چون در همه عمر داشتم حب على / آمد به سرم چهارده نور جلى
گفتم که شفیع من کدامین شماست / کردند اشارت به حسین بن على .
باید برای ما زبان هم در بیاوری
داری می روی حرم
و من بی سر و پا جا ماندم!!!
شب یلدای من، گیسوی حسین است دو عالم مست روی حسین است
مبادا خنــــــده بر لب ها نشینــــد که سوی شام، ناموس حسیــن است
رود زینب در این ایام اسیــــری به روی نیزه ها، راُس حسین است
الهــــــی صــــــد شب یلدا نشینی کنار تربت پـــــــــاک حسینـــــــــی
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رسایت
تا قیامت همه جا محشر کبرای تو برپاست
ای شب تار عدم ، شام غریبان عزایت
عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت
خبری مختصر از حادثه ی کرب و بلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز
که درخشید خدا در همه ی آینه هایت
کاش بودیم و سر و دیده و دستی چو ابوالفضل
می فشاندیم سبک تر ز کفی آب به پایت
از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
می رود دایره در دایره پژواک صدایت
محمدرضا محمدی نیکو