به نام خدا
چگونه دعا کنیم؟ با رعایت حدّ و حدود
البتّه بعضی ها با عمّه و عمو جانشان راحت ترند؛ من با خاله هایم ندارترم؛ از آنها بیشتر با همشیره ام! ولی تا به حال نشده بروم خانه ی هیچ کدامشان و با اصرار ازشان بخواهم شش دانگ خانه شان را به نامم بزنند. یعنی حتّی نشده بگویم یک دانگ هم به نامم بزنند؛ چه برسد به شش دانگش!
یا نشده ازشان بخواهم که خاله زاده هایم را به خاطر آنکه از دستشان دلخورم، کتک بزنند. یعنی جرئت ندارم از گل نازک تر به هیچ کدامشان بگویم! یعنی معقول هم نیست. به فرض هم گفتم؛ به فرض من بی عقلی کردم؛ خاله و عمه و عمو که عقل دارند! آنها که نمی آیند با سلام و صلوات و به خاطر درخواست من خانه شان را به نامم بزنند یا جگرگوشه هایشان را به باد کتک هم نه، به باد سرزنش بگیرند.
الان که فکر می کنم، بعید است حتّی اگر کلّ عمرم را در خانه ی خواهرم زندگی کنم، اجازه بدهد که من تصمیم گیرنده ی وقت و بی وقتش باشم. البتّه روی پیشنهادهایم فکر می کند؛ ولی نه که بزرگتر است، تجربه و فهمش هم بیشتر است.
این مثالها را نزدم که از امور خانوادگی ام مطّلع شوید! گفتم که بدانید در همین امور شخصی و خانوادگی و فردی مان هم حاضر نمی شویم چیز نامعقول بخواهیم و حاضر هم نمی شویم به خاطر التماس و اشکریزان کسی، درخواستهای نامعقولش را جواب بدهیم.
حالا اگر مقابل خدا بایستیم و چیز نامعقولی بخواهیم، نمی دهد! چون هرچقدر هم تو عقل از سَرت پریده باشد، این خدایی که ما داریم، عالم و خبیر و دانا به هر چیز و هر کس است. اصلاً امکان ندارد کار بیهوده بکند، چه برسد به نامعقول!
نمی خواهم خیلی چارچوب دعا کردن را تنگ کنم که بی خیال سجاده و مدد گرفتن از خدا بشوی و بروی و برنگردی؛ نه! می خواهم بگویم دعای عاقلانه بکن.
مثلاً نخواه که امام علی(علیه السلام) بشوی! ببین! نمی شوی که؛ بیخود خودت را خسته نکن! سلمان شدن را بخواه! ابوذر و عمّار شدن را؛ قنبر شدن را بخواه!
مثلاً نخواه آن دوستت که اتّفاقاً از آن شیعه های ناب است، به خاطر بدخلقی اش با تو، دچار بلا شود. آدم مؤمن را نفرین نکن. نمی گیرد! خدا جای قاضی نشسته است؛ منتظر فرمان من و تو که نیست!
مثلاً نخواه که پول حرام قلمبه ای از آسمان در دامنت بیفتد! یا نخواه که... گرفتی چه می خواهم بگویم؟ «اى كه اهل دعايى! چيزى را كه امكان ندارد يا حلال نيست، نخواه.» (1)
اصلاً سخن خود خداست که باید حد خودت را بشناسی: «إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ؛ همانا او تجاوزکاران [از حدود] را دوست ندارد.» (2)
حدّ و حدودت را بشناس؛ زیاد هم محدودیت نداریم! باور کن! هم انسان، بزرگ و بزرگوار خلق شده است و هم خدای توانا و بخشنده ای داریم؛ فقط چیزهای محال نخواه چون «كسى كه بيش از قدر و اندازه خود، طلب كند، مستحق محروم شدن است.» (3)
پی نوشت:
1. روایت از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام). ابن فهد حلى، احمد بن محمد، آيين بندگى و نيايش (ترجمه عدة الداعي) - ايران ؛ قم، انتشارات کیا، چاپ: اول، 1375، ص 256؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5.
2. اعراف: 55.
3. این روایت نیز از مولای متقیان علی (علیه السلام) است. ابن فهد حلّی، همان منبع.