دستم بگیر تا نلرزد زمین از شرمساری ما
یا حسین...
دودست دادی ودست دوعالم به سوی توست یاابالفضل
آسانتـــرین گر در زبان اسـت آب خوردن
گاهــــی فراتر از زبان اســت آب خوردن
بایـد فقط عبــاس باشـــی تــا بفهمـــی
مشکل ترین کار جهان است آب خوردن
عشق گفتی کربلا آمدبه یاد هیبت خون خداآمدبه یادآقای من یاحسین
السلام ای سجده ی نورانی سجاده ها
السلام ای هم قبیله با دل افتاده ها
السلام ای رنج دیده در زمین کربلا
السلام ای دل بریده از همه دلداده ها
شعری بسیار زیبا از علامه طباطبایی
گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم
با همین قافله ام راه فنا می پویم
دست همت ز سرای دو جهان می شویم
شور یعقوب کنان یوسف خود می جویم
که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم
گفت هر چند عطش کَنده بُن و بنیادم
زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم
هدف تیرم و چون فاخته پر بگشایم
فاش می گویم واز گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
من به میدان بلا روز ازل بودم طاق
کُشته یارم و با هستی او بسته وِثاق
منِ دل رفته کُجاوُ وکجا دشت عراق
طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
تا در این بزم بتابید مه طلعت یار
من خورم خون دل و یار کند تیر،نثار
پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
تشنه وصل اویم، آتش دل کارم ساخت
شربت مرگ همی جویم و جانم بگداخت
از چه از کوی توام دست قضا دور انداخت
کوکب بخت مرا هیچ منجّم نشناخت
یا ربّ از مادر گیتی به چه طالع زده ام
لوحه سینه من گر شکند سمّ ستور
ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور
باک نبوَد که مرا نیست به جز ذوق حضور
سایه طوبی و دلجویی حور و لب جوی
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نذر كرده ام
صد دور تسبيح
" اهدنا الصراط المستقيم " بخوانم
شايد مسيرم به كربلايت افتاد ...