تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم
همراه سیِّد الشُّهداء گریه می کنیم

صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم

از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم

مثل تمامیِّ علما گریه می کنیم

آقا ببین که با رفقا گریه می کنیم
*
امشب به یاد عمِّه ی سادات مضطرم
گریه کن مصیبت و غمهای خواهرم

شد کهنه پیرهن همه ی عشق و باورم

مثل غروب غصِّه و غم فکر معجرم

راویِّ قصِّه های غریبیِّ دلبرم

هجران سر آمده به خدا گریه می کنیم
*
در زیر آفتابم و مثل تو تشنه لب
جان دادن شبیه تو شیرینتر از رطب

از دوریِّ تو زینب غمدیده کرده تب

یکسال و نیم زندگیِّ بی تو العجب!!!

کردم شکایت از غم هجران تو به رب

با حق به یاد فاصله ها گریه می کنیم
*
یکسال و نیم درد جدایی کشیده ام
حالا ببین چگونه کنارت رسیده ام

هرگز عجیب نیست اگر قدخمیده ام

آخر به روی نیزه سر یار دیده ام

چوبی به لب نشست و لبم را گــَزیده ام

ای زینبی بدان که کجا گریه می کنیم؟!
*
جایی که از حسین بخوانیم کربلاست
مهمان روضه ی غم گودال تو خداست

دارم یقین که مادر ارباب پیش ماست

همراه دخترش شده تب دار نینواست

شیب الخضیب غصِّه ی زهرا و مرتضاست

آهی کشید مادر و ما گریه می کنیم
*
آهی کشید و زیر لبش گفت یا حسین
دیدم که می زنی گل من دست وپا حسین

دشمن سر تو برده روی نیزه ها حسین

زینب کجا و بزم حرامی کجا؟! حسین

چوب است مزد قاریِّ قرآن ما حسین

ما تا ظهور عدل و صفا گریه می کنیم
***حسین ایمانی***
صلوات
یا الله
[تصویر: i452134_abaabdellah-a.gif]
اسیر است زینب

نـ در کربلا

میان ِ دختران ِ بزک کرده ِ هیأت!
بسم الله




انگار ....
حسینی شدن ما .....
راهی جز بی حسین شدن تو نداشت ...................
بانوی اربعین ..........

خدایا
چطور در ذهنم حل کنم

معمای حل نشدنی قد رشید

و قبر کوچک را...
ای کاش من هم مثل حر بودم
لیاقت ابولفضل و علی اکبر بودن که ندارم
ای کاش اقا یه دستی هم به سر من می کشید ازاد ازاده می شدم
ای کاش ای کاش ای کاش ...
[تصویر: 202.png]



هر روز من به یاد تنت گریه می کنم
با پاره پاره پیراهنت گریه می کنم
می سوزم و داغ تو را اشک می شوم
بر رفتن و نیامدنت گریه می کنم
پای لب تَرَک تَرَکت آب می شوم
بر لحظه های لب زدنت گریه می کنم
.
.
.
.
.

دوباره پیراهنت را به سینه چسباندم
بیا که چشم به راه رسیدنت ماندم
بیا که با تو بگویم غم نهانی خویش
حدیث در به دری ها ، غم نگفته ی خویش
دو چشم غرق به خون ، حلقه های در شده است
ز بعد شام دو چشمم کبودتر شده است
چگونه با تو بگویم که شام ننگین است
و دست مردم این شهر عجیب سنگین است




[تصویر: Hazrat_Zeinab.png]

[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]
حرفهایم اگر پریشانند تقصیر واژه هاست!
بس که برای تبرّک شدن به نامت هول می کنند...
فرداي قيامت كه گرفتار ترينيم

وحشت زده و بي كس و بي يار ترينيم

آنقدر طرفدار من و توست اباالفضل

انگار نه انگار گنهكار ترينيم
می گفت :

" بابا "

می زدند !!
می زدند

می گفت :


"بابا"
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز :
دیدم این تاپیک چند روزیه که به روزرسانی نشده ، گفتم که با یه مداحی زیبا بروزرسانی کنم :
اگرچه که دست من آقا ، به ضریح تو نمیرسه
اگه اشکی ریختین ، نیازمندان دعا رو فراموش نکنین . . .
در پناه الله
یا مهدی مدد
آدرس های مرجع