jpg]
فرزند عزیزم
آن زمان که مرا پیر و به کار افتاده یافتی
اگرهنگام غذا خوردن ، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم
را بپوشم
اگرصحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
به یاد بیاور ، وقتی کوچک بودی ، مجبور می شدم روزی چند بار
لباسهایت را عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داستانی را
برایت تعریف کنم
وقتی نمی خواهم به حمام بروم ، مرا سرزنش نکن
وقتی بی خبر از پیشرفت ها و دنیای امروز ، سئوالاتی می کنم با
تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی ، حافظه ام یاری نمی کند ، فرصت بده
وعصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده ... همانگونه که
تو اولین قدم
هایت را درکنار من برداشتی
زمانی که می گویم دیگر نمی خواهم زنده بمانم و می خواهم بمیرم ،
عصبانی نشو ... روزی خود می فهمی
ازاینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته وعصبانی نشو
یاریم کن ، همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو ، این راه را به پایان برسانم
آدرس های مرجع