تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 202.png]




در دل شعله وای وای یتیم
خنده کردن به گریه های یتیم
بستن آبــــله به پای بتیم
زیر شــــلاق ها صــــدای یتیـــم

از رقیه بپرس یعنی چه


محترم بودن و حقیر شدن
پیش چشم همه اسیر شدن
اول زندگـــیت ســـیر شدن
زودتر از همیشه پــــیر شدن

از رقیه بپرس یعنی چه


پیکـــری پشت کاروان افـــتد
تازه خوابیده ناگهـــان افتد
گیسویی دست این و آن افتد
«خارجی زاده» بر زبان افتد

از رقیه بپرس یعنی چه


سنگ از دست رهگذر خوردن
جای ناز، غُصه ی پدر خوردن
تازیانه ز پشت ســـــر خوردن
یک نفر پا ز صـــــد نــفر خوردن

از رقیه بپرس یعنی چه


حنجر خشک و زخم سر نیزه
چشم حیران به سوی هر نیزه
رفــته درخاک تا کمر نیزه
رأس خـــورشــــید و مـــــاه بر نیزه

از رقیه بپرس یعنی چه


خسته ماندن غریب در صحرا
بی کس و غم نصیب در صحرا
عطـــر جان بخش سیب در صحرا
ذکر امن یجیب در صــــحرا

از رقیه بپرس یعنی چه


پای در سلسله هراس شتاب
سینه بی قرار و حال خراب
غصــــه زینب و نوای رباب
قــــاری تشـــــنه لب کنار شراب

از رقیه بپرس یعنی چه .....



سید محمد رضا اویار حسینی



[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]
بسم الله الرحمن الرحیم
با عرض تسلیت به پیشگاه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)


میگفت
اعتقاد من اینه که زیارت ناحیه مقدسه را دو جا بیشتر نباید خواند:
ظهر عاشورا
و
کنار حرم امام حسین(علیه السلام)

نمیدانم کجای زیارت ناحیه مقدسه دلتان را میبرد...
اما این قسمتش حالمو خراب میکنه:


وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ ،
درحالیکه شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته، وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب مینمود،

قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِه ، ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ،
با دستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت می فِشرد،(و بادستی) با تیغِ[b] سر ازبدنت جدا مى کرد،


قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ ،
تمامِ اعضاوحواسّت ازحرکت ایستاد، نَفَسهاىِ مبارکت درسینه پنهان شد ،


سر امام حسین (علیه السلام) را ازقفا بریدند...
یعنی از پشت سر...
و هیچگاه سر را از قفا نمیبرند...
اما...شمر...

و

همین جاست که میگن حضرت زینب(علیه السلام) از بالای تل زینبیه برادرشونو نگاه می کردند...
و امام نگاهی به زیبنب(علیه السلام) کردند و با اشاره گفتند برو...
وزینب(علیه السلام) رفت...
اما نمیدانم نگاهش تا کجا حسین(علیه السلام) را دنبال کرد...
بالاخره شد آنچه که باید میشد...


وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُک َ ،
وسرِمقدّست برنیزه بالارفت،


وَ سُبِىَ أَهْلُک َ کَالْعَبیدِ ، وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ ،
اهل وعیالت چون بردِگان به اسیرى رفتند، ودرغُل وزنجیرآهنین برفراز ِشتران دربند شدند،

تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ ،
گرماى (آفتابِ) چهره هاشان مى سوزاند ، درصحراها وبیابانها کشیده می شدند،
.
.
.

به امید آن که به زودی قسمت همگی خواندن زیارت ناحیه مقدسه در جوار حرمش باشد...
بسم رب الحسین

این شعر آغاسی رو خیلی دوست دارم.خدا رحمتش کنه،


با صدای خودش قشنگه...ازینجا دانلود کنید: (305 کیلوبایت) http://dl.aviny.com/voice/aghasi/aghasi_04.wma




فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت

دشت پر از ناله و فریاد بود
سلسله بر گردن سجاد بود


فصل عزا آمد و دل غم گرفت
خیمه دل بوی محرم گرفت

زهره منظومه زهرا حسیــــــــــــــــــــــــــــــــن
کشته افتاده به صحرا حسیـــــــــــــــــــــــن




دست صبا زلف تو را شانه کرد
بر سر نی خنده مستانه کرد

چیست لب خشک و ترک خورده ات
چشمه ای از زخم نمک خورده ات



روشنی خلوت شبهای من
بوسه بزن بر تب لبهای من

زغم غربت تو تب کنم
یاد پریشانی زینب کنم



آه از آن لحظه که بر سینه ات
بوسه نشاندند لب تیرها

آه از آن لحظه که بر پیکرت
زخم کشیدند به شمشیرها

آه از آن لحظه که اصغر شکفت
در هدف چشم کمانگیر ها

آه از آن لحظه که سجاد شد
همنفس ناله زنجیر ها




قوم به حج رفته به حج رفته اند
بی تو در این بادیه کج رفته اند

کعبه تویی کعبه به جز سنگ نیست
آینه ای مثل تو بی رنگ نیست



آینه رهگذر صوفیان
سنگ نصیب گذر کوفیان

کوفه دم از مهر و وفا می زدند
شام تو را سنگ جفا می زدند

کوفه اگر آینه ات را شکست
شام از این واقعه طرفی نبست

کوفه اگر تیغ و تبرزین شود
شام اگر یکسره آذین شود

مرگ اگر اسب مرا زین کند
خون مرا تیغ تو تضمین کند

آتش پرهیز نبرد مرا
تیغ اجل نیز نبرد مرا :

بی سر و سامان توام یا حســــــــــــــــــــین
بی سر و سامان توام یا حســــــــــــــــــــین
بی سر و سامان توام یا حســــــــــــــــــــین
بی سر و سامان توام یا حســــــــــــــــــــین

دست به دامان تو ام یا حســــــــــــــــــــــین

جان علی سلسله بندم مکن
گردم از خاک بلندم مکن



عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاکم کند

تربت تو بوی خدا می دهد
بوی حضور شهدا می دهد



مشعر حق عزم منا کرده ای؟
کعبه ی شش گوشه بنا کرده ای

تیر تنت را به مصاف آمدست؟
تیغ سرت را به طواف آمدست؟




چیست شفابخش دل ریش ما
مرحم زخم و غم و تشویش ما

چیست به جز یاد گل روی تو
سجده به محراب دو ابروی تو



بر سر نی زلف رها کرده ای؟
با جگر شیعه چه ها کرده ای

باز که هنگامه برانگیختی
بر جگر شیعه نمک ریختی

کو کفنی تا که بپوشم تنت
تاگیرم دامنه ی دامنت
نمیدونم این جملاتی که میخوام بنویسم درسته یا نه.اما خود آقا میدونه که ته دلم چیه.
نمیخوام نوحه یا شعری بنویسم.
میخوام بگم حسین جان این روزا عزادریت داره مثل خودت غریب میسه.
این روزا عزاداری خیلی از این آدما به دل آدم نمیشینه...
این روزا دسته های عزاداری بیشتر از اینکه رنگ خلوص بده و به دل بشینه به چشم میشینه...
این روزا جوونا میرن تو دسته ها برای چشم...
این روزا دخترا میرن دنباله دسته ها برای...
این روزا همه جا صدای حسین حسین میاد حتی از تو ماشینا اما یه جور دیگه میگن حسین...


من خودم سرتا پا گناهم ،نمیرم تو هیتها (اصلا هم کار خودم رو درست نمیدونم)اما وقتی این چیزا رو میبینم واقعا دلم به درد میاد.
حسین جان واقعا توی بد زمانه ای افتادیم.خود خود آخر زمانه،آدم نمیدونه چی درسته چی غلط.از یه طرف اینا رو که میبینه دلش بدرد میاد از اون طرف میگه امام حسین به همه عنایت داره.یه جای کار میلنگه ،نمیدونم، خودت بدادمون برس.
اللهم عجل لولیک الفرج
یاد بزرگی افتادم که در دشت پربلا امان نامه برایش اوردند ولی دست از دوست برنداشت حتی به قیمت از دست دادن دست ودست....
بسم الله الرحمن الرحیم

نقل قول:وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِک َ ،
درحالیکه شِمرِملعون برسینه مبارکت نشسته، وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب مینمود،

قابِضٌ عَلى شَیْبَتِک َ بِیَدِه ، ذابِـحٌ لَک َ بِمُهَنَّدِهِ ،
با دستى مَحاسنِ شریفت را درمُشت می فِشرد،(و بادستی) با تیغِ سر ازبدنت جدا مى کرد،


قَدْ سَکَنَتْ حَوآسُّک َ، وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُک َ ،
تمامِ اعضاوحواسّت ازحرکت ایستاد، نَفَسهاىِ مبارکت درسینه پنهان شد


آجرک الله یا صاحب الزمان ...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
شرمندگی آب
واکنش آیت‌الله حکیم هنگام ورود به سرداب حضرت عباس(علیه السلام)

روزی کلیدار آستان حضرت ابوالفضل(علیه السلام) به آیت‌الله سید محسن حکیم تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس حضرت عباس(علیه السلام) را آب گرفته است، آیت‌الله حکیم گفت: من جمعه به آنجا خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم، انجام خواهم داد.
به گزارش فارس، هنگامی که حضرت ابوالفضل(علیه السلام) لب آب رسید و مشک را پر کرد، به یاد لب‌هاى تشنه امامش یا شاید به یاد فریادهاى العطش کودکان افتاد و دلش نیامد که آب را بنوشد.
شاید به همین دلیل باشد که آب از روی حضرت عباس(علیه السلام) شرم دارد و ملتمسانه بر گرد قبرش می‌چرخد، در کتاب «کرامات الصالحین» صفحه 286 حکایتی نقل شده است که گویای این مطلب است:

[تصویر: 13910726000445_PhotoL.jpg]




*وقتی آب حرم حضرت عباس(علیه السلام) را احاطه می‌کند

آیت‌الله حاج سید عباس کاشانی حائری در ماه ربیع‌الاول 1407 قمری، برای گروهی از فضلای حوزه‏ علمیه قم، این‌گونه نقل کرده‏اند:

روزی در بیت آیت‌الله العظمی سید محسن حکیم (از مراجع تقلید در نجف اشرف) بودم، که کلیدار آستان قدس حضرت ابوالفضل(علیه السلام) تلفن کرد و گفت: سرداب مقدس حضرت ابوالفضل(علیه السلام) را آب گرفته است و بیم آن می‏رود که ویران شود و به حرم مطهر و گنبد و مناره‏ها نیز آسیب کلی وارد شود، بنابراین شما کاری کنید و نسبت به تعمیر آن سرداب مطهر اقدام کنید.

آیت‌الله حکیم گفت: من جمعه به آنجا خواهم آمد و هر آنچه در توان دارم، انجام خواهم داد. آن‌گاه گروهی از علمای نجف از جمله اینجانب، همراه ایشان به کربلا و به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) رفتیم.

آن مرجع بزرگ برای بازدید به طرف سرداب مقدس رفتند و ما نیز به دنبال ایشان بودیم، اما آیت‌‌الله حکیم همین که چند پله پایین رفتند، نشستند و با صدای بسیار بلندی که تا آن روز ندیده بودم، شروع به گریه کردند، همه‏ ما شگفت‌زده و هراسان شدیم که چه شده است؟ من گردن کشیدم و در سرداب نگاه کردم، دیدم شگفتا، منظره عجیبی است که مرا هم گریان ساخت.

منظره این بود که دیدم قبر شریف حضرت ابوالفضل(علیه السلام) در میان آب، مثل جایی که از هر سو به وسیله‏ دیوار بتونی بسیار محکم حفاظت شود، در وسط آب قرار دارد. اما آب آن را نمی‏گیرد! درست همانند قبر سالارش، حضرت امام حسین(علیه السلام) که متوکل بر آن آب بست، اما آب به سوی قبر پیش روی نکرد و آنجا را «حائر حسینی» نامیدند.
صلوات
یا الله
سلام به همه برادران و خواهرانم..... به همه کسانی که با دعاهی خیرشون ما را فرستادند به دیار عشق....
فقط این شعر زیباست که میتواند کمی ذکر حال حقیر باشد.... خیلی براتون دعا کردم.... به یاد همه شما بودم... با ذکر نام و فرد به فردتان.
یا علی مدد.

من از زیارت باغ شقایق آمده ام
ز آشیانه مرغان عاشق آمده ام
چقدر مست در آن داغدار پهنه شدیم
و در ورودی آن شهر پا برهنه شدیم
به پای شوق ببین ذره تا کجا برود
دلم به خواب نمی دید کربلا برود
چقدر حال مناجات بود در محراب
چقدر لطف به ما داشت حضرت ارباب
چه اشک ها که روی خاک رد پا انداخت
چه بوسه ها که به درهای صحن جا انداخت
چه لطمه ها که در آن آستان به چهره زدیم
که راهمان به حرم دادند اگر چه بدیم
چو باد پرچم سرخش تکان تکان می داد
دلم برای غریبیش کاش جان می داد
نگاه خسته ندیدی چه پر و بالی داشت
و باز در شب جمعه حرم چه حالی داشت
میان آن همه اگر چه رفت دل از دست یادتان کردیم
خدا خودش که گواه است یادتان کردیم
میان آن همه احساس جایتان خالی
کنار مرقد عباس جایتان خالی
صدای ناله امن یجیب می آمد
چقدر بین حرم بوی سیب می آمد
اگر چه مادر عباس را نمی دیدیم
کنار علقمه گلهای یاس می چیدیم
ز تشنگی جگر زخم پر نمک شده بود
که بوسه گاه پیمبر ترک ترک شده بود
و تل زینبیه حالت قیامت داشت
هنوز آن زن مرد آفرین اقامت داشت
میان گریه و خون خیمه گاه را دیدم
مسیر فاصله اش تا سپاه را دیدم
چقدر حافظه خیمه ها مشوش بود
درون دامن طفلان هنوز آتش بود
غریبی حرمش ز حد برون دیدم
میان خار بسی لخته خون دیدم
با سلام
قبول باشه ان شاالله

بنده از طرف تمامی دوستان حاضر در این فروم:

زیارتتان قبول
بسم رب الشهداء و الصدیقین
در سوگ غمهای دلت ،هر بار چشمی گریه کرد...............................هر بار از هجر رخت ،چشمانمان خون گریه کرد.
در سرزمین پاک وناب ، با تو عدوی کین چه کرد...................................باران تیر و نیزه ها روی سرت خون گریه کرد.
ان نیزه و تیر بلا از دست نازیبای دیو............................................نازل بر ان روی تو شد ،بین کینه ها با تو چه کرد.
یارب در ان دشت بلا ،مخلوق تو با او چه کرد .........................................مخلوق نازیبای تو دلهایمان افسرده کرد.
دیدی چه امد بر جهان ،با انچه شیطان باب کرد؟...........................مرد و زن و پیر و جوان کشت و دلان بی تاب کرد.
دانسته بود و دل بداد ،بر نیزه های پر زکین .........................ان ماه تابان روی نی ، قران برامان(برای مان ) زنده کرد.
صوتی وزین و دلنواز ،از انتهای نای دل ...........................................خواند و در ان دشت بلا اسلاممان پاینده کرد.
مردان نامرد شقی ،قلبی ز نفرت داشتند ..................................بین عقده های جاهلی ،شمر لعین کی باز کرد .
گویی که دیوان (دیوها)از دغل چون زندگانی (زنده هایی)مرده اند.......این مردگی را تا ابد ان شخص خامص باب کرد.
گویی ندایی در دلان در این زمان غوغا کند .......................راه حسین و اسمان در هر زمان کی(چه کسی)باز کرد.
زینب به دنبال سرت فریاد واویلا زند..........................................بین که در ان دشت بلا دشمن که را جانباز کرد.
ان بیرق و سیمای حق بشکفته شد از بوی خون .......................بین که دل جانباز را با خود چه کس همساز کرد.
شعر از خودم...تاریخ سرایش1387/10/20
آدرس های مرجع