تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: حدیث اشک ..."ویژه نامه مـحــرم الحرام 1435"
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام
همکار گرام
(۱۱/مهر/۹۲ ۰:۲۸)™SAViOR نوشته است: [ -> ]
[/b]با توجه به نزدیکی محرم لازم دیدم این تاپیک رو ایجاد کنم بلکه منتظران ، دلنوشته های خودشون رو اینجا عنوان کنند.
[b]

قطعاً روند این تاپیک تا قبل از محرم به شکلی نخواهد بود که اعیادی که در پیش هست رو تحت تاثیر قرار بده.

من مخالف پست شما نیست.
و متن من هم بیانگر ایراد کار شما نیست.
اتفاقا این پست رو بنده دوست دارم چون وقتی این موقعه ها میشه ( نزدیک حج ) دلم برای محرم بی تاب میشه.
شش ماهه على به دوش بابش دادند / یک جام از آن باده نابش دادند
[/b]
[b]چون با لب تشنه حاجت آب نمود / با تیر سه شعبه اى جوابش دادند
[تصویر: 12661100035605218373.png]


سلام بر دست هایی که بی انگشت شد ، اما با ظلم هم دست نشد !



.

آفـتاب از شرم خورشید آب شد، باران گرفت

در گــلوی تـشـنه‌ی پروانه‌ها خون جان گرفت

تـیـغ هـم وقـتی که می بوسیـد رگهای تو را

لاجرم خون خــورد و بــوی آیــه‌ی قرآن گرفت

بـاد در دســتـان عـبــاس تــو آرامــش ســرود

لحظه‌ای افتاد دستش بر زمین طوفان گرفت

مـن نـمـی‌دانم چه فکری کرد آن لحـظه فرات

کـه رسـیـدن تـا لـب آن کـوه را آســان گرفت

راز مـشـکـش را نمی‌دانم که وقتی پاره شد

آسمــان روی زمــین افــتاد تــا بـاران گــرفـت
[تصویر: 69692649564032387522.png]




زحمتی دارم برایت ای فلک ، جان حسین

می شود روزی ِ اشکم را ز بارانت دهی ؟




[تصویر: 02124960565484816500.jpg]
[تصویر: 202.png]

بگذار زير پاي تو نقاشي ام كنند

در دومين هجاي تو نقاشي ام كنند


مثل كبوتران شب جمعهٔ حرم

بگذار در هوايِ تو نقاشي ام كنند


مثل كتيبه هايِ قديم حسينيه

در مجلسِ عزاي تو نقاشي ام كنند


جبريل مي شوم سر سجاده اي اگر

همسايه دعايِ تو نقاشي ام كنند


بگذار مثل مَشك پر از آب، يك غروب

در دست بچه هاي تو نقاشي ام كنند


من نذر كرده ام كه به هنگام مُردنم

نزديك كربلاي تو نقاشي ام كنند


حتماً مرا بدون سر و تشنه مي كِشند

روزي اگر براي تو نقاشي ام كنند


آيا نمي شود كه در اين زير سنگ ها

آقاي من، به جاي تو نقاشي ام كنند؟!

علي اكبر لطيفيان‌
سلام
السلام عليك يا ابا عبدالله
[/font]
[تصویر: 134_web.jpg]
[تصویر: 136_web.jpg]
[تصویر: 132_web.jpg]
بسم رب محرم

[font=Tahoma]
«باز این چه شورش است که در...» جان ما انداخته ای و نورش وجودمان را معطر کرده است.
امسال هم دوباره مي آيي تا با قطره های اشکت قلب هایمان را پاك كني.
انگار نه انگار كه پارسال نشستيم در مجلس روضه ات که «سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است» و با تو عهد بستیم دیگر طرف خرابکاری های گذشته مان نرویم. اما...
و دوباره -مثل قبل- به ما که خجالت می کشیم وارد خیمه ات شویم، لبخند می زنی که «در بارگاه قدس که جای ملال نیست».
لبخند می زنی که سرمان را بالا بیاوریم...
چقدر مهربانی و همه دوستت دارند، تو را و ماه تو را «...که نامش محرم است»
[/b]
دوستان وقت كرديد لينك هاي زير را هم ببينيد






موفق باشيد
يا علي عليه السلام
پرسیدند: «چرا...؟»

«هفتاد و دو» دلیل آورد.

جهان مجاب شد.


[تصویر: 3qyg9t50113ue0nfg.jpg]
سقا
دخترک از میان جمعیتی که گریه‌کنان شاهد اجرای تعزیه‌اند رد می‌شود. عروسک و قمقمه‌اش را محکم زیر بغل می‌گیرد.

شمر با هیبتی خشن، همان‌طور که دور امام حسین(علیه السلام) می‌چرخد و نعره می‌زند، از گوشه‌ی چشم دخترک را می‌پاید.

او با قدم‌های کوچکش از پله‌های سکوی تعزیه بالا می‌رود. از مقابل شمر می‌گذرد، مقابل امام حسین(علیه السلام) می‌ایستد و به لب‌های سفید شده‌اش زل می‌زند.

قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا می‌دهد، مقابل او می‌گیرد. شمشیر از دست شمر می‌افتد و رجز خوانی‌اش قطع می‌شود.

دخترک می‌گوید: «بخور، مالِ تو آوردم» و بر می‌گردد. رو به روی شمر که حالا بر زمین زانو زده، می‌ایستد. مردمک‌های دخترک زیر لایه‌ی براق اشک می‌لرزد. توی چشم‌های شمر نگاه می‌کند و با بغض می‌گوید: «بابای بد!»

نگاه شمر از چانه‌ی لرزان دخترک می‌گذرد، و روی زمین می‌ماند. او نمی‌بیند که دخترک چگونه با غیظ از پله‌های سکو پایین می‌رود.

شیرین اسحاقی – تهران






[تصویر: moharam1.jpg]
غدیر کربلای عوام بود
و کربلا، غدیر خواص!
در غدیر با اینکه بیعت گرفته شد، جفا شد
در کربلا با اینکه بیعت برداشته شد، وفا ماند!
با یاد حق


خدا! Heart
امسال یک دل سیر محرم میخوام .......

یاالله
آدرس های مرجع