تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: *متنهائی که بایدخواند*
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
به نام خدا
سلام علیکم

عشق چیست؟؟؟




از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان
است
از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:همپای loveاست
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت:عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟گفت عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق چیست....؟


فی امان الله
به نام خدا
سلام علیکم

باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست *** تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی *** باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من می تونه ارومت کنه *** اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کو چه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور *** اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

عطرت داره از پیرهنی که جاگذاشتی میپره *** باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی ازین کمتر نشی *** پیدات کنم حتی اگه پروازمو پر پر کنی

محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی *** باید تو رو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست *** باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی

راضی به با من بودنت حتی ازین کمتر نشی

فی امان الله

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید



گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا

تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید



گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن

عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید



گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم

راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید



گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش

عکس حیدر(علیه السلام) در کنار حضرت زهرا(سلام الله علیها)کشید



گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید



گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش

فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید



گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم

گریه کردآهی کشید وزینب کبری(سلام الله علیها) کشید



گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق

عکس مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) راکشید و به چه بس زیبا کشید



گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(علیه السلام)

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید


[تصویر: 14116-52292.jpg]





معمای خیلی باحال دکتر حسابی حتما بخونین یه تست هوش خیلی باحاله
سه نفر برای خرید ساعتی به یک ساعت فروشی مراجعه میکنند.
قیمت ساعت ۳۰ هزار تومان بوده و هر کدام نفری ۱۰ هزار تومن پرداخت میکنند
تا آن ساعت را خریداری کنند…
بعد از رفتن آنها ، صاحب مغازه به شاگردش میگوید قیمت ساعت ۲۵ هزار تومان بوده.
این ۵ هزار تومان را بگیر و به آنها برگردان
شاگرد ۲ هزار تومان را برای خود بر میدارد
و ۳ هزار تومان باقیمانده را به آنها برمیگرداند. (نفری هزار تومان)
حال هر کدام از آنها نفری ۹ هزار تومان پرداخت کرده اند . که ۳*۹ برابر ۲۷ میشود
این مبلغ به علاوه آن ۲ هزار تومان که پیش شاگرد است میشود ۲۹ تومان
هزار تومان باقیمانده کجاست ؟
طراح سوال : دکتر حسابی
.
.
.
.
.
.
و اما جواب
معما تا جایی که شاگرد دوهزار تومان رو برای خود و سه هزار رو به آنها پس میدهد درست است اما مشکل اینجا وجود داره که وقتی نفری ۱۰۰۰ میگیرن در واقع نفری ۹۰۰۰ تومان پرداخته اند که ۹۰۰۰*۳=۲۷۰۰۰ و + ۲۰۰۰ میشه ۲۹۰۰۰ تومان!!!!
اشتباه همین جاست که نباید ۲۷ رو با ۲ جمع کرد و درواقع باید آنها رو از هم کم کرد.(۲۵+۲ تومان پول شاگرد =۲۷)
یعنی سه نفر ۳۰۰۰۰ تومان پول دادند که سه هزار تومان رو شاگرد به آنها برمیگرداند پس آنها ۲۷۰۰۰ تومان دادند که ۲۰۰۰ تومان رو شاگرد برداشته و ۲۵۰۰۰ هزار تومان رو بابت پول ساعت پرداخته اند. به همین سادگی.
من خودم وقتی این معما رو خوندم یاد داستان 17 شتر و عدالت امام علی افتادم
حقیقت دنیا

دلى كه در دنياست و به آن تعلّق دارد و آدمى كه به دنيا قانع شد، هر آن چه انجام دهد دنيايى است و به خاطر دنيا، به خاطر رسيدن به عنوان و قدرت و... است، حقّش هم باطل است و نمازش هم دنيايى است. از انسان نمی‌خرند و بر نمی‌دارند؛ اما دلى كه از دنيا بيرون رفت و آدمى كه بيش از دنيا را طالب بود و به آن قانع نگشت، همه چيزش الهى است، نماز بخواند، غذا بخورد، بخوابد و ... اين‏‌ها را بر مى‏‌دارند؛ چون تو از دنيا بيرون رفته‏‌اى و فرزند آن نيستى و همه‏ معيارها به هم ريخته است؛ «قُلُوبُهُمْ فِى الْجَنانِ وَ اجْسادُهُمْ فِى الْعَمَلِ».

مرحوم علی صفایی حائری










يوسف مي دانست که تمام درها بسته اند ؛

اما بخاطر خدا و تنها به اميد او ،

به سوي درهاي بسته دويد و تمام درهاي بسته برايش باز شد ...

اگر تمام درهاي دنيا هم به رويت بسته شدند ؛

تو هم بخاطر خدا و با اعتماد به او ، به سوي درهاي بسته بدو ،

چون :

خــداي تــو و يوســف يکـيــسـت ...


خدایازمانی که به قبرحجر بن عدی تجاوزکردند
تازه دریافتم که...

چراقبرحضرت فاطمة الزهراسیدة نساالعالمین رامخفی گذاشتی

خدایا شکرت
تاریخ ز تکرار خودش گریان است
با نوح بگو که نوبت طوفان است
از مرقد حجربن عدی فهمیدم
از چیست مزار فاطمه پنهان است؟؟؟
"یا زهرا روحی و ارواحنا فداک"


[font=B Nazanin][/font]
از دنيا نگو، از خلق نگو ، از خودت هم نگو، از خدا بگو. چند وقت که تنها از خدا بگويي اگر غير از او چيزي هم وجود داشته باشد از يادت مي‌رود و غير او را فراموش مي‌کني.
محمداسماعیل دولابی
آدرس های مرجع