بسم قاضى الحاجات
دوستان انشالله به حق ١٤معصوم عليه السلام گره از كار همگيمان كه در راسش فرج اقا باشد شود و بقيه دوستان انشالله
اين حقير سراپا تقصير شديداً محتاج دعا شما خوبان هستم تا حق تعالى به لطف و كرمش انشالله امروز بخير وسلامتى فرزندم بدنيا بياد.
حقير را از دعاى خيرتون محروم نفرماييد.
التماس دعا
صلوات
(۴/آبان/۹۲ ۱۴:۵۷)boghz نوشته است: [ -> ]سلام برادرها و خواهرهای بزرگوارم
قبلا اینجا ازتون خواسته بودم برای بابا بزرگم دعا کنید
ایشون اصلا حالشون خوب نیست آخرین باری که بردیمشون دکتر گفتن که فقط باید عمل بشن اما چون سنشون بالاست عملشون خیلی پر خطره ....
یکی از کسانی که تو زندگیم تصور بدون اون زندگی کردن همیشه برام محال بوده بابا بزرگمه ....که نفسشون برکته...
میگن شاید عمل به مغرشون آسیب برسونه شایدم هم.........
ولی من باور ندارم مگه میشه کسی که تموم عمرش قرآن خونده و روزی نبوده بدون قرآن روزشو شروع کنه حالا مغرش آسیب ببینه یا دچار فراموشی اینا بشه .....
دیشب پیششون بودیم خیلی درد داشتن ...
شاید مجبور بشیم بستریشون بکنیم یا عمل......
دعا کنید خدا بهشون عمر بابرکت بده .......
بابابزرگم از وقتی فهمیدن من دوست دارم پزشکی بخونم همیشه بهم میگن خانوم دکتر یا نوه ی دکترم و چشاشون برق میزنه .......
خیلی دوست دارن من پزشک بشم اما من بنده ی روسیاه خدا تموم این سالها تنبلی کردم
دعا کنید خدا یه عمری به بابابزرگم بدن که بتونم دلشون رو شاد کنم
..
خیلی کارا دلم میخواد براشون بکنم..........
من یه طرف به خاطر دله مامانم براشون دعا کنید....مامانم بدون مادر , بزرگ شدن و خیلی بابابزرگمو دوس دارن .....
دیشب بابابزرگم همش از رفتن میگفتن.....
لطفا یه عمره بابرکت در عین صحت و سلامتی براشون بخواین ....
ببخشید اگه ناراحتتون کردم ! خدا دلتون رو شاد کنه ........یا علی علیه السلام .......
سلام سلاام

اصن از چشاتون میزنه که چقدر دلتون برا چرت و پرت های من تنگ شده !
من که اصن ........انگار نه انگار !!! بچه خوبی شدم دیگه درس میخونم !!!

باشه دیگه بریم سره اصل مطلب .....
میخواستم بگم بابابزرگمو بردیم دکتر اینبار گفتیم دیگه دکتر جوون تا کی میخوای لفتش بدی بیا عمل کن دیگه انقدر بابابزرگ بی چاره ما درد میکشه که ایشون به نکته ی بسیار مهمی اشاره کردند !!!
فرمودند مگه خوب نشده حالشون ؟

گفتیم نه بابا اینهمه دارو میخورن انگار نه انگار !

دکتر جان فرموندن اصن به نظر من مشکل از قلبشون نیست درده استخونه !!!

بعله و اینگونه شد که رفتیم پزشک دیگه ای و ایشون گفتن که آرتروزه گردنه !!!!

البته خدارو هزار بار شکر که اینطوریه !!! ولی جان من مراقب خودتون باشین مریض اینا نشین دکتر تابیاد تشخیص بده مشکل از کجاست زده یه جای دیگه رو ناکار کرده !
گفتم خوشحالتون کنم با این خبر .....
الحمد الله که خدا به لطف خودش و برکت دعای شما بنده ی خوبش این فرصت رو به من داد که بیشتر با بابا بزرگم باشم .......
و یه دنیا ممنون برای همه دعاهایی که برا بابابزگم کردین ........
واقعا دلگرمی بزرگی بود برام !

الهی که همگی عاقبت بخیر بشین و بشیم ........
التماس دعای فراوون ....دعا کنید بتونم از این فرصت خیلی خوب استفاده کنم .....
واقعا واقعا به دعا احتیاج دارم تا با اراده و دل آروم درس بخونم ........
خدابراتون جبران بکنه
یا علی علیه السلام ....
شوخی کردما دلم برا تالار خیلی تنگ میشه .......مخصوصا تاپیک امام رضا و التماس دعا و بقیه تاپیکهای قشنگ برادر خواهرام .......
به نام خدا
سلام
چند دقیقه پیش زلزله شدیدی آمد;پنجرها داشتن روی سرمان خراب میشدن; الحمدالله سریع تمام شد;تو رو به خدا دعا کنید.
اجرکم عندالله
سلام
واقعاً تا چند روز پیش فکر نمیکردم دعا در حق همدیگه اینقدر اثر داشته باشه اما عزیزان انگار شوخی شوخی فقط باید برای دیگران دعا کرد تا خدا حاجت و حوائج خودمون رو بده....
خیلی خدای باحالی داریم.
دعام کنید،خیلی دعام کنید....
(۳/آذر/۹۲ ۰:۰۳)یا امام رضا نوشته است: [ -> ]سلام
واقعاً از تمام عزیزانی که به بنده لطف داشتند و به هر نحوی کمک کردند تشکر میکنم و دست تک تک شان رو میبوسم اما دیگه خسته ام.
از دیشب تا حالا فقط 2 ساعت خوابیدم(اونم مدام از خواب میپریدم)آشفتگی عجیبی پیدا کردم،بعضی از دوستان میگن ما هم تو هچین برهه ای از زندگی بوده ایم اما بعید میدونم کسی تو اوضاع من بوده باشه.
امروز تلویزیون داشت علائم افسردگی رو میگفت،خیلی از چیزاش به من میخورد اما میدونم افسردگی نیست(تلقین نیست،آگاهی که دارم رو میگم)ولی میترسم با این رویه به افسردگی شدید مبتلا بشم(تو رو خدا بحث مشاوره و روانشناس رو وسط نکشید،نمیخوام برم)
خودم احساس میکنم که اخلاقم از بچه ها بدتر شده و سر هر چیز کوچیکی بهونه میگیرم و به همه چیز گیر میدم.
دیگه نمیدونم چی بگم!!
حال ندارم،از بی خوابی خسته شدم.
میدونم خیلی مسخره حرف میزنم و چرت و پرت میگم اما حرف دلم رو میزنم.حوصله ندارم،دوست دارم فقط با یه نفر حرف بزنم.
(۹/آذر/۹۲ ۰:۰۱)zohre150 نوشته است: [ -> ]سلام یاران صمیمی
یه بیماری گرفتم که خوب شدنم به روحیه خودم و خدای خودم بستگی داره....!!
خدا کریمه...خیلی خیلی خیلی التماس دعا دارم تا خوب بشم
(۹/آذر/۹۲ ۲:۳۰)SAViOR نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان ما رو از دعای خیرتون فراموش نکنید.
شدیداً محتاج دعاتونم.
خداحافظ ....
مخصوصا برای خدا بیامرز سعید که خیلی در این مدت زحمت کشیده دعا کنیم
کلا کار در این عرصه بدلایلی سخته ولی نباید ناامید شد
متاسفانه من هنوز دچار سختی نشدم ، امیدوارم منم دچار سختی بشم التماس دعا بگم
به هر حالا همه اینهایی که التماس دعا میگن یا تو خودشون میریزن و نمیگن برادران و خواهرای ما هستن
برای همشون دعا کنیم
اما جا داره به این تاپیک هم سری بزنیم
http://forum.bidari-andishe.ir/thread-29682.html
به نام خدا
سلام
انشاالله که مشکلات همه ی دوستان هر چه زودتر ختم
بخیر بشه
و دوست خوبم آقا سعید ، که واقعا جاش خالیه
نقل قول:خیلی خسته ام ... التماس دعا
زمان : ۹/آذر/۹۲
آقا سعید ، اون نکته ای که بهم گفتی حواسم دیگه بهش هست

و انشاالله هر چه زود تر ، با همون انرژی همیشگی به تالار برگردی