تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حدیث اشک ..."ویژه نامه مـحــرم الحرام 1435"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم رب الحسین



[تصویر: sio6Jk_500.jpg]
[تصویر: 82242393709363840318.jpg]

چون در همه عمر داشتم حب على / آمد به سرم چهارده نور جلى

گفتم که شفیع من کدامین شماست / کردند اشارت به حسین بن على .

بدون شرح...




[تصویر: 18784345592365617455.jpg]

[تصویر: 6abb00541a2f885989f5a3764d0ca7e3-425]


باید برای ما زبان هم در بیاوری
داری می روی حرم
و من بی سر و پا جا ماندم!!!
(۲۹/آذر/۹۲ ۱۴:۱۷)صهبا نوشته است: [ -> ][تصویر: 82242393709363840318.jpg]

این تاپیک را مطالعه کنید
شب یلدای من، گیسوی حسین است دو عالم مست روی حسین است
مبادا خنــــــده بر لب ها نشینــــد که سوی شام، ناموس حسیــن است
رود زینب در این ایام اسیــــری به روی نیزه ها، راُس حسین است
الهــــــی صــــــد شب یلدا نشینی کنار تربت پـــــــــاک حسینـــــــــی
سوغات شام


«چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام»
«خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام»

گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد
قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام

اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید
اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام

اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت
گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام

همرهم زین العباد این حجت دادار را
جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام
[تصویر: 77692482970279336770.jpg]

ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت

تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست
ای شب تار عدم ، شام غریبان عزایت

عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت
خبری مختصر از حادثه ی کرب و بلایت

همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز
که درخشید خدا در همه ی آینه هایت

کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل
می فشاندیم سبک تر ز کفی آب به پایت

از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
می رود دایره در دایره پژواک صدایت


محمدرضا محمدی نیکو

آدرس های مرجع