تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
نفس بده که نفس پای این علم بزنم
نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدمهات آرزو دارم
که سرنوشت خودم را بخون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح
چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنان چه می شود ارباب
میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب
که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده که زشب تا غروب تاسوعا
میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

حسن لطفی
کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام
شد دراین کعبه عشاق دوتا تقصیرم
دسته من خورد به آبی که نصیب تو نشد
چشم من داد از این آب روان تصویرم
باید این دویده و این دست کنم قربانی
تاکه تکمیل شود حج منو تقدیرم!
یاد آور لحظه های دردند عمو

شبهای اسیری ام چه سردند عمو

دیشب سر نی فقط سرت را دیدم

آغوش تو را چه کار کردند عمو؟!

جواد منفرد
امشب به احترام تو یلدا عزا گرفت

آیینه های کوچه ی بالا عزا گرفت

وقتی محرم است فقط گریه جایز است

در سوگ چشمهای تو دریا عزا گرفت
مهدی صفی یاری
کم کم غروب واقعه از راه می رسید

یک زن میان دشت سراسیمه می دوید


این خیمه ها نبود که آتش گرفته بود

آتش میان سینه ی او شعله می کشید


راهی نمانده بود برایش به غیر صبر

باید دل از عزیز سفر کرده می برید


مردی که رفت و از سر نی حسّ بودنش

قطره به قطره سرخ و غریبانه می چکید


آن مرد رفت و واقعه را دست زن سپرد


باید حماسه پشت حماسه می آفرید
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ماکنند......
دلم برایت تنگ شده......برای حرم قشنگت....... برای پرچم سرخت...... برای راه رفتن توی بین الحرمینت..... برای رفتن بی اذن توی حرم عباست.....
هیییییییی.........
خیلی التماس دعا ..........
[تصویر: 202.png]




آب دیدم و به یاد لب تو افتادم
باز هم روضه تو زنده شده در یادم

باز هم نام تو و اشک تلاقی دارند
باز هم دل به مصیبات مقاتل دادم

بر سر نیزه ای و زمزمه دارم بر لب
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

خیزران بر لب تو آه چه بر دل آورد
که کشیده است به وادی غزل فریادم

سر تو، دختر تو، نیمه شب... می گریم
چه کند با غم تو طبع خراب آبادم

همه آرزویم از تو نگاهت بوده است
نکند بشنوم از چشم شما افتادم

دیر وقتی است اسیر تو و عشقت هستم
من از آن روز که در بند توام آزادم



[تصویر: 75(khodkar)-300.jpg]
مدعیان گر کنند دعوی بالاتری
پرچم ارباب ما از همه بالاتر است
نميدونم تو جمع ما چند نفر رفتن كربلا.
آدم وقتي هنوز نرفته كربلا خوب بطور عادي دلش ميخواد بره كربلا.
ولي اوني كه رفته ديگه اين وضعيتو نداره. دلش رو اونجا گذاشته. فقط جسمش برگشته. انگار كه به اونجا تعلق داره. دل كندن ازش سخته خداااااااااااااا.
يا حسين...
تو رو جون مادرت...
بذار يه بار ديگه بيام...
بخدا عقده اي شدم...
ازت كربلا ميخوام
ممنونتم اربابم...
همين که لحظه به لحظه کنار من هستي
همين که بند دلم را به جان خود بستي



همين که دست من از بودن تو لبريز است

همين که پيشِ تو دارم هواي نرگسِ مست



همين که فاصله ها را خودِ تو کم کردي

و چشم خشک مرا با سکوت نم کردي



همين که بعد قصور از گناه مي گذري

و مثل روز گذشته به بنده مي نگري


همين که شعر مرا با خود هم صدا کردي

همين که قافيه ها را خودت سوا کردي



همين که حال و هوايم هميشه دست شماست

همين که مثنوي کوچکم براي خداست



همين که زنده ام از لطف دوست، مجنونم

همين که اشک من از مشک توست ممنونم
مرضيه ذوقي (آوا)
آدرس های مرجع