تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم

همه چیز از یک کوچه شروع شد...
از در...
از سیلی...
از آتش...
از میخ...

اللهم العنهم جمیعا
بسم الله
.
.
.
[تصویر: sillKU_450.jpg]
.
دستُ و پا گیرِ تو هستم .... چه کنم دل به تو بستم
نــمکِ سفرتُ و خوردم ...... باز دلِ تـــو رو شکستم
بسه دوری ، بسه جـــدایی ...... پس کِی میشم من کربُ بلایی
.
یا رب

ای کاش که مرغ باغ افلاک شوم
با گریه برای فاطمه پاک شوم
ایوان نجف شبی بمیرم اما بین الحرمین کربلا خاک شوم.
[تصویر: 202.png]




چه فکری می کنی ای تیر؟
آیا قدّ اصغر را نمی بینی؟

مگر در آسمان خیمه مادر را نمی بینی؟
که خود را می کشی اینطور با شدت
که دقت کرده ای اینگونه با دقت
که از ذهن می پری اینگونه با سرعت
.
.
.
خلاصه تیر با سرعت
خلاصه تیر با دقت
خلاصه تیر با شدت رها شد
خلاصه خاک داغ کربلا از جای خود پا شد
چنان گلوی خشک شش ماهه
چنان آغوش شد ، وا شد
به هر زحمت که بود این تیر در زیر گلو جا شد
تمام فرض ها پیچیده شد
مثل معما شد
کمان و تیر در هم ضرب شد
تقسیم بر پیکر
گلویی جمع شد
از کل اعضای تو منها شد
و این یعنی
حسین بن علی بدجور تنها شد
.
.
.
خلاصه حرمله هی آستین های کمان را برد بالا
در بناگوش کمان تا کرد
خلاصه تیر با فرض نشد کار خودش را کرد
و با مُهر سه تا تیزی
سه جای حنجری را خط خطی کرد و به نام خویش امضا کرد
.
.
.
خلاصه حنجری افتاد زیر پای تیر بی مروت
خلاصه ، شد خلاصه طفل شش ماهه به دست تیر
به غیر از خون تراوش کرد
از بین گلویش چند قطره شیر


[تصویر: Ya_Babalhavaej.jpg]




[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]
یا الله

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت
و ایستاده ای امروز روی پای خودت
که شاید آخر این سیل تکامل حلقت
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت
یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است
یکی به جای رباب و یکی به جای خودت
بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر
برای عمه کمی سایه در ازای خودت


السلام علیک یا باب الحوائج یا علی اصغر
یا فتاح
به نام نامی زینب که علم الاسماست
به خاک پاک عقیله که منت الاعلاست
دو شیرزاده او در کشاکش رزمند
و در حوالی آوردگاه،طوفانهاست
[تصویر: 202.png]



حافظ به نیزه ما رخ دلدار ديده ايم
هر چند پشت اشک کمی تار دیده ایم
میخانه بهر مستی ما یک بهانه است
ما بی پیاله عکس رخ یار دیده ایم




[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]



از خدا می خواهم در زندگی فقط یک بار سر دو راهی بمانیم؛
آن هم بین الحرمین که ندانیم پیش حسین(علیه السلام) زانو بزنیم یا عباس(علیه السلام)...


(۱۶/آذر/۹۱ ۱۸:۰۸)azam نوشته است: [ -> ]



از خدا می خواهم در زندگی فقط یک بار سر دو راهی بمانیم؛
آن هم بین الحرمین که ندانیم پیش حسین(علیه السلام) زانو بزنیم یا عباس(علیه السلام)...




اهل دلی می گفت:

بین الحرمین برای مایی ست که نمی دانیم حرم یکی است ...

(این جمله رو یکی از همسنگران در جواب نوشته بالا به بنده فرمودن ، حیفم اومد شما نخونید...)

الـــــــــتماس دعا.

آفتاب است و زمین آتش سوزنده شده
کوفه مرده است ولی فتنه در آن زنده شده
دیگــر از حــد گذراندند ستم‌کاری را
رذلی و پستی و نامـردی و بی‌عاری را
بانــوان حــرم وحــی اسیرنـد اسیـر
کفـر کیشـانِ ستم‌پیشـه امیرنـد امیـر
کوفیـان اشـک‌فشـانند ولـی ننگ‌زده
دست بـر دامـن نامردی و نیرنگ زده
پیشباز آمده، پاداش بـه حیـدر دادند
نـان و خرمـا بـه عزیزان پیمبـر دادند
آل خورشیـد اسیـر سپـه شـب بودند
شهـدا منتظـر خطبــۀ زینـب بـودند
کوفه با وسعت خود صحنۀ محشر شده بود
محمل دخت علی منبر حیدر شده بود
شهر، با اُسکتوی زینب، خاموش شـده
سـر شـاه شهـدا بر سر نی گوش شده
اشک شوق است که جاری شده از چشم حسین
پای تا سر شده زینب شرر خشم حسین
قلب بیدادگـران یکسـره در تیررسش
خون جوشان خدا موج زند در نفسش


[b]شعر از غلامرضا سازگار
آدرس های مرجع