استاد حسن عباسی:
آقای آملی لاریجانی باید برای حفظ جایگاه روحانیت و مجتهدان، شخص حسن روحانی را به دادگاه بکشاند که چرا امثال عباسی به دادگاه باید بروند اما روحانی که تهمت میزند، راست راست بچرخد.
رییس قوهقضاییه زمانی حرف میزند که حرف حسابهای شخصیاش به میان میآید
اگر شما با رییس جمهور برخورد میکردید، دیگر کسانی که در شهر خود یعنی ازنا که هزار رای نیاورده بود اما امروز در تهران یک میلیون رای میآورند، درباره حسابهای قوهقضاییه اینگونه حرف نمیزد.
اگر آملی لاریجانی، رییس جمهور را احضار میکرد و میگفت به عنوان رییس جمهورو مجتهد عضو مجلس خبرگان و همچنین حق نداری به منتقدان فحش بدهی دیگر تازه به دوران رسیدهها، تو را به سخره نمیگرفتند.
روحانی تو مرا به دادگاه بکش اما من تو را در برابر ملت بیآبرو میکنم
دیگر خواب انرژی هستهای را ببینید و از این دیگ دیگر آبی گرم نمیشود.
رییس مجلس تو بجای فحش دادن به منتقدان حرف منتقدان را شنیدی؟ اگر غرور ظریف نبود که با کری کابالیست لبخند نمیزد، اینجا نبودیم. لاریجانی، ظریف و عراقچی، بعیدینژاد، روانچی و روحانی اگر حرف منتقدان را گوش میکردید، امروز مضحکه جوانان نبودید.
آیت الله اراکی ضمن تحلیل دو مقوله اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی، سیدصادق شیرازی را فاقد لوازم مرجعیت دانست و به صراحت گفت: شیرازی در حد یک فاضل حوزوی هم سواد ندارد.
[b]
به گزارش خبرگزاری مهر، آیتالله اراکی در مصاحبه ای با مجله عصر اندیشه گفت: «ما نمیخواهیم بگوییم آقای سیدصادق شیرازی مزدور انگلیسی هاست، بلکه میخواهیم بگوییم انگلیسیها دارند ایشان را به عنوان چهره شاخص تشیع معرفی میکنند. اگر ایشان مثل همه طلبهها درس بخواند، مشکلی نیست، ولی اگر بخواهند او را که واجد هیچ یک از شاخصهای مرجعیت نیست و حتی در حد یک عالم فاضل حوزوی هم سواد ندارد، به عنوان مرجع معرفی کنند، جای چون و چرا دارد.»
وی در توضیح نظر خود اظهارداشت: «این آقا نه شاگرد برجستهای دارد و نه کتاب ارزشمندی. بنده شاگردان ایشان را دیده و کتابهای ایشان را که کاملاً گواه بر بیسوادی ایشان است مطالعه کردهام. اگر ایشان کتاب نمینوشت، شاید در ذهن ما این شبهه ایجاد میشد که ایشان چیزهایی میداند، اما نمیگوید و نمینویسد. از همه مهمتر اینکه محضر استاد برجستهای را هم درک نکرده است. هیچ نشانهای از اطلاع از علوم جدید هم که در ایشان نیست، با این همه نه تنها رسانههای ضد انقلاب و سلطنت طلبها که حتی خود رسانههای انگلیس هم سعی دارند برای ایشان در جهان تشیع جایگاهی را دست و پا کنند.»
وی درباره چرایی مطرح شدن سیدصادق شیرازی به عنوان مرجع تقلید تأکید کرد: «دلیلش روشن است. ایشان با تمام مبانی انقلاب مخالف است و در صحبتهایش به جوانها میگوید پدرانتان اشتباه کردند که انقلاب کردند. آیا پدران جوانها اشتباه کردند که آمریکا و انگلیس را از این مملکت بیرون انداختند؟ اشتباه کردند که گفتند اسلام و قرآن؟»
اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی
دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی در اهمیت مقوله «اسلام آمریکایی» گفت: «اسلام آمریکایی که حضرت امام مطرح فرمودند و همچنین مقوله تشیع و یا حتی تسنن انگلیسی بسیار جدی است و به هیچ وجه شعار یا کار تبلیغاتی سیاسی نیست؛ بلکه یک جریان حقیقی است که ما نه تنها از طریق اطلاعات و معلومات به آن دست یافتهایم، بلکه تجربههای میدانی هم این حقیقت را آشکارا اثبات میکنند.»
وی در این باره افزود: «این اسلام آمریکایی را در کشور ما چهرههای غربزدهای که همواره با اسلام حقیقی در افتادهاند، ترویج و از آنان به عنوان فیلسوفان و برجستگان فکری عرصه هنر و ادبیات تجلیل میکنند تا فرهنگ غربی در جامعه ما بشود اصل و از اسلام چیزی جز پوسته و نام باقی نماند..»
آیت الله اراکی همچنین «تشیع انگلیسی» را تهدیدی برای اتحاد جامعه اسلامی و حاصل هدف گذاری دشمنان اسلام دانست و افزود: «استعمار غرب در عراق کار بسیار عمیق فرهنگی انجام داد و نهادهای فرهنگی فراوان از جمله حوزههای علمیهای را تاسیس کرد و از آنجا که چهرههای اصیل روحانیت شیعی زیر بار آنها نمیرفتند، بنابراین امیدش را به نیروهای طالب شهرت و قدرت وبی مایهای بست که به دلیل کم دانشی و بیتقوایی بین مردم جایگاهی ندارند.»
وی در این باره اضافه کرد: «قویترین تجمع شیعیان بعد از ایران در عراق است، برای همین جداسازی این دو تشیع در اولویت قرار گرفت و این نخستین نشانه تشیع انگلیسی است. انگلیس برای این کار لشکری از رسانهها، روشنفکران و نیروهای نظامی خود را بسیج و به شدت روی تشیع کار کرد و ابتدا چهرههای موثر تشیع عراق را در برابر ایران قرار داد. در روزهای اول سقوط صدام، شخصیتهای شیعی طرفدار ایران در عراق شروع به مصاحبه، سخنرانی و اعلام موضع کردند، اما به تدریج اکثر آنان ناگزیر شدند از ایران اعلام برائت کنند، چون در غیر این صورت انگلیسیها و آمریکاییها هیچ نقشی را در آینده عراق به آنها نمیدادند.»
این گفتگو در شماره چهارم مجله عصر اندیشه با «عنوان پلکانی برای سقوط» دی ماه ۹۳ به چاپ رسیده است. [/b]
اخیرا شنیده ایم که انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی، آقای کرباسچی را با موضوع فساد ستیزی دعوت کرده اند
با این تفاسیر، هیچ بعید نیست که دانشگاه تهران، خاتمی را با عنوان وطن پرستی
، هاشمی را با موضوع مبارزه با اشرافی گری
و بابک زنجانی را با عنوان الگوی سلامت اقتصادی دعوت کنند 
عجیب اما واقعی!
در حالی رئیس جمهور به واردات کیک زرد و صادرات آب سنگین افتخار کرد که در اولی سال ۸۹ خودکفا شده بودیم و دومی به زور آژانس و آمریکا از ایران خارج می شود
دانشگاه!
.
در بیشتر موارد؛ شده جایی برای تلف کردن بهترین سالهای زندگی با مشتی توهم!
.
توهم کسب شخصیت!
توهم زندگی بهتر تو آینده!
توهم باسوادی!
.
شده جایی که با پاس کردن چهار واحد دیفرانسیل و فیزیک و انگل شناسی و مدیریت حق داری به بقیه نگاه عاقل اندر سفیه داشته باشی!
.
شده جایی برای پر کردن کله مبارک با علوم منسوخ شده شصت سال پیش غرب و سالها استرس و دلهره برای پاس کردن درسهایی که اندک کاربردی نه در آیندت دارن و نه کمالی به کمالاتت اضافه میکنن!
.
جایی که یه آدم با دانش تک_بعدی میتونه با گرفتن دکترا از مالزی و ترکیه و امثالهم و نوشتن چهار تا مقاله استاد بشه و باورهای جوونای مردم رو تو همه ابعاد از مذهب گرفته تا سیاست به بازی بگیره!
.
جایی که دولت یا خانواده میلیون ها میلیون خرج میکنن تا همه جوونا دکتر و مهندس بشن و بعدش کنار باباشون کفش بفروشن!
.
جایی که شده تولیدی پسرهای افسرده ای که برای فرار از سربازی و بستن دهن بقیه تخته گاز تا دکترا میرن و دخترای بی روح و افسرده تری که معتقدن کسب مدرک بالاتر و ادامه تحصیل اوجب واجبات و اولویت اول یک زندگی موفقه!
اون هم به اسم علاقه به علم!
.
شده جایی که نماز خون و با حیا و حجاب و معتقد تحویل میگیره و تحت پردازش چن تا استاد سوپر لیبرال و فضای آزادش! بی حیا و لجوج و دین ستیز تحویل میده!
.
شده سنگر اول گنده های مخالفت با اسلام و طرفداران لبخند به دشمنان و ذوب در دنیا!
.
.
من خودم سالهاس دانشگاهیم ولی واقعیت ها رو باید گفت!
.. پ.ن؛
شعور و آگاهی و بصیرت و تحلیل چند بعدی مطلقا ربطی به درجه و مدرک تحصیلی و نحوه بستن کراوات نداره!
.
پ.ن2؛
خاطره ای زیبا منتصب به پرفسور_سمیعی؛
.
محله ما یک رفتگر دارد، صبح که با ماشین از درب خانه خارج می شوم سلامی گرم می کند، حال و احوال را می پرسد و مشغول کارش میشود
همسایه ما نیز دکتر جراح است، گاهی که درون آسانسور می بینمش سلامی می کنم و او فقط سرش را تکان می دهد و درب آسانسور باز نشده برای بیرون رفتن خیز می کند.
به شخصه اگر روزی برای زنده ماندن نیازمند این دکتر شوم، جارو زدن سنگ قبرم به دست آن رفتگر، بشدت لذت بخش تر از طبابت آن دکتر برای ادامه حیاتم است.
.
معین_ثائر
.