با سلام به همه ي دوستان و همسنگران عزيز
انشاء الله اواخر مهر عازم كربلا هستيم
من كه قول ميدم نايب الزياره همگي باشم البته اگر لياقت داشته باشم .
ولي ازتون يه خواهش دارم
برام دعا كنيد كه زيارت با معرفتي نصيبم بشه .
اگر دوستاني كه رفتن توصيه اي دارن به گوش جان مي پذيرم
خيلي برام دعا كنيد.
راستي اگر دلتون هوايي شده و به عشق امام عاشقمون پر پر ميزنه
با همه ي صفاي دلتون چهل روز زيارت عاشورا باصد لعن و سلام وزيارت علقمه بخونيد
شك نكنيد كه حتما بعد از چهل روز زائر امام حسين خواهيد شد
انشاءالله
بنام ستار معاصی عاصیان
درود خدا بر همسنگر خوبمون ریحانه الرسول.
بسیار مشعوف شدم از دیدن این خبر پر خیر و برکت.
انشالله زیر قبه ابی عبدالله (علیه السلام) برا سعادت دوستان دعا کنید.
کربلا رفتن سعادت میخواد و شما بسیار لایق و سعادتمندید.برا من روسیاه هم دعا کنید.
یا علی (علیه السلام) مدد است.
سلام
حتماً لیاقتشو داشتین که دارین می رین.
روبروی حرم که رسیدین یه سلام از طرف بچه های سایت و این جا مونده خدمت ارباب بدید. باشه که ما هم پرچم سرخ روی گنبد طلاییشونو ببینیم.
یا علی
ای دل تو چه میکنی ؟ می مانی یا می روی ؟
داد از آن اختیار
که تو را
از حسین
جدا کند....
يه سلام كاملا مخصوص به دل پاك همه ي شما
هرچند خانم رجبي لو نداد ولي من ميگم
ما باهم قراره بريم زيارت
ديروز مزار شهداي گمنام بوديم با دوستان
براي همگي دعا كردم كه زيارت قسمتتون بشه انشاءالله
حرفي كه ديروز زدم رو جدي بگيريد اگه واقعا دلتون هواي زيارت داره.
حداقل من روسياه رو كه آقام اين جوري طلبيدن
ماه رمضان پارسال از اول ماه و البته براي حاجت ديگه اي چله گرفتم .
هر روز كه از اين چهل روز ميگذشت بيشتر هوايي مي شدم و حاجت خودم يادم ميرفت.
توي دلتنگي هام به آقا گفتم : ما كه لياقت زيارت كربلاي ايران رو نداريم چطوري ازت بخوام كه لياقت زيارتت رو بهم بدي؟
كمتر از دو ماه نگذشت كه جور شد و رفتيم كربلاي جنوب
توي شهريور شهدا طلبيدن و دوباره رفتيم كربلاي غرب ايران
و آخر مهر هم ميهمان حضرت علي (عليه السلام )و امام حسين (عليه السلام ) هستيم انشاءالله
يادمه توي شلمچه كه بعد از زيارت امين الله خيلي دلم شكست از پشت سيم خاردار هايي كه محوطه رو محصور كرده بود از آقام خواستم اين لياقت رو بده كه توي حرمش و توي ايوان طلا براش زيارت بخونم.
[b][b]اين جا هرچي كه هست همه كار دل
اون دلي كه عاشق ميشه مثل كبوتر تو قفس ميمونه
اينقدر خودش رو به در و ديوار ميكوبه كه يا در باز بشه و بپره يا بميره و روحش از كالبد جسم پرواز كنه[/b][/b]
شما رو خدا اين نوشته رو فقط با دلتون بخونيد
و برامون خيلي دعا كنيد
قول ميدم بعد از شهدا كه برام گذر نامه گرفتن براي شما دعا كنم
تا حالا احساس کردی خواسته ای به دلیل فراهم نبودن مقدماتش اونقدر ازت دور باشه که حتی فکر دعا کردن هم درموردش نکنی؟؟؟
فرض کن اولین باری که وارد مسجد دانشگاه میشی اطلاعیه سفر کربلا رو بشنوی... اما تنها عکس العملت الهی آمین در جواب دعای خواننده باشد.... وقت ثبت نام تمام بشه و تو کاری نکرده باشی؟؟؟ جلسات سخنرانی که لازمه ی امتحان دادن برای سفر کربلاست تموم بشه و تو نرفته باشی؟؟؟؟ بعد دوباره چشمت به برد توی راه پله ها بیفته و ببینی که دوباره ثبت نام میکنن... و تو ثبت نام کنی... یک هفته مانده تا امتحان... امتحانی که فردای آن روز یک امتحان سخت درسی داری که نخوندیش.... با امیدی مبهم یک دور کتابو میخونی .. سرجلسه امتحان نشستی... همه دارن مرور میکنن... و تو تنها نگاه میکنی... گاهی کسی در گوشت نجوا میکند: پاشو برو... اووووه از بین این همه تو که قبول نمیشی؟؟؟ اما احساسی نگه ات می دارد... سوالات 80 تاست. نمره منفی هم داره... صدای دختری را میشنوی که به دوستش میگه به نیت 72 تن، 72 تاشو جواب بده..... دلت یه حالی میشه و تو هم 72 تاشو جواب میدی... امتحان تموم میشه... جوابها رو فردا در مراسم اختتامیه اعلام میکنند.. تو حتی به ذهنت نمیرسد که قبول شده باشی... حتی زحمت زنگ زدن وپرسیدن رو هم به خودت نمیدی... تا این که بعد از چند روز خواب مشهد و گنبد طلایی امام رئوفمونو (علیه السلام) رو میبینی.... وفردا وقتی از مسئولش میپرسی اسم من در اومده یا نه.... بهت میگه تبریک میگم... شما قبول شده اید... توی اصلی ها هم هستید.... مات و مبهوت برمیگردی... بزرگترین شرط رفتن را نداری: رضایت پدر!!!! چه باید کرد؟؟؟ تا سه روز به کسی چیزی نمیگویی.... درست شب اول محرم است... و تو بی قرار عکس العمل پدر در مقابل خواسته ات... آنقدر مطمئن به جواب "نه" پدر هستی که میدانی گفتنش با نگفتنش فرقی ندارد... تنها راهی که به ذهنت میرسد نوشتن نامه است... نامه رو مینوسی و میذاری توی کیف پدر... پدر برمیگردد.. و تو منتظری............... پدر: بابا کی میخوای بری؟؟؟؟ بازهم مات و مبهوت مانده ای...
وبسیار است این مات و مبهوت ماندن ها... چه قبل از سفر..چه حین سفر و چه بعد از سفر..
اسفند 88 شد و من رفتم... با کوله باری از لطف خدا و حسین(علیه السلام) رفتم....
این ها رو نوشتم نه به خاطر اینکه خاطره ای نوشته باشم... اصلا قصد نوشتن نداشتم ... نوشتم تا به دوستانی که نرفته اند بگویم اگر تاکنون نرفته اید، اگر در حسرتش هستید... بدانید هنوز بهترین موقعیتش برایتان فراهم نشده است... به قول حاج آقا سرلک زائر حسین(علیه السلام) شدن مهم است نه زائر کربلا شدن... برای همه به خصوص دوستان عزیزی که تاچندروز دیگه عازم هستن دعا میکنم که زائر حسین (علیه السلام) شوند... ترسی هم که در وجودتان هست به خاطر اینه که هنوز عظمت بین الحرمین را درک نکرده اید... یادم نمیره که توی کاظمین(قبل از رسیدن به کربلا) ترس تمام وجودمان را گرفته بود.... اما به کربلا که میرسی گویا به سرزمین خودت رسیده ای... تازه میفهمی وطن ات کجاست... اگر آنقدر احساس آرامش کردی که اشک هایت جاری نشد اصلا نگران نباش... تو در کربلا همچون فرزندی هستی که بعد از سالها به آغوش مادر خویش بازمیگردی......
اکنون دوسال از اولین روز ورودم به مسجد دانشگاه میگذرد و "باز خبری در راه است " ... دانشگاهمان بوی کربلا گرفته است... و من باز دلم هوایی شده است اما گره ای در کار است... من حق حسین (ع ) را ادا نکرده ام حتی در کمترین سطحش... چه روزهای بسیاری که بدون یاد او سپری کردم...چه روزهای بسیاری که زیارت عاشورا نخواندم... چه قول هایی که دادم و عمل نکردم...هیییییییییی.... هر چه بگویم از ستم و بی وفایی من است و لطف حسین(علیه السلام)....ولی اکنون که باز هم بانگ سفرش می آید، دلم هوای رفتن کرده است... دلم هوای رفتن میکند وعقلم حکم به ماندن...کاش رهاورد سفر کربلایم را حفظ کرده بودم تا روی باز آمدن را داشتم...
التماس دعا بخصوص دوستان زائرم
(به خاطر طولانی شدن متن عذر میخوام)
سلام بر دوستان عزیزم خانم رجبی و ریحانه الرسول
از اینکه می خواهید مشرف بشین عتبات خیلی خوشحال شدم.........خوش به سعادتتون
چه صفایی داره لحظه شماری کردن تا روز حرکت............به به
با صفا تر از اون وقتیکه حرکت می کنی و لحظه شماری میکنی تا برسی...........
منکه دیوونه راهشونم ........وقتی میدونی تو تمام مسیر کنارت هستن و دارن نگاهت میکنن
شیرین ترین لذت دنیاست
...
براتون بهترین و با معرفت ترین سفرها رو آرزو میکنم.
نایب الزیاره ما هم باشید...خدا کنه هر جا مشرف شدین به دلتون بیافته و یادم کنید.