تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حدیث اشک ..."ویژه نامه مـحــرم الحرام 1435"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
.
بی وفا بارون ...


[تصویر: 56686566323263033033.jpg]
به نام خدا
اَلسَّلامُ عَلَىالْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
[تصویر: Peiadeh.jpg]
ز دست خالی ام ای عشق مستحق تر نیست


و دستگیر از تو کسی که دیگر نیست




نوشته اند به بالای خیمه گاه شما


کسی که عشق نداند بصیر این در نیست




مرا ببر به حرم خانمان من آنجاست


که غیر کرب و بلا، لانه ی کبوتر نیست




غبار دامن خود را بگیر گِل نشود


نمانده است نگاهی که با غمت تر نیست



که پای هیچ عزادار چون تو پرپر نیست




قدم بزن به دو چشمم که زخم پایت را


همیشه مرهمی از اشک چشم بهتر نیست




کسی که حسرت یک اربعین چشد داند


غمی شبیه فراقت عذاب آور نیست
این که حسین (علیه السلام) فریاد می زند که ـ پس از این که همه عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمن کینه توز در برا برش نمی بیند ـ :آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟ "هل من ناصر ینصرنی؟"

مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند؟ این سوال سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و ازهمه ماست . واین سوال انتظار حسین (علیه السلام)را از عاشقانش بیان می کند ...

دکتر شریعتی


برير مي گويد:«
أنا مجنون الحسين»
مجنون مثل مغبون است. يك بار از «جُنَّ » هست، و يك بار از «جَنَّ» .
از «جُنَّ» يعني ديوانه اما از «جَنَّ» يعني سپر.
بُرير مي خواست بگويد من سپر حسين هستم.
پس تمام تيرها را به من بزنيد. به حسين نزنيد.
نه اينكه آقايان مي آيند مي گويند. ديوانه؛ ديوانه چيست؟‌
ما ديوانه ي حسين نيستيم. ما سپر بلاي حسينيم.
نمي گذاريم بلا به آن ها بخورد.
يا مي گويند
: «أنا كلب الرّقيه» اينها سگ نمي خواهند. اين ها شأن ائمه را پايين مي آورد.
آن چيزي كه براي ما هست،‌حماسه و عقل است.
اهل بيت آمدند حماسه و ولايت بسازند، نيامدند ديوانه بسازند.
حماسه يعني عقل. يعني بصيرت، يعني هوشياري، اين ها متوجه نيستند.
لذا سيدالشهدا وقتي به ابالفضل العباس مي رسد مي گويد
: «اركب يا اخي بنفسي انت» من كه امام هستم به فداي تو يا عباس.
چرا؟
چرايش را امام سجاد مي فرمايند: «إنّ عمي العباس سلب الايمان و نافذ البصيرة
»
خصوصيت عمويم عباس دو چيز بود؛ ايمان محكم و بصيرت بالا.
پس معلوم شد ركن فضيلت ها، همان ولايت پذيري است.
اگر ولايت پذيري نباشد، عاشورا معني ندارد.


مصاحبه اختصاصي نشريه ي «قريب غريب» با حضرت آيت الله احدي

.
بالاخره یه روزی ....

فعلا که با عکس حرمت صفا می کنیم ...


[تصویر: 58693467770313164321.jpg]
[تصویر: 11925829203562365514.png]


دوست داشتن تــــــــــو …

تنــــها گواه عاشقــــی در حیات و ممات است…

أحَبَّ اللَّهُ مَن أحَبَّ حُسَـــیناً …

هر که حســین را دوست بدارد خداوند دوســـتدار اوست …




[تصویر: 75948761223996113689.jpg]
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست؟؟؟؟؟؟؟
یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه و خجلت کشیده است

این دختر شماست که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

بعدازنمازنافله ی شب دلم گرفت تاصبح ازغم حرم مرتب دلم گرفت اصلش را بخواهی آقاجان بخاطرزینب(سلام الله علیها) نیزدلم گرفتHeartHeartHeart صلوات هدیه به آقاسیدالشهداویاران باوفایشان

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن
چهل روز پی ناقه دویدن
چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت
چهل روز جسارت
چهل روز غم و غربت و غارت
چهل روز پریشانی و حسرت
چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری
نه یک محرم و یاری
ز دیاری به دیاری
عجب ناقه سواری
فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله
ز خاکستر و دشنام
ز هر بام حواله
و از شدت اندوه
و با خاطر مجروح
جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه
همان آینه‌ی فاطمه
جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و
غم و درد فراق و
فراق و ... فراق و ...

چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟
غم فاصله ها را؟
تب آبله ها را؟
و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟
و یا طعنه‌ی بی رحم ترین هلهله ها را؟
و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟

چهل روز صبوری و صبوری
غم و ماتم دوری و صبوری
و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری
نه سلامی نه درودی
کبودی و کبودی
عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی
به آن شهر پر از کینه و ماتم
چه ورودی و کبودی
در آن بارش خونرنگ
سر نیزه تو بودی و کبودی
گذر از وسط کوچه‌ی سنگی یهودی و کبودی
و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه
چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی
عجب اوج و فرودی و کبودی
خدایا چه کند زینب کبری!

یوسف رحیمی
آدرس های مرجع