۲۶/دی/۹۰, ۱۴:۰۶
تو خورشید زمین و آسمانی/ الهی بر سر زینب بمانی....
در خانه خودت باشی و در نیمه روز از خستگی کار خوابت برده باشد...
برادر که دلتنگ دیدار توست برای ملاقاتت به خانه ات بیاید
وارد خانه شود و تو را بیند که در خوابی و آفتاب نیمه روز بر صورتت بال گسترده..
و برادری که محبت تو از میان دهلیزهای قلبش عبور کرده، طوری بالای سرت بایستد که
سایه قامت بلندش آفتاب را از صورتت بگیرد و خواب تو را آشفته نسازد...
و تو..
که سایه برادر بالای سر داری
شیرین و آرام بخوابی و برادر آنقدر بایستد تا تو چشم باز کنی و
قامت رعنایش راببینی که سایه لطف و محبت بی دریغش بر سرت گسترده شده
به حسین علیه السلام نگاه کنی و بگویی:
خدا سایه ی برادری چون تو را از سرم کم نکند...
..
..
روز یازدهم محرم باشد
تو باشی و قافله ی خسته و داغ دیده و سفر در بیابان داغ کربلا
سوار بر شترهای بی جهاز
سر برادر بالای نی..
وهنوز...
سایه اش بر سرت....
فدای غیرتت گردم برادر/ که با سر کاروان را ساربانی..[/b]
و برادری که محبت تو از میان دهلیزهای قلبش عبور کرده، طوری بالای سرت بایستد که
سایه قامت بلندش آفتاب را از صورتت بگیرد و خواب تو را آشفته نسازد...
و تو..
که سایه برادر بالای سر داری
شیرین و آرام بخوابی و برادر آنقدر بایستد تا تو چشم باز کنی و
قامت رعنایش راببینی که سایه لطف و محبت بی دریغش بر سرت گسترده شده
به حسین علیه السلام نگاه کنی و بگویی:
خدا سایه ی برادری چون تو را از سرم کم نکند...
..
..
روز یازدهم محرم باشد
تو باشی و قافله ی خسته و داغ دیده و سفر در بیابان داغ کربلا
سوار بر شترهای بی جهاز
سر برادر بالای نی..
وهنوز...
سایه اش بر سرت....
فدای غیرتت گردم برادر/ که با سر کاروان را ساربانی..[/b]
![[تصویر: hw5b6ov2qmkd7txq90ne.jpg]](http://up7.iranblog.com/images/hw5b6ov2qmkd7txq90ne.jpg)