.
جوانان بنی هاشم بیاییـد
علی را بر در خیمه رسانید
.
.
مردی که اسم خوبی داشت :
سر اسب را کج کرده بودند و بی صدا از فاصله دو سپاه گذشته بود .فکر کرده بود خییلی خوب اگر پیش برود می بخشندش و می گذارند با بقیه ی هفتاد و دو نفر بجنگند .... وقتی هم گفتند : " خوش امدی ! پیاده شو، بیا نزدیک " .
نتوانست . یاد این افتاد که اب را خودش سه روز پیش رویشان بسته .
گفت :" سواره می مانم تا کشته شوم ". می خواست چشم تو چشم نشوند .
اصلاحساب این را نکرده بود که بیایند سرش را بگیرند روی زانو .
خونهای پیشانیش را با انگشت پاک کنند . باز دلشان راضی نشود . دستمال خودشان را ببندند دور سرش .
در خواب هم نمی دید بهش بگویند :" آزاد مرد ، مادرت چه اسم خوبی رویت گذاشت ".
حر بن یزید ریاحی .
یا حسین (علیه السلام) .
چشمان زمین دوباره تر خواهد شد / ماه از سر شب بدون سر خواهد شد
تاریخ دوباره به خودش می لرزد / شق القمری بزرگتر خواهد شد
آید به جهـــان اگر حسیـن دگری
هیهـــات برادری چـو عبـاس آید
[/font]
هیچ دانی در دلم جا کرده ای
عرش حق شش گوشه برپا کرده ای
[font=B Nazanin]عـشق بازی با تو معنا میشود
نــور حـق بـا تـو هـویـدا مـیشـود
دعا دارم زیارت بین الحرمین و بهشت کربلا و نجف مولا علی - علیهما سلام - نصیب همه مون بشه . عامین
آفتاب از روی زین افتاده است
مشک آبش بر زمین افتاده است
کیست این ساقی که بی دست آمده است
کز سبوی تیغ سر مست آ مده است
کیست این ساقی که در خون پا نهاد
تیر ها را دید پیشانی گشاد
کیست این ساقی که بر خود پا گذاشت
آب را در حسرت لب ها گذاشت...
مشک من لبریز آب و آبرو ست
چشم من با خیمه ها در گفت وگوست
ای خدا این مشک را از من مگیر
گر گرفتی اشک را از من مگیر
اشک ای آرام جان بی قرار
در رکاب ناقه ی زینب ببار...
از آب آوردن
تــا آب شدن
داستان عبــاس است !