تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: "التماس دعا"ها را دریابید...۲
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله..

دوستان توی این روز و روزهای عزیز و پر برکت،برای بهبودی برادر یکی از کاربران و بزرگواران قدیمی تالار دعا کنین لطفاً...
خدایا تو رو به حق این ساعت مبارک
تو رو به حق این اذان


مشکلات اعضای این تالار را حل بگردان
فرج مولامون رو نزدیک بگردان
ما و فرزندان ما را از یاران با وفای ایشان قرار ده
امین یا رب العالمیـــن
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام
زحمت های یک سال م داره هدر میره ..........
دلم نمیخواد امسالم شرمنده ی خدا و بابابزگم و مامان بابام و خودم بشم........
میشه از اون دعاهای از ته دل برام بکنین ؟
به نام خدا

سلام به تمام دوستان

اول برای شفای مریضی حمد شفا بخونید لطفاً و واسه بهبودیشون دعا کنید.

همچنین بطور اضطراری به دعاهاتون احتیاج دارم. Sad

خواهشاً مثله همیشه با نفس های پاکتون دعا کنید.

ممنونتون میشم.


دعاگوتون هستم مثله همیشه.
پروردگارا!
در فرج یوسف زهرا تعجیل بفرما!
*
*
پروردگارا!
رهبر عزیزمون، فرزند خلف خمینی کبیر در پناه خودت محفوظ بدار!
*
*
پروردگارا!
موانع ظهور حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مرتفع بفرما!
*
*
پروردگارا!
انقلاب اسلامی ایران را به انقلاب حضرت مهدی( ارواحنا فداه) متصل بفرما!
*
*
پروردگارا!
همه بیماران اسلام، علی الخصوص جانباز های شیمیایی و اعصاب و روان و ... شفاء عاجل عنایت فرما!
*
*
پروردگارا!
همه حاجت حاجت مندان بخصوص آن ها یی که دغدغه برای گسترش فرهنگ ناب شیعی دارند، اگر به صلاحشان هست مستجاب بفرما!
*
*
پروردگارا!
به حق اسم شافی خود، این جان و قلب ناقص و بیمار من را کامل و خالی از امراض ظاهری و باطنی بفرما!
*
*
یا حضرت مـــــــــــــــــــ ا د ر !
نیم نگاهی خدایا ... Sad


دلم ...
محتاجم ...
به یک معجزه
[b]
یا به یک کلام مقدس ...
دلم را یارای گفتن نیست . خورشید شاید هیچگاه برای من نتابد ..
اکنون شاید در آستانه ی فصلی سرد از زندگانیم باشم
و شاید من... تنها من برای ماندن راهی جز نگفتن ندارم ...
برای دلم غمگینم ...
می شود برای همیشه آزاد بود ... آزادی که در بند نخواستن است .
شاید...
برای خواب های پر از تشویشم صبحی باشد ...
شاید این شب طولانی به پایان برسد ...
شاید بهار دوباره بیاید ... وآفتاب دوباره بتابد ...
شاید حضوری نو دوباره زیبا زیستن را برایم معنی کند ...
شاید...
دیریست شانه های زمانه می لرزد
و من میان بغض و خواهش مستانه ی تقدیر تبدارم ...
در آستانه ی فصلی سرد از زیستن ...
شاید بهانه ای باشد برای بصیرت ...
یا شاید سکون معنای دیگر ساختن است
و سقوط معنای دیگر پرواز
کمی دیگر باید اندیشید
و کمی دیگر باید نگریست
باشد که تازه شوی
باشد که قلب زندگانی به تپش افتد
باشد که رخسار زمانه گلگون شود
باشد که من دیگر بار مست شوم از می زنده بودن
برای شبی که طولانی شده ... دلگیرم
برای صبحی که دیر می شود
برای قلبی که نمی تپد
برای سازی که نمی نوازد
برای شانه های لرزان زمانه... دلگیرم
مثل تلاطم یک رود
یا سرگشتگی یک کابوس

می لولم در هجوم ندانسته ها

التماس دعا
خدا یا یه کاری کن خوب شه حال ما....
یه عادت بدی داشتم.....داره بدمیگرده و شرمندم بابتش..... لطفا دعام کنین نرم سمتش دوباره Sad(
آدرس های مرجع