بسم ا...
گاهي دعا كه هست ، هواي اراده نيست
گاهي اراده هست ولي سهل و ساده نيست
شب هر كه روي بال فرشته پريد و رفت
روز اينقدر براي رسيدن پياده نيست
بايد رها شد از همه هست و بود خويش
آري پريدن از سر بام تو ساده نيست
ظرفیتی بده که تو را جستجو کنم
وقتی پیاله نیست تمنای باده نیست
ما را در این نماز محرم ادا کنید
وقتی قضا شدیم ؛ که وقت اعاده نیست !
خانه به خانه گشته ام و خوب ديده ام
هر گز كسي به خوبي اين خانواده نيست
بسم الله
کربلا
میگویند این روزها بوی دیگر میدهی
بوی عشق
بوی درد
بوی آه
بوی شش گوشه ی خونین
و این همه هست تا بدانیم
هنوز انتقام خون حسین را نگرفته ایم
....
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
امام حسین علیه السلام
بیسروسامان توام یا حسین!
دست به دامان توام یا حسین!
جان علی سلسله بندم مکن
گردم، از خاک بلندم مکن
عاقبت این عشق هلاکم کند
در گذر کوی تو خاک کند
تربت تو بوی خدا میدهد
بوی حضور شهدا میدهد
مشعر حق! عزم منا کردهای
کعبه شش گوشه بنا کردهای
تیر تنت را به مصاف آمدهست
تیغ سرت را به طواف آمدهست
چیست شفابخش دل ریش ما؟
مرهم زخم و غم و تشویش ما
چیست به جز یاد گل روی تو؟
سجده به محراب دو ابروی تو
بر سرنی زلف رها کردهای
با جگر شیعه چهها کردهای
محمدرضا آغاسی
صلوات
یا الله
بسم ا...
بنویسید مرا یار اباعبدالله
اولین بنده ی دربار اباعبدالله
منتظرمانده دیدار اباعبدالله
من کجا و سر بازار اباعبدالله
تا خداهست خریداراباعبدالله
عاشق آن است که دیدارکند یارش را
بارها جان بدهد دیداگر دارش را
باز آماده کند جان دگر بارش را
فاطمه پیش خدا،پیش برد کارش را
هرکه افتادپی کار اباعبدالله
من پرم رابه روی دست گرفتم،دیدم...
جگرم رابه روی دست گرفتم،دیدم...
سپرم رابه روی دست گرفتم،دیدم...
تا سرم را روی دست گرفتم،دیدم...
... راهم افتاده به بازاراباعبدالله
وقت هجران به گریبان چه نیازی دارم
به دل بی سروسامان چه نیازی دارم
با لب پاره به دندان چه نیازی دارم
به سرشانه اینان چه نیازی دارم
تاسرم هست به دیوار اباعبدالله
قبل ازآنیکه بیایدخبرم را ببرید
زیرپایش مژه چشم ترم را ببرید
محضرش دست به دست این جگرم را ببرید
گرسرم را وسردوپسرم را ببرید
...بازهستیم بدهکار اباعبدالله
سنگها خوب نشستندبه پای لب من
لب من ریخت وپیچیدصدای لب من
طیب الله به این لطف و وفای لب من
بعد از این آب حرام است برای لب من
بسکه لبریزم وسرشاراباعبدالله
مانده ازجلوه والای توحیران،مسلم
جان خودریخت به پای توبه یک آن،مسلم
عیدقربان شهان،هست فراوان مسلم
من به قربان تونه...جان هزاران مسلم
تازه قربان علمداراباعبدالله
به ولای تونداده ست اذان،هیچکسی
وانکرده ست به شان تودهان،هیچکسی
مثل مسلم نبود دل نگران،هیچکسی
بخداوندکه درهر دو جهان،هیچکسی...
....مثل من نیست گرفتاراباعبدالله
پیکرم وقف نوک پازدن طفلان شد
کوچه کوچه سرمن بودکه سرگردان شد
چه خیالی ست که بازیچه ی این وآن شد
یاکه برعکس به میخی تنم آویزان شد
دست حق باد نگهداراباعبدالله
از من نیاز میرسد و از تو ناز حسین (علیه السلام)
دردسری شده سفر کربلای تو
آن رقعه که ثبت است در آن حکم شفــاعت
از روز ازل بسته به بازوی حسیــــن است
خود را مزن ای شیعه بدین سو و بدان سو
سـویی که بود سوی خدا سوی حسین است
بسم ا...
سلام علیکم
ای کاش ماجرای بیابان دروغ بود ...
این حرف های مرثیه خوانان دروغ بود
ای کاش این روایت پر غم سند نداشت
بر نیزه ها نشاندن قرآن دروغ بود
ای کاش گرگ تاخته بر یوسف حجاز
مانند گرگ قصه ی کنعان دروغ بود
حیف از شکوفه ها و دریغ از بهار، کاش
بر جان باغ داغ زمستان دروغ بود ...
تقدیم به میر و علمدار کربلا :
هرکس که باتو بوده اگر با تو هست ماند
دنیا تو را نداشت که اینگونه پست ماند
چون روز روشن است که پیروز جنگ کیست
بر قلب دشمنان تو داغ شکست ماند
در زیر رقص تیغ تو در اوج کار زار
هر کس که ایستاد، نه، هر کس نشست ماند
سر را به صخره ها زده هر روز علقمه
یک عمر در هوای تو اینگونه مست ماند
حق می دهم به آب اگر جزر و مد کند
بعد از تو کم کسی ست که یکتا پرست ماند
هر آدمی ز رفتن خود ردّ پا گذاشت
اما چرا ز رفتن تو ردّ دست ماند؟؟؟
مهدی رحیمی
بسم ا...
سلام
دلی در خون نشسته دوست داری؟
بگو قلبی شکسته دوست داری؟
تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری؟
نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده
سیدحمیدرضا برقعی
این بار بی مقدمه از سر شروع کرد
این روضه خوان پیر از آخر شروع کرد
مقتل گشوده شد همه دیدند روضه را
از جای بوسه های پیمبر شروع کرد
از تل دوید مرثیه قتلگاه را
از لا به لای نیزه و خنجر شروع کرد
از خط به خطّ مقتل گودال رد شد و
با گریه از اسیری خواهر شروع کرد
این جا چقدر چشم حرامی به خیمه هاست!
طاقت نداشت از خط دیگر شروع کرد
بر سر گرفت گوش عبا را و صیحه زد
از روضۀ ربودن معجر شروع کرد
برگشت، روضه را به تمامی دشت برد
از ارباً ارباً تن اکبر شروع کرد
لب تشنه بود خیره به لیوان نگاه کرد
از التهاب مشک برادر شروع کرد
هی دست را شبیه به یک گاهواره کرد
از لای لایِ مادر اصغر شروع کرد
تیر از گلوی کودک من در بیاورید!
هی خواند و گریه کرد و مکرر شروع کرد
غش کرد روضه خوان نفسش در شماره رفت
مدّاحی از کناره منبر شروع کرد:
ای تشنه لب حسین من ای بی کفن حسین!
دم را برای روضه مادر شروع کرد
یک کوچه باز کنید که زهرا رسیده است
مداح بی مقدمه از در شروع کرد
- هیزم می آورند حرم را خبر کنید-
این بیت را چه مرثیه آور شروع کرد
این شعر هم که قافیه هایش تمام شد
شاعر بدون واهمه از سر شروع کرد
محسن ناصحی