تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

صبر کن ای برادرم آرام

غصه ام بوسه ای ز حنجر توست

آه
زینب خدانگهدارت

غم من خاک روی معجر توست

یا حسین ابن علی علیه السلام

به نام خدا


این خبر را برسانی به کنعانی ها
بوی پیراهن خونین کسی می آید ....

ارباب صدای قدمت می آید .....
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻌﯿﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺎﻫﺪ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺗﻌﺰﯾﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺩ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺩﺭﺣﺎﻟﻴﻜﻪ
ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻭﻗﻤﻘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﺁﻧﻄﺮﻓﺘﺮ ﺷﻤﺮ ﺑﺎ ﻫﯿﺒﺘﯽ ﺧﺸﻦ، ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ ‏(ﻉ‏)
ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﻭﻧﻌﺮﻩ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻛﻪ ﻗﻄره ﺍﻱ ﺁﺏ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻭ ﻳﺎﺭﺍﻧﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ
ﺭﺳﻴﺪ ،
ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮑﺶ ﺍﺯ ﭘﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﻌﺰﯾﻪ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ.
ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷﻤﺮ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ .
ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻣﺎﻡ ﺣﺴﯿﻦ‏(ﻉ‏) ﻣﯽ ﺍﻳﺴﺘﺪ
ﻗﻤﻘﻤﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ ﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﺑﻴﺎ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭ !!
ﺷﻤﺸﯿﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ ... ﻭ ﺭﺟﺰ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻮﺩ.
ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : " ﺑﺨﻮﺭ،ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ " ﻭ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﺩ .
ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﻤﺮ ‏( ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻩ‏) ﻣﯽ
ﺍﯾﺴﺘﺪ .
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻗﻄﺮﺍﺕ ﺍﺷﮏ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ.
ﺗﻮﯼ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺷﻤﺮ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
" ﺑﺎﺑﺎ ، ﺩﯾﮕﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ".
ﺻﺪﺍﯼ ﻫﻖ ﻫﻖ ﻣﺮﺩﻡ ﻓﻀﺎ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪSadSadSadSad

یا حسین چه کردند با تو ...

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا کشم من در بغل قبر شهید کربلا

یاحسین و یاحسین
جانم فدایت یاحسین...
به یاد همه پیر غلام های ارباب
*********************************
امشبی را شه دین در حرمت مهمان است
مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع
_______
عصر فردا فردا بدنش زیر سم عصبان است
مکن ای صبح طلوع مکن ای صبح طلوع
********************************************
پ ن:حق است مستمع روضه ی ابا عبد الله با همین ذکر دو دمه جان بده!

علامه امینی شب عاشورا برای آقا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) صدقه کنار می گذاشتند و میگفتند:
امشب قلب حضرت در فشار است.

نکند ما صدقه رو فراموش نکنیم.
بین مقتل جمعه ای دلگیر می دیدم تو را
در میان نیزه و شمشیر می دیدم تو را
خواب می دیدم که گشته یک کبوتر،سر جدا
در میان خواب و در تعبیر می دیدم تو را
رو به من رأس تو را بالا گرفته قاتلت

با غرورش نعره زد: تکبیر!...می دیدم تو را
...
یا امام شهید علیه السلام
کسی به من بگوید،
((مرمّلٌ بالدّماع))
یعنی چه؟
حســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین
عمری برای غربت بابا گریستم
در خود تمام مرثیه ها را گریستم

عمه چقدر مرثیه ها را مرور کرد
او روضه خواند و غرق تماشا گریستم

اما چه زود عمه مرا ترک کرد و رفت!
از آن به بعد، یکه و تنها گریستم

با خاطرات شام غریبان کربلا
یادم نمی رود که چه شب ها گریستم

یک عمر با ترانه ی باران دلم گرفت
تا مشک دیدم از غم سقا گریستم

اطرافیان برای مراعات حال من
گفتند کافی است... من اما گریستم

تا در زمانه یکسره توفان به پا کنم
هر روز و شب به وسعت دریا گریستم

با یاد زخم سجده ی پایانی پدر
بین صحیفه، بین دعاها گریستم


شاعر : سید محمد بابا میری
[تصویر: 1-karbala.jpg]

بسم الله الرحمن الرحیم
حسین جانHeart
به زمانی که گذشت
به امیدی که دگرنیست محال
به تمنا
به نیاز
به خیالی که مدام نقش حرم ترسیم کند
به دوچشمان عمو جان عباس
هنوزهم درآینه ی تصویرخیال
نقش تصویرحرم میبینمSad
آدرس های مرجع