۲۵/آبان/۹۲, ۱۷:۵۶
گريسته بود، بسيار.
گمان نميكرد ناگريز به برگشت باشد.
پس باز هم گريست.
چونان كه هبوطش به زمين 40 ساله مي نمود.
گويا صدايي شنيد.
صداي پَر...
صداي از جنس ملكوت...
جبرئيل بود...
با پيغامي در دست :
- توبه كن.... بازآ ، زبان بگشا و با من تكرار كن.
و او تكرار كرد:
- يا حميد به حق محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : غم ها رفتند...
- يا عالي به حق علي (علیه السلام) : تمام وجودش غرق سرور شد...
- يا فاطر به حق فاطمه (سلام الله علیها) : شادي مثل خون در رگش ميدويد...
- يا محسن به حق الحسن (علیه السلام) : سر از پا نمي شناخت، آرام گرفت؛
- يا قديم الاحسان به حق الحسين (علیه السلام) : ...
يك لحظه تمام هستي از حركت ايستاد، انگار.
باد از وزيدن، پرنده از پرواز، رود از جريان.
دوباره غم ها آمده بودند بر دلش. غم آمد، غم آمد...
دلش مي خواست دوباره گريه كند.
- اين حسين كيست كه ... ؛ آدم پرسيد.
با چشماني باراني گوش سپرد به ندائي كه مي فرمود :
- حسين (علیه السلام) خون خدا است، فرزند تو... . و جبرئیل براي «آدم» روضه حسين خواند.
انگار شنيد كه : و شاء الله ان يراني مقتولا (1)
و آدم باز هم گريست.
در حالي كه نسيم صدائي محزون و غم گرفته را بر شانههايش به اين سو مي خراميد،
و صدائي كه مي گفت :
انا قتيل العبرات
گمان نميكرد ناگريز به برگشت باشد.
پس باز هم گريست.
چونان كه هبوطش به زمين 40 ساله مي نمود.
گويا صدايي شنيد.
صداي پَر...
صداي از جنس ملكوت...
جبرئيل بود...
با پيغامي در دست :
- توبه كن.... بازآ ، زبان بگشا و با من تكرار كن.
و او تكرار كرد:
- يا حميد به حق محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) : غم ها رفتند...
- يا عالي به حق علي (علیه السلام) : تمام وجودش غرق سرور شد...
- يا فاطر به حق فاطمه (سلام الله علیها) : شادي مثل خون در رگش ميدويد...
- يا محسن به حق الحسن (علیه السلام) : سر از پا نمي شناخت، آرام گرفت؛
- يا قديم الاحسان به حق الحسين (علیه السلام) : ...
![[تصویر: mesbaah02.jpg]](http://heyhat.persiangig.com/mesbaah/gallery/mesbaah02.jpg)
يك لحظه تمام هستي از حركت ايستاد، انگار.
باد از وزيدن، پرنده از پرواز، رود از جريان.
دوباره غم ها آمده بودند بر دلش. غم آمد، غم آمد...
دلش مي خواست دوباره گريه كند.
- اين حسين كيست كه ... ؛ آدم پرسيد.
با چشماني باراني گوش سپرد به ندائي كه مي فرمود :
- حسين (علیه السلام) خون خدا است، فرزند تو... . و جبرئیل براي «آدم» روضه حسين خواند.
انگار شنيد كه : و شاء الله ان يراني مقتولا (1)
و آدم باز هم گريست.
در حالي كه نسيم صدائي محزون و غم گرفته را بر شانههايش به اين سو مي خراميد،
و صدائي كه مي گفت :
انا قتيل العبرات
![[تصویر: 60147662204360378438.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/60147662204360378438.jpg)
![[تصویر: mesbaah04.jpg]](http://heyhat.persiangig.com/mesbaah/gallery/mesbaah04.jpg)
![[تصویر: moharam.jpg]](http://s2.picofile.com/file/8100655150/moharam.jpg)
![[تصویر: 68601781342132431072.jpg]](http://axgig.com/images/68601781342132431072.jpg)
![[تصویر: 83442646016997617985.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/83442646016997617985.jpg)
![[تصویر: Zolm%20Kardem.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Moharram/Zolm%20Kardem.jpg)
![[تصویر: xvf2ky4fpve3aost22h.jpg]](http://www.dl.gej.ir/images/xvf2ky4fpve3aost22h.jpg)
![[تصویر: Fereshtegan.jpg]](http://nightworld.persiangig.com/Bidari-Andishe/Moharram/Fereshtegan.jpg)