گر چه باغ پر از لاله تو پرپر شد
زمین برای همیشه شهید پرور شد
زمین برای همیشه به قصد یاری تو
تمام پاسخ آن پرسش معطر شد
زمین به یمن نفسهای عاشقانة تو
پر از طراوت دلهای درد باور شد
تو ذوالفقار شدی با دو تیغ در دو نبرد
جهاداکبر تو همرکاب اصغر شد
چه کیمیا به زمین ریخت حلق پارة تو
که خاک در نفس آسمان شناور شد
به ظهر واقعه آدم به نام تو بالید
اگر چه چشم تمام پیمبران تر شد
انتظار دارم همه سیاه بپوشند
انتظار دارم سر در همه خونه ها پرچم عزای حسین (علیه السلام) نصب بشه
انتظار دارم...
حالا که چادر مشکی نداری، مانتو مشکیت رو بیشتر بپوشی
موهای طلایتم اگه نپوشوندی لااقل رنگ مشکی بندازی
نخواستی، لاک هاتم پاک نکن، اما... میشه لاک مشکی بزنی!؟
بیا تو این مدت، نیت کن و برای رضای خدا، برای عشق خدا به تو و به حسینش...
عزادارش باش.
اگرم نتونستی فقط کافیه ادای عزادارانش رو در بیاری
مثلا یکمی بلند نخندی یا
یکمی رو آهنگای گوشیت و ماشینت و کامپیوترت بیشتر فکر کنی...
بعدش برام دعا کنی که منم لایق بشم... مثه خودت.
آنرا که جبرییل نهد پا به خیمه اش
آتش قدم گذاشت خدایا به خیمه اش
"خورشید سربرهنه برآمد به کوهسار"
باریده بود عشق به صحرا به خیمه اش
پشت زمین خمیده و پشت زمان دوتاست
کی آورد زمین و زمان تاب خیمه اش
دسته گل محمّدی آورده روی دست
یارب مدد که بازبرد تا به خیمه اش
از سوز تشنه کامی و اندوه تشنگان
خشکیده است دیده ی دریا به خیمه اش
گو آفتاب نرگس بیمار را متاب
گو باد را مباد مبادا به خیمه اش
شاعر که واژه واژه ی خود را غریب دید
واکرد پای قافیه ها را به خیمه اش
جان مرا بگیر و ببر تا زیارتش
دست مرا بگیر و ببر تا به خیمه اش