صفوان جان..
دیدی جا موندیم از قافله


سوختنش مونده..
حالا اولشه
خدا طاقت بده وقتی 3 روز مونده به اربعین پیاده روی کاروانهای ایرانی از نجف به کربلا شروع میشه و از شبکه های تلویزیون باید دنبالشون بریم...
نه........
خدا طاقت نده!!!
اشک چشم و سوز دلمون رو روز افزون کن
سوختن و بی تابی برای امام حسین با صفاست
هوا هوای کربلا، هوای بین الحرمین
هوای شور و مستی و ، هوای گریه بر حسین
.
.
.
خوش به حال اونهایی که می خوان راهی بشن
و
خوش به حال اونهایی که در راهند...
.
.
.
میدونم لایق نیستم
ولی ای کاش می طلبیدی اقا...
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبوئی...
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
.
.
.
باشد حسین، کرببلا مال خوبها
بدها بگو که عقده دل با چه وا کنند...
سلام خدمت دوستان
.
.
شعر شاید طولانی باشه ، اما با توجه به این که نزدیک اربعینه ارزش کامل خوندن داره ، خواهشا از دست ندینش.
..
.
.
به نام نامی سر، بسمه تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر
فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بندهی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر
قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر
نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر
سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند میروم با سر
هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»
همان سری که "یحب الجمال" محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر
سری که با خودش آورد بهترینها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر
زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر
سپس به معرکه عابس، " أجنّنی"گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر
بنازم " أم وهب" را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر
خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر
چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر
در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر
همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر
پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر
میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر
حروف اطهر قرآن و نعل تازهي اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدنها سر
تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر
جدا شده است و سر از نیزهها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر
صدای آیه کهف الرقیم میآید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر
بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر
عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر
دلم هوای حرم کرده است میدانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
.
.
التماس دعا
.
.
شاعر جوان و عاشق: سید حمید رضا برقعی ( 27 آبان در پژوهشکده فرهنگ و هنر جهاد دانشگاهی)
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی مکان مقدس است و گاهی زمان
و گاهی هر دو...
زمان مقدس را به همه میدهند...
و مکان مقدس را به برخی ها...
اما زمان و مکان مقدس را به "بعضی ها" میدهند...
نمیگم خوب ها...
نمیگم اهل دلها...
اما شاید به کسانی دادن که یه جایی به خاطر حسین(علیه السلام) گذشتند...
چون هنوز ایمان دارم:
"اصلا حسین (علیه السلام) جنس غمش فرق میکند...
این راه عشق پیچ و خمش فرق میکند...