ای پست مخاطب خاص دارد .و خود مخاطب میدونه که کیه... میتونید نخونیدش ...
اقا جان زخم هایم که سر وا میکنند بهانه ای برای مرهم نهی تو پیدا میکنم.
چه ها که نکردیم برای غبار الودگی هوای دل ...
اقا جان ای همیشه بیننده دلسوز ....
ای پدر زمان ...
دل دخترکی که میگیرد تمنای دستان نیرومند پدر را دارد. ....
گفتم پدر

به یاد دخترکان شهیدی افتادم که شاید هرگز ندانستند دستان نیرومند پدر یعنی چه.
گفتم دستان پدر

... دستان پدر یعنی همان دستانی که زبرند .. همان دستانی که وقتی جیغ بنفش سر میدهی سراسیمه می ایند که چه شده دخترم؟
گفتم دخترم

... دخترم شاید یعنی اخرین جمله حسین (علیه السلام)بود وقتی دخترش را...رقیه اش را...
اقا جان دیگر طاقتم طاق شده...
خاصیت دختر کان است که لج میکنند...
این بار میخواهم لج کنم
.............................................................................................................................................
ای پدر زمان ما که دستهامون الودست.. اسمون شهرمون پر از غبار گناست... دیگر امیدی به استجابت نیست جز دستان توانمند یک پدر و لجبازی یک دختر...
اقا جان بچه ها که میان اینجا برای هم التماس دعا مینوسند بهانست... بهانه برای خواند شما... برای دعا کردن شما..
نگید که اینجا نمیاید که من باورم نمیشه
نگید که این التماسها رو میبینید و دعا نمیکنید .که من باورم نمیشه...
اقا جان چه میشود مرا که این اشک ها تمامی ندارد؟
ای کاش رواج گریه ها کمی کم شود
ای کاش کساد بازار گل فروش از بی رونقی اشکها نبود ...
اقا جان این دستان التماس گوی من آن قلب رئوف شما... تو را به دستان رقیه ... پدریمان کن که سنگینی بار یتیمی از حد گذشت....