تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حدیث اشک ..."ویژه نامه مـحــرم الحرام 1435"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آقا جون ...
اربعین ...
پای پیاده ...
کرب و بلا ...
آرزومه ...
.
.
[تصویر: e20048938d2251a3bd98b1403d1ceca8-425]
.
داستانت را سرودم دشت و هامون گریه کرد
خواستم بنویسم از نامت قلم خـون گریه کرد



[تصویر: 68183338095204973120.jpg]


واقعه ی کربلا اتفاق می افتد ...
هرگاه ؛
دلت با دینت نباشد ،
قدمت با قلمت نباشد ،
و عملت به قولت نباشد ...
آری بدون شک اتفاق می افتد ؛
هرگاه ... هرگاه ... هرگاه ...


http://foshtom.persianblog.ir

زخداخواهم که پاک پاکم بکنددرعشق حسین سینه چاکم بکندبرکل جهان فخرکنم گرخدازیرقدم رقیه خاکم بکند.....

الهی بمیرم برای رقیه فاطمه ی سه ساله.......الهی بمیرم برای گل یاس که شدبه رنگ لاله........صلوات هدیه به خانم رقیه(سلام الله علیها)
بسم الله
سلام علیکم

تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی
شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی

من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم
تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی

فراقت گرچه نابینام کرده باز می ارزد
که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی

پدرنزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم
به توحق می دهم پاره گریبان خودم باشی

اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست
که تواین چند ساعت را به دامان خودم باشی

از این پنجاه سال توسه سالش قسمت ما شد
یک امشب را نمیخواهی پدرجان خودم باشی

سرت افتاد و دستی ازمحاسن ها بلندت کرد
بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی

سرت را وقت قرآن خواندنت برطشت کوبیدند
توبایدبعد از این قاری قرآن خودم باشی

کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کردم
فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی

اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است
تقلامی کنم یک بوسه مهمان خودم باشی


علی اکبر لطیفیان
.
.

[تصویر: 48627973095643624364.jpg]
.
.
گل سر نیست ولی موی سرم هست هنوز

تن من آب شد اما اثرم هست هنوز

جای سیلی ز روی گونه من پاک نشد!

رد شلاق بروی کمرم هست هنوز

می توانم بخدا باتو بیایم بابا

جان زهرا کمی ازبال و پرم هست هنوز

گفتم ای دختر شامی برو طعنه نزن

سایه رحمت بابا به سرم هست هنوز

منکه از حرمله و زجر نخواهم ترسید

دختر فاطمه هستم جگرم هست هنوز

گفت که می زنمت اسم پدر را ببری

گفتم ای زجر بزن چون سپرم هست هنوز

همه دم ناز کشیدو به دلم تسکین داد

جای شکر است که عمه به برم هست هنوز

با زمین خوردن من دیده خود می بندد

شره در چهره ساقی حرم هست هنوز

خاطرت هست که قنداق علی خونی بود؟

همه خاطره ها در نظرم هست هنوز

غصه معجر من رانخوری بابا جان

پ ا ره شد معجرم اما به سرم هست هنوز
.
شأن نزول سوره کوثر بزرگ شد
دختـر تجلی رخ مادربزرگ شد



[تصویر: 14603593529913097793.jpg]
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی***که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
یا سیدنا المظلوم یا ابا عبدالله
به نام خدا

هی تبسم کرد و زد سیلی به رویم بیشتر . . .


[تصویر: Mosebat.jpg]


گوش کن تا دردهایم را بگویم بیشتر

گیسوان غرق خونت را ببویم بیشتر


در بیابان بودم و ترسیده بودم بارها

هر قدر از پشت سر ، از روبرویم بیشتر


هر قدر از دست تازیانه اش کردم فرار

آن سیاهی باز می آمد ، به سویم بیشتر


هر چه کمتر گریه کردم هرچه کمتر گم شدم

هی تبسم کرد و زد سیلی به رویم بیشتر


من به خود گفتم می آید بچه ها گفتند نه

ریخت از عباس آنجا آبرویم بیشتر


بعد از آن روزی که من از قافله جا ماندم

عمه دقت می کند هر شب به مویم بیشتر
آدرس های مرجع