أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ
سلام بر آن خون هاى جارى
سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده
سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)
سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)
أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ
أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ
سلام بر آن خون هاى جارى
سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده
سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)
سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)
مرمل بالدماء یعنی چه؟
تصور کن دست خیست را به زمین شنی بکشی
چه اتفاقی می افتد؟
می شود مرمل بالماء
شن ها ادب کردند و بدن بی لباس را پوشاندند
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا كند كه نباشد سر برادر زینب
امان ای دل ای دل ای دل وای...
نه قوتی نه توانی
میان آن همه دشمن
نه مرهمی كه نشیند
به قلب مضطر زینب
امان ای دل ای دل ای دل وای...
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا كند كه نباشد سر برادر زینب
امان ای دل ای دل ای دل وای...
به حیرتم زچه عالم
به هم نمی پاشد
به روی نیزه نشسته
تمام باور زینب
نمانده تن كه نلرزد
نمانده دل كه نسوزد
مگر ز قتلگه آید
صدای مادر زینب
نه مركبی نه ركابی
امان ز ناقه عریان
چرا دوباره نیامد
امید لشگرزینب
امان ای دل ای دل ای دل وای...
من كه افسرده حالم چون ننالم
شكسته پر و بالم چون ننالم
همه گویند زینب ناله كم كن
تو آیی در خیالم چون ننالم
چرا انگشت و انگشتر نداری
چرا عمامه ای بر سر نداری
مگو عمامه ای بر سر ندارم
چرا خواهر به سر معجر نداری
امان ای دل ای دل ای دل وای...
خودم دیدم غزالان حرم را
ز چنگ گرگها چون می رمیدند
گهی آتش به دامن می دویدند
گهی در دامن آتش فتادند
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری
میام....می نویسم....پاک می کنم....هربار و هربار.... .
سلم بر حسین (علیه السلام)....
بسم الله الرحمن الرحیم
من غلام ادب عباسم
خاک پای حرم عباسم
من به عباس علی حساسم
من به زهرای سه ساله سوگند
نکنم پشت به این احساسم
غیر عباس کسی نشناسم
من حسینی ام و زهرایی نصبم
من به این اصل ونصب حساسم
تاکه جان است به تن می گویم
من غلام ادب عباسم