تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: *متنهائی که بایدخواند*
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 06.gif][تصویر: 06.gif][تصویر: 06.gif][تصویر: 06.gif][تصویر: 06.gif][تصویر: 06.gif][تصویر: 06.gif]

مردی ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.

سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم ؟

[تصویر: 1371487358.png]

- بله حتماً.چه سئوالي؟

گر دليلت براي پرسيدن اين سئوال ‚ فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري كاملآ در اشتباهي‚ سريع به اطاقت برگرد و برو فكر كن كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز سخت كارمي كنم و براي چنين رفتارهاي كودكانه وقت ندارم.

پسر كوچك‚ آرام به اتاقش رفت و در را بست.

مرد نشست و باز هم عصباني تر شد: چطور به خودش اجازه مي دهد فقط براي

گرفتن پول ازمن چنين سئوالاتي كند؟

بعد از حدود يك ساعت مرد آرام تر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند وخشن رفتار كرده است. شايد واقعآ چيزي بوده كه او براي خريدنش به 10 دلار نيازداشته است.

به خصوص اينكه خيلي كم پيش مي آمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.

مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.

- خوابي پسرم ؟

- نه پدر ، بيدارم.

- من فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كرده ام. امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتي هايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.

پسر كوچولو نشست‚ خنديد و فرياد زد : متشكرم بابا ! بعد دستش را زير بالشش بردو از آن زير چند اسكناس مچاله شده در آورد.

مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته ‚ دوباره عصباني شد و با ناراحتي گفت : با اين كه خودت پول داشتي ‚ چرا دوباره درخواست پول كردي؟

پسر كوچولو پاسخ داد: براي اينكه پولم كافي نبود‚ ولي من حالا 20 دلار دارم. آيا

مي توانم يك ساعت از كار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟من شام خوردن با شما را خيلي دوست دارم ...

[/b]

خدایاخسته ام ازفصل سرد گناه ودلتنگ روزهای پاکم.........
بارانی بفرست چترگناهانم رادور انداخته ام
------------------------------------------------------------------------------------------
مردانگی انجاست...جایی که... پسربچه ای هنگام بازی کردن برای اینکه دوست فقیرش خوراکیهایش رابخورد نقش فروشنده را بازی کرد!!!!!!!!!!!
-------------------------------------------------------------
انسان پدیده ای غریب است: به فتح هیمالیا میرود، به کشف اقیانوس ارام دست میابد، به ماه ومریخ سفر میکند، تنها یک سرزمین است که هرگزتلاش نمیکند ان راکشف کند و آن دنیای درونی وجود خود است
---------------------------------------------------------------------------------------------
حالم حال گرگی است که خداوند توبه اش را پذیرفته اما مردم میگویند: توبه گرگ مرگ است
داستانی کوتاه و قشنگ (حتما بخونید)

مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می‌آیند و همزمان دارند طناب را می‌خورند و می‌بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان می‌داد تا موش‌ها سقوط کنند اما فایده‌ایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیواره‌ی چاه برخورد می‌کرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره‌ی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موش‌ها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید. خواب ناراحت‌کننده‌ای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است: شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزراییل) بوده... چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است... طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است... و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند... مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟ گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای... بار الها از فتنه‌های دنیا به تو پناه می‌بریم و حسن خاتمه را نصیب ما بفرما..
تاریخ تولدت مهم نیست،تاریخ تبلبورت مهم است..
اهل کجابودنت مهم نیست،اهل وبجا بودنت مهم است..
منطقه زندگیت مهم نیست، منطق رندگیت مهم است..
و درآخر:
گذشته زندگیت مهم نیست،امروزت مهم است که چه گذشته ای برای فردایت میسازی!!!!!!!!!
به نام خداوند نجات دهنده
سلام،
--------------------------
نامه امام زمان (عج )

چهارمين نايب امام عصر در سال (329) از دنيا رحلت نمود. (امام ) پيش از غيبت كبرى نامه اى به او نوشت كه مضمون آن چنين است :
اى على بن محمد سمرى ! خداوند در مصيبت وفات تو پاداش بزرگ به برادرانت عطا كند تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهى رفت . كارهايت را سامان بده و جانشينى براى خودت تعيين نكن ! زمان غيبت كبرى فرا رسيده است . تا خداوند اذن ندهد و زمان طولانى نگذرد و دلها قساوت نگيرد و زمين از ظلم و ستم پر نشود، من ظهور نخواهم كرد.
افرادى نزد شيعيان من ، مدعى مشاهده من خواهند شد. آگاه باشيد هركس‍ پيش از خروج سفيانى و صيحه آسمان چنين ادعاى كند دروغگو و افتراء زننده است و هيچ حركت و نيروى جز به اراده خداوند بزرگ نيست.
على بن محمد سمرى اين نامه را شش روز پيش از وفات به شيعيان نشان داد و چشم از جهان فرو بست و از آن زمان غيبت كبرى شروع شد.

بحارالانوار، ج 51، ص361.
مسلمانی رفت خانه یک مسیحی،
برایش انگور آوردندخورد،شراب آوردندگفت :حرام است ونخورد.
مسیحی گفت:عجباازشما مسلمانان انگوررامیخوریدامامیگوییدشراب حرام است درحالی که این از آن بوجود امده!!
مسلمان گفت: ببین این همسر توست واین هم دخترت، خداوندهمسرت رابرتوحلال کرده ودخترت را حرام درحالی که این از آن بوجود آمده!! مسیحی درهمانجا گفت:اشهدان لاالله الی الله واشهدان محمدالرسول الله
عمه افطار به خرما میکرد

رطب حاصل بین الحرمین

جرعه ای آب...به گریه میگفت

به فدای لب عطشان حسین...!.

سفره ای ساده...غم و بد حالی

گریه ی عمه و بد احوالی

سر افطار همیشه میگفت ؛

جای داداش حسینم خالی...!.
شاید تا به حال اين سوال براتون زیاد پيش آمده كه جمعه روز زوجه
يا فرده؟
جواب حقیقی این پرسش این است :
جمعه نه فرده نه زوجه
بلكه تركيب فرد و زوجه
يعني روز "فر جه"
اللهم عجل لولیک الفرج
گفت:امسال روزه می گیری؟
گفتم:آره اگه خدا بخواد
گفت:ولی آخه کدوم پزشکی این همه سختی رو برای بدن تأئید میکنه؟
گفتم:همون طبیبی که وقتی همه پزشکا جوابت کردند ، دوست داری برات معجزه کنه ... .
** مستی رمضان گواراتون **
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد......طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم...

عمر عقاب 70 سال است ولی به 40 که رسید چنگال هایش بلند شده وانعطاف گرفتن طعمه را دیگر ندارد..نوک تیزش کندو بلند و خمیده میشود و شهبال های کهنسال بر اثر کلفتی پر به سینه میچسبد وپرواز برایش دشواراست.
آنگاه عقاب است و دوراهی: بمـیرد یـــــــا دوباره متولد شود. ولی چگونه ؟؟
عقاب به قله ای بلند میرود نوک خود را آنقدر بر صخره ها میکوبد تا کنده شودو منتظر میماند تا نوکی جدید بروید. بانوک جدید تک تک چنگال هایش را ازجای میکند تا چنگال نو درآید. و بعد شروع به کندن پرهای کهنه میکند.
این روند دردناک 150 روز طول میکشد ولی پس از 5 ماه عقاب تازه ای متولد میشود که میتواند 30 سال دیگر زندگی کند.
برای زیستن باید تغییر کرد.
درد کشید.
از آنچه دوست داشت گذشت.
عادات و خاطرات بد را هرس کرد و دوباره متولد شد.
یـــــا بايد مرد...!!!!
آدرس های مرجع