میگویند: مردی بود قرآن میخواند و از معنی قرآن هیچی نمیفهمید. پسر کوچکش از پدرش پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن را بفهمی؟ پدر گفت پسرم سبدی بگیر و از آب دریا پرکن و برایم بیاور. پسر به پدرش گفت که غیر ممکن است که آب در سبد باقی بماند. پدر گفت امتحان کن پسرم . پسر سبدی که در آن زغال می گذاشتند گرفت و رفت بطرف دریا وامتحان کرد سبد را زیرآب زد و به سرعت بطرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت و هیچ آبی در سبد باقی نماند . پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد . پدرش گفت دوباره امتحان کن پسرم . سپس دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد . برای بار سوم و چهارم و پنجم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد و به پدرش گفت که غیر ممکن است که سبد از آب پرشود . سپس پدر به پسرش گفت سبد قبلا چطور بود؟ اینجا بود که پسرک متوجه شد به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است. سپس پدر به پسرش گفت این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد. پس دنیا وکارهای دنیا به تحقیق که قلبت را از کثافتها پر می کند و خواندن قرآن همچون دریا سینه ات را پاک میکند اگرچه هیچی از آن حفظ نباشی و معنی اش رانفهمی. از همین الان خودت را برای ختم قرآن امسال آماده کن...
مطلب زیر رو در وبلاگ فوق دیدم . خالی از لطف نیست شمام بخونین . ببخشین کمی تنظیماتش به هم ریخته هست ولی تامل برانگیزه . . .
[/font]
وقت اضافی برای خدا:
چقدر خنده داره...! که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره...!
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره...! که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره...!
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره...! که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره...!
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره...! که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره...!
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره...! که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم!
چقدر خنده داره...!
که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره...!
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
اینطور نیست؟![[تصویر: 12.gif]](http://blogfa.com/images/smileys/12.gif)
دارید میخندید؟
یا دارید فکر میکنید؟![[تصویر: 12.gif]](http://blogfa.com/images/smileys/12.gif)
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را
از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره
خنده دار نیستن . . . به فکر مسلمونی خودمون باشیم
[font=B Nazanin]
ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﺑﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻧﯿﺴﺖ! ﺑﻪ ﻭﻓﺎﺳﺖ ...
ﯾﻮﺳﻒ ﯾﺎﺯﺩﻩ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ...ﺣﺴﯿــــــــﻦ ﺩﺭ
ﮐﺮﺑﻼ ﯾﮏ ﻋﺒــــــــﺎﺱ ...
برادران يوسف وقتی میخواستنديوسف را به چاه بيفکنند
يوسف لبخندی زد !
يهودا پرسيد: چرا خنديدی ؟
اين جا که جای خنده نيست !
يوسف گفت : روزی در اين فکر بودم که چگونه کسی میتواند به من اظهار دشمنی کند با وجود اين که برادران نيرومندی چون شما دارم !
اينک خداوند همين برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که غير از خدا تکيه گاهی نيست !
و اين چاه نشينی امروز من تاوان تکيه دادن به خلق خداست !
من دختران و پسران بسیاری را می شناسم که تمام هدفشان از طرح مسئله ی عشق ،رسیدن است. عجب جنجالی به پا می کنند! عجب در گیر می شوند ! اعتصاب غذا. تهدید به خود کشی. قرصهای خواب آور.
تهدید. گریه. سکوت. فریاد و سر انجام رسیدن.
مشکل اما از همین لحظه آغاز می شود. وقتی هدف اینقدر نزدیک باشد ـ گرچه کمی دور هم به نظر می رسد ـ بعد از زمانی که برق آسا می گذرد، دیگر نمی دانند چه باید بکنند ـ با اولین شست و شوی پرده ها ، لب پر شدن بشقاب ها ، بوی کهنگی گرفتن جهیزیه،می مانند معطل.
قصد بی حرمتی به هم را که ندارند. بی حرمتی، فرزند کهنگی ست، فرزند تکرار.
عشق، قیام پایدار انسانهای مقتدر است در برابر ابتذال. با این وجود، عشق یک کالای مصرفی ست نه پس انداز کردنی.
(۸/تیر/۹۳ ۱۹:۱۳)ali 64 نوشته است: [ -> ] مطلب زیر رو در وبلاگ فوق دیدم . خالی از لطف نیست شمام بخونین . ببخشین کمی تنظیماتش به هم ریخته هست ولی تامل برانگیزه . . .
[/font]
وقت اضافی برای خدا:
چقدر خنده داره...! که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی ۹۰ دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره!
چقدر خنده داره...!
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره...! که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
چقدر خنده داره...!
که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره...! که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی میکشه لذت میبریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانیتر از حدش میشه شکایت میکنیم و آزرده خاطر میشیم!
چقدر خنده داره...!
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره...! که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره...!
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامهها رو سعی میکنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
چقدر خنده داره...! که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان قران رو به سختی باور میکنیم!
چقدر خنده داره...!
که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!
چقدر خنده داره...!
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا میگیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!
اینطور نیست؟![[تصویر: 12.gif]](http://blogfa.com/images/smileys/12.gif)
دارید میخندید؟
یا دارید فکر میکنید؟![[تصویر: 12.gif]](http://blogfa.com/images/smileys/12.gif)
این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.
آیا این خنده دار نیست که وقتی میخواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلیها را
از لیست خود پاک میکنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.
این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره
خنده دار نیستن . . . به فکر مسلمونی خودمون باشیم
[font=B Nazanin]
سخته چون به خدا اعتمادی نیست...
رجوع کنید به
لیـــــــــــــــــــــــــــــــنک
مثل هر بار برای تو نوشتم:
دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
جواب امام زمان علیه السلام:
تو خودت!
مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟
تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟
باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت
تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟
چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟
چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟
چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه کسی راه به روی تو گشوده؟
چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد
چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...
و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...
تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!
هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...
هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.
خواهش نفس شده یار و خدایت ،
و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،
و به آفاق نبردند صدایت
و غریب است امامت
من که هستم ،
تو کجایی؟
تو خودت ! کاش بیایی
به خودت کاش بیایی...!
ز لیلایی شنیدم یا علی گفت / به مجنونی رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است / که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز میکرد / به گوش غنچه آندم یا علی گفت
خمیر خاک آدم چون سرشته / چو بر میخاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز میزد / زبس بیچاره مریم یا علی گفت
مگر خیبر زجایش کنده میشد / یقین آنجا علی هم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمیشد / گمانم ابن ملجم یا علی گفت
دلا باید که هردم یا علی گفت / نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
که در روز ازل قالوبلا را / هر آنچه بود عالم یا علی گفت
محمد در شب معراج بشنید / ندایی آمد آنهم یا علی گفت
پیمبر در عروج از آسمانها / بقصد قرب اعظم یا علی گفت
به هنگام فرو رفتن به طوفان/ نبی الله اکرم یا علی گفت
به هنگام فکندن داخل نار / خلیل الله اعظم یا علی گفت
عصا در دست موسی اژدها شد / کلیم آنجا مسلم یا علی گفت
کجا مرده به آدم زنده میشد / یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
علی در خم به دوش آن پیمبر / قدم بنهاد و آندم یا علی گفت
هر دو به دور نهایی رسیده بودند.
دقیقه سوم کشتی بود. فشار سگک موجب ناراحتی شدید پای سیراکف شد. او با دست به پایش اشاره کرد . تختی که متوجه ناراحتی او شده بود ، سیراکف را رها کرد و از جا بلند شد . فریاد اعتراض تماشاچیان بلندشد که چرا این کار را کردی ؟
تختی ایستاده بود و سرش پایین ، او در برابر همه ی فریاد ها سکوت کرده بود . سیراکف که این عمل جوانمردانه را از حریف خود دید،منتظر داور نشد و خودش دست تختی را به عنوان برنده بلند کرد.
یادش گرامی باد .
...
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
من که مجنونم ،تو مجنونم مکن
مرد از بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ،من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگن پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
تاعشق عاقل نشود وتا عقل عاشق نشود انسان شهید نمی شود.سید شهیدان اهل قلم آقا مرتضی آوینی(رحمة الله علیه)