تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حدیث اشک ..."ویژه نامه مـحــرم الحرام 1435"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید
آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید
اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید
گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید
مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال
پیش تا از حرم الله کنیم استقبال
.
.
.
کـوه دردم کـه کـنـد نـام حــــــســــیـــــن آرامـم
سلام

-------
--------
[تصویر: 82544.jpg]
کنار قدم‌های جابر
سوی نینوا رهسپاریم
---------
ستون‌های این جاده را ما
به شوق حرم می‌شماریم
------------
شبیه رباب و سکینه
برای حرم بیقراریم
---------
ازین سردی و سختی راه
به شوق تو باکی نداریم
---------
فدایی زینب
هوادار عشقیم
------------
اگرکه خدا خواست
بزودی دمشقیم...
یعنی فقط برای ما جا نبود ... :"(

[b][تصویر: 67289322250272848467.jpg]
حالا که تیره روزم و قلبم مکدر است

شبهای من ز اشک غم تو منور است

تا بوده روزی ام در این خانه بوده است

تا هست دیده من از این روضه ها تر است

پیراهنم ز کودکی ام تا زمان مرگ

از عطر سرخ سینه زنیها معطر است

حتی کنار جسم کفن پوشم ای حسین

گریه برای تو ز همه کار خوشتر است

وقت طواف هم ز غمت اشک ریختم

آخر طواف و دیده تر با صفا تر است

جانم بگیر،گریه و سوز مرا مگیر

این اشگ شور هدیه شیرین مادر است

هر کس مرا شناخت به نام شما شناخت

نوکر به عرش هم برود باز نوکر است
[تصویر: page_Snapseed.jpg]
یا حبیب الباکین
نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلند مرتبه پیکر بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت هرجا سر

قسم به معنی "لا یمکن الفرار از عشق"

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن


به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه مبادا کفن مبادا سر

همان سری که یحب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک همه بودند سروران را سر

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس "اجننی" گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ام وهب را به پارهء تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر


خوشا بحال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظهء آخر به پای مولا سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

سری که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

[b]
امام غرق به خون بود و زیر لب می گفت:
[/font][font=B Nazanin]
به پیشگاه تو آورده ام خدایا سر


میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طا ها سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازهء اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هرکه هرچه دلش خواست داد ، حتی سر

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیافتاده است از پا سر

صدای آیهء کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد ، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر
چقدر زخم که با یک نسیم وا می شد
نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوبهء محمل نه با زبان با سر
[b]


دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر.
کاروان اربعین
آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام
از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من
بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام
محمدعلی مجاهدی (پروانه)
سلام

اعظم الله اجورنا و اجورکم بمصابنا بالحسین علیه السلام و جعلنا و ایاکم من الطالبین بثاره مع ولیه الامام المهدی من آل محمد علیهم السلام .
اللهم العن قتله الحسین علیه السلام

[تصویر: 1_images098.jpg]


اربعين است.
عشق با تمام قامت‏ بر قله «گودال‏» ايستاده است!
دو دستى كه در ساحل علقمه كاشته شد ، بلند و استوار چونان نخل‏هاى بارور ، سر برآورده و حنجره ‏اى كوچك كه به وسعت تمامى مظلوميت فرياد مى‏كشيد ، آسمان در آسمان به جست‏وجوى هم صدا و هم نوا سير مى‏كند.
راستى ، كدامين ياورى به « هم نوايى‏ » و همراهى برمى‏خيزد؟


[تصویر: siB9DnV_535.jpg]
آدرس های مرجع