تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حدیث اشک ..."ویژه نامه مـحــرم الحرام 1435"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
السلام علیک یا عبدالله ابن حسن (علیه السلام)


[تصویر: 20154622764962997273.jpg]
امروز همایش شیر خواران حسینی بود!!!
فضای عجیبی ...هر طرف نوزادی در آغوش مادر و روضه تیر سه شعبه!!!
مداح گفت به نازکی گلوی بچه ها نگاه کنید و آتش به جان همه زد...
اگر بيرون کشد سه شعبه سر از دست مي رود...
[تصویر: 10635_402.jpg]
بابی انت و امی یا اباعبدالله الحسین(علیه السلام)
[تصویر: 8v0elxwzui4ssx168lym.jpg]

[تصویر: _iutuu.jpg]



این همه آدم رفتند و نیامده اند؛ و فقط یک نفر است که رفت و هنوز هم در تاریخ دارند می‌گویند:‏ نیامد نیامد ...
ای اهل حرم میر و علم‌دار نیامد‎ ...
[تصویر: 72012774091397632972.jpg]

تا حالا دیدی انگشتت رو میزاری کف دست یه نوزاد چطوری محکم انگشتت رو می گیره؟؟؟

الهی شش ماه ی اباعبدالله(علیه السلام) دستت رو همونجوری بگیره.
من اگرنقاش بودم کربلا رامیکشیدم یک بیابان لاله ی سرخ نینوارامی کشیدم دشتی از گل های پرپرنقشی ازحلقوم وخنجرنقشی ازعباس حیدراشکی ازطفلان وزینب منظرنورهدایت کربلا رامی کشیدم.......
السلام علیک یا عبدالله بن حسن
اشعار شب پنجم محرم که معمولا در همه هیئات روضه حضرت عبدالله بن حسن (علیه السلام) خوانده می شود
دستش به دست زینب و میخواست جان دهد

میخواست پیش عمه عمو را صدا زند

می دید آمده ببردسهم خویش را

بیگانه ای که زخم بر آن آشنا زند

سنگی رسید بوسه به پیشانی اش دهد

دستی رسیده چنگ به سمت عبا زند

در بین ازدهام حرامی و نیزه دار

درمانده بود حرمله تيرش کجا زند

از بس که جا نبود در انبوه زخمها

تیغی زتن کشیده و تیغی به جا زند

پا میزنند راه نفس بند آوردند

پر میکنند تا که کمی دست و پا زند

خون از شکاف وا شده فواره میزند

وقتی ز پشت نیزه کسی بی هوا زند

طاقت نداشت تا که ببیند چه میشود

طاقت نداشت تا که بماند صدا زند

طاقت نداشت تا که...صدای پدر رسید

پربازكرد پربسوي مجتبي زند

دستش کشید و هرچه توان داشت میدوید

تیغی ولی رسید که آن دست را زدند

شاعر: حسن لطفی
.
.

شيعه را گفتند از چه رو محرم را اينگونه زنده ميداري ؟

گفت : از آن روز که تاريخ، با آن همه شاهد ، غديـر را از ياد برد ؛

ترسيدم عاشورا نيز فراموش شود !

.
.
برای عبدالله بن الحسن عزیز ... کسی که عشق را نه تنها معنا بلکه اجرا کرد:


و تو ای عبد خدا، ای آخرین یادگار حسن و ای آخرین یار حسین... تو به آموختی دفاع از ولایت سن و سال نمی شناسد... چگونه کوه صبر می توانست تو را در دست بگیرد، آن گاه که تو بالا و پایین شدن شمشیرها را می دیدی، آنگاه که تو یوسفی پاره بدن می دیدی... آری باید رها می شدی...ولی بدان که آن دویدن و رها شدن تو فهمیده ها ساخت برای ما...
ای نوجوان مدینه، نمی دانم دستان نحیفت تحمل شمشیرکوفه را دارد یا نه، ولی به حق که خوب مزاری برای خودت برگزیدی...سیـنه حسین...
آدرس های مرجع